تبليغاتX
دانشجویان کرد دانشگاه سیستان وبلوچستان

دانشجویان کرد دانشگاه سیستان وبلوچستان

گاهنامه فرهنگی اجتماعی سیاسی

 

آغاز شورش اسماعیل آقا یک قیام عشایری بودچون بر ایل بزرگی ریاست داشت و دارای افراد نظامی زبده ای بود توانست حوزة نفوذ خود را گسترش زیادی دهد هم زمانی قدرت گیری وی با تشکیل انجمن ها و باشگاه های کردی در امپراطوری عثمانی سبب جلب توجه افرادی از این گروه ها به وی گردید و تحت تأثیر آن ها قیام وی از شورش صرف عشیره ای خارج گردید و به تمایلات ناسیو نالیستی گرایش پیدا کرد اما هیچ وقت نتوانست به طور کامل از قیام عشیره ای خارج شود.

((تحت نفوذ موج ناسیونالیسم اجتماعات قومی مختلف امپراطوری عثمانی درحال فروپاشی ، بسیاری از رؤسای قبایل به عنوان رهبران ملی گرای کرد مطرح شدند. تعدادی از آن ها دارای آرمان های ناسیونالیستی اصیل بودند اما بیشتر آنها با پدیده سنتی شورش برضد حکومت در هم آمیخته بودند.))( کوهی کمالی، 1381،82)

مخبرالسلطنه هدایت علت شورش و آغاز کار سمکو را کشته شدن جعفر آقا پدر وی به دست حاکم تبریز نظام السلطنه می داند حاکم تبریز با فرستاددن قرآنی مهر شده وی را تأ مین داد و به تبریز دعوت کرد اما در یک مهمانی وی را کشت به دنبال این امر بود که کردهای عشیره وی((در صداقت اولیای امور شک کرده هیچ وقت در خدمت صمیمی نشدند)))( هدایت، 323،1375)

اقدام حاکم تبریزدر کشتن جعفر آقا حس انتقام اسماعیل آقا را که بعد از مرگ پدر و برادرش ( محمد آقا ) به ریاست ایل شکاک رسیده بود برانگیخت . شورش اسماعیل آقا در ابتدا با هدف انتقام خون پدرش بود. چون ریاست ایل قدرتمندی را برعهده داشت ودارای افراد سواره زبده ای بود خیلی زود به نیروی مسلط منطقه بدل شد یکی از مناطقی که زیر تسلط وی قرار داشت قطور بود.قطور به دلیل موفعیت ژئو پو لیتیکی آن همواره مورد ادعای عثمانی بود و در کمیسیون های تحدید حدود و پروتکل های تهران و استانبول جزو ایران محسوب شد با این وجود عثمانی ها دست از ادعای آن بر نداشتند(moradi(in mojtahed zadeh 2006,127-131) تسلط سمکو بر منطقه ای که قطور نیز جزو آن بود این اهمیت را برای ایران داشت که مانع تصرف آن از جانب عثمانی ها گردید. بریژنسکی معاون کنسول روسیه در تبریز در آغاز سال 1912/1291 در مورد اهمیت سمکو برای ایران چنین می گوید(( باید از او تشکر کنیم که ترک ها تا امروز نتوانسته اند قطور را متصرف شوند))(به نقل از لا زاریف،519،1989)

قدرت گیری اسماعیل آقا و شکست های پیاپی ای که بر نیروهای دولتی وارد آورد شهرت و آوازة وی را از منطقه آذربایجان غربی فرا تر برد. و توجه دولت های روسیه وعثمانی وانگلیس وبخصوص افرادی از گروه های ناسیونالیست کردکه در امپراطوری عثمانی شکل گرفته بودند جلب کرد. این افراد نمایندة جمعیت ها و انجمن هایی بودند که قبل از جنگ جهانی اول بیشتر توسط کردهای ترکیه شکل گرفته بودند. این اشخاص و گروه ها آرزو داشتند که شاید بوسیلة اسماعیل آقا سمکو که دارای نیروی نظامی مهم و زبده ای بود به آرزوی خود، تأسیس دولت کردستان ،جامة عمل بپوشند. وقوع جنگ جهانی اول سبب آشفته تر شدن منطقه گردید و نظارت دولت مرکزی که با قدرت گیری سمکو کم رنگ شده بود به حداقل ممکن رسید این امر موقعیت سمکو را دوچندان کرد .به طوری که هر یک از طرف ها سعی در جلب او داشت و می توان ادعا کرد هر یک (انگلیس ، روسیه ، عثمانی) به نوبة خود در نزدیکی به سمکو موفقیت هایی کسب کردند. مکرم الملک که بعد از سردار فاتح در سال 1919/1298 به حکومت ارومیه منصوب شده بود (( می خواست سمکو را از بین ببرد اما سپاه لازم را نداشت. لذا از را ه دیگری وارد شد وآن این بود که بمبی در جعبة شیرینی برای اسماعیل آقا فرستاد تا او را نابود کند اما این عمل باعث کشته شدن برادر او، علی آقا و چند تن دیگر گردید.))( فاروقی ،1382 ،160)

این اقدام حاکم ارومیه همراه با تجدید خاطرة مرگ پدر که به شیوة مشابهی کشته شده بود اسماعیل آقا را بیش از پیش از حکومت ایران دور کرد اما بیشترین تأثیر را اشخاص و نمایندگان گروه های ناسیونالیست کرد بر سمکو گذاشتند به طوری که قیام سمکو از شورش صرف عشیره ای خارج شد و دارای تمایلات ملی گرایی گردید. سمکو حس قدرت طلبی زیادی هم داشت و همین امر سبب شده بود که اقتدار کسی را بر خود نپذیرد. یکی از عوامل دیگری که وی را درگرایش به ملی گرایی سوق داد. فکر تأسیس دولت ارمنی _ آشوری بود که منطقه زیر نفوذ سمکو را نیز در بر می گرفت ارمنیان تحت فرماند هی مارشیمون که سی هزار نیروی نظامی در اختیار داشت تلاش وسیعی را به منظور ایجاد کشور ارمنی آشوری در اطراف دریاچة ارومیه آغاز کرده بودند آن ها در این اقدام مورد حمایت انگلیس و آمریکا بودند. سمکو از این جریان احساس خطر کرد زیرا با حمایتی که انگلیس و آمریکا از ارمنیان می کردند او به نیروی درجه دوم و تابع ارمنی ها در می آمد این احساس خطر سبب شد زمانی که ، مارشیمون پیشنهاد همکاری به وی داد و قرار مذاکره با وی گذاشت بعداز مذاکره وی و همراهانش را در سال 1917 بکشد.(مه ده نی ، 2001،76)

در این همکاری ، به دلیل پشتیبانی انگلیس و آمریکا از ارمنی ها ، آنها دارای موقعیت بهتری بودند و سمکو به درجه دوم اهمیت تنزل پیدا می کرد وبه صورت تابعی از مارشیمون درمی آمد. این امر با روحیه قدرت طلبی وی هم آهنگی نداشت و سبب شد با کشتن مارشیمون این خطر احتمالی را از پیش روی بردارد بعد از کشتن مارشیمون سمکو به مخالفت با ضیاء الدوله حاکم ارومیه برخواست و خواستار برکناری او شد وقتی ضیاءالدوله حاضر به این کار نشد سمکو در سال 1919/1298 به محاصرةارومیه که 25 روز به طول انجامید مبادرت نمود. ولی با دخالت کنسول انگلیس که از ضیاء الدوله حمایت می کرد از محاصرة ارومیه ناکام ماند( مه دنی 2001،80) ملی گرایان کرد مشوق سمکو که با نفوذترین آن ها شیخ طه نهری نوة شیخ عبیدالله نهری بود شروع به فعالیت ((برای تأسیس دولت کرد زیرحمایت انگلستان ))کردند.(مه دنی ، 80،2000). بدین منظور شیخ طه نهری در ماه می 1919/1298 از طرف سمکو به بغداد رفت تا با دیدار با نمایندگان انگلیس، انگلستان را به (( گنجاندن کردستان ایران در کشور کردی که تأسیس آن در هنگام در مد نظر بود)) ترغیب کند. اما انگلستان نمی خواست که دولت ایران را ناراضی کند زیرا آنها در این زمان مشغول بستن پیمانی (قرارداد 1919 وقوق الدوله) با ایران بودند که ایران را به صورت تحت الحمایه در می آورد بنا بر این ، به درخواست سمکو جواب قطعی ندادند زیرا (( هرچند دولت ایران هرگز حکم و اقتدار مؤثری بر کردستان ایران اعمال نکرده بود اما جدایی قطعی این استان غوغایی در تهران بر خواهد انگیخت و برای عصر جدیدی که امید می رود با پیمان انگلیس و ایران گشایش یابد آغاز خوبی نخواهد بود)) ( کوچرا ، 1377 ، 66)

اسماعیل آقا در سال 1921/1300 در شهر ارومیه اقدام به انتشار روزنامه ای به زبان کردی بنام ((کورد )) نمود که این روزنامه اخبار مناطق نفوذی و همچنین دیگر دولت ها را منتشر می نمود. ( سجادی ، 1381،226) قیام و اقدامات اسماعیل آقا سمکو منحصر به مناطق کردنشین ایران باقی نماند. بلکه قسمت هایی از مناطق کردنشین ترکیه و عراق را هم شامل می شد و تأثیر زیادی بر مناطق کردنشین آن ها گذاشت کنسول ایران در بغداد در نامه ای به وزرات خارجه این امر را چنین بیان می کند: که اقدامات سمکو انعکاس زیادی در میان کردهای عراق داشته است تا جایی که در هر محفل و مجلسی در مورد اهمیت یافتن شورش وی صحبت می شده است ( گزیده سیاسی اسناد ایران وعثمانی ،1372 ، ج6، 634،سند شمارة1227)

تأثیر پذیری و تأثیر گذاری کردها از جریان های آن سوی مرز یکی از خصوصیات قیام ها و جنبش کرد چه قبل از ورود ناسیونالیسم و چه بعد از آن است این ویژگی سبب می شد که دولت هایی که هر کدام قسمتی از کردستان را صاحب بودند هنگامی که جنبشی در یکی از بخش ها صورت می گرفت سایر اختلاف ها را کمرنگ ببینند و مساعی خود را برای سرکوب جنبش بکار گیرند بعداز تیره شدن موقتی روابط ایران و انگلیس بعد از قرارداد 1919/1298 (مخالفت های گسترده از هر سو مانع از اجرای آن شد و روابط ایران و انگلیس رو به تیرگی نهاد) سمکو به فکر بهر ه برداری از آن افتاد. بدین منظور با هدف یاری جستن از انگلیسی ها برای (( آزادی کردها از یوغ دو حکومتی که با آنها دشمنی دارند به عراق سفر کرد.)) ( ادموندز، 336،1367) سمکو به روابط دوستانة ظاهری انگلیس ها اعتماد کرده بود. اصولاً یکی از نقاط ضعف شخصیت هایی که در این دوره رهبری جنبش کرد را داشتند اعتماد بی اندازه به قدرت های خارجی بخصوص انگلیس بود. ادموندز در مورد دیدار سمکو و رد درخواست وی مبنی بر حمایت انگلستان از او به منظور تأسیس دو لت کرد چنین می نویسد: (( تعجب کرد از این که دید سخت مقید حساسیت ایرانی ها هستیم . چرا که همه می دانند در تمام طول مرز ایرانی ها با ترک ها که ما را از رواندز و رانیه رانده اند و هنوز هم آشکارا با ما می جنگند، همکاری می کنند))( ادموندز،336،1367)

یکی از صاحب منصبان انگلیس در مورد توسعه نفوذ سمکو و موضع کشورش چنین می گوید:(( اگر به طور جدی مداخله نکنیم کردها حکومت ایران را از بین می برند .آن وقت بخشی از کردستان را آزاد می کنند و بعد ها می خواهند در کنار کردستان بزرگ که به طور طبیعی کردستان ایران بخشی از آن است قرار گیرند.))( به نقل از ئه حمه د حه مه ئه مین ، 240،2000)

وقتی که سران کرد در ایران در سال 1921/1300کنگره ای تشکیل دادند و اعلام کردند تا به تمام حقوق خود نرسند به مبارزه خود ادامه می دهند انگلیسی ها، می خواستند محل کنگره را بمباران نمایند. ادموندز می گوید(( نتوانستیم همه را راضی کنیم که محل کنگره را بمباران کنیم))( ئه حمه د حه مه ئه مین ، 2000،249). گستر ش دامنة نفوذ سمکو که مرزهای ترکیه و عراق را هم در نوردیده بود سبب نگرانی جدی دولت ایران شد به طوری که از (( انگلیسی ها خواستند اگر سمکو به قلمرو آن ها وارد شود وی را دستگیر نمایند و به حکومت ایران تحویل دهند)) سرپرسی لورن جواب داد که: (( چون هیچ قراردادی بین دو دولت برای برگشت مجرمان وجود ندارد نمی تواند این درخواست را بپذیرد))( ئه حمه د حه مه ئه مین،251،2000)

این رفتار به ظاهر دوستانة انگلیسی ها بدین سبب بود که از اسماعیل آقا به عنوان برگ برنده استفاده کنند تا دو دولت ایران وعراق را به هم نزدیک نمایند سمکو همچنان قدرت برتر منطقه ماند و تا سال 1922 /1301 در جنگ با تمام نیروهایی که برای سرکوب وی فرستاده شد پیروز گردید. تا اینکه در تاریخ 4/8/1922/20/5/1301 قلعة چهریق مرکز فرماندهی سمکو به تصرف نیروهای دولت مرکزی درآمد و سمکو به ناچار به خاک ترکیه عقب نشینی کرد. ولی در ورود به ترکیه مورد حملة سپاهیان ترکیه قرار گرفت و بسیاری از افراد وی از جمله یکی از زن هایش کشته شدند و یکی از پسرانش هم بدست ترک ها اسیر گردید اما خود باتعدادی از همراهانش به عراق رفت.( مه ده نی ، 96،2001) از این تاریخ به بعد به رغم تلاش های زیاد هیچ وقت نتوانست قدرت ونفوذ سابق را بدست آورد وبرای بدست آوردن طرفدارانی به منظور ادامة شورش مدام در مناطق کردنشین ترکیه و عراق و ایران در رفت و آمد بود هرچند توانایی قبل را نداشت و اوضاع منطقه نیز به کلی تغییرکرده بود وتشکیل ارتش های مدرن ومنظمی در این کشورها وهمچنین حمایت جدی انگلیس از این دولت ها ، شورشی از نوع شورش سمکو که زمانی شکست ناپذیر می نمود زیاد تاب مقاومت نمی آورد. با این حال بودن وی در مرز و تلاش خستگی ناپذیر او این دولت ها را نگران کرده بود. اقدام های اوکه تأثیر زیادی برکردهای ترکیه و عراق گذاشته بود این دولت ها را به همکاری با ایران وا داشت در سال 1928/1307 دولت عراق با توصیة انگلیسی ها سمکو را وا داشتند که به خاک ترکیه عقب نشینی کند که ترکیه هم با سپاه بزرگی به جلوگیری وی شتافت هر چند عراق و انگلیس سعی کرده بودند که همه راه ها را بر وی ببندند. اما او دوباره به عراق برگشت( ئه حمه د حه مه ئه مین ،2000،268) مدتی بعد سمکو به ایران آمد دولت ایران اقدام به جنگ برضد وی را بی فایده می دانست زیرا در صورت شکست به راحتی از مرز می گذشت در فرصت لازم دوباره باز می گشت ( سجادی، 1381، 229) وی را دعوت به مذاکره کرد و وعدة حکومت اشنویه را به وی داد و در همان جلسه مذاکره وی را به همراه هیئت همراهش کشتند( مک داول،381،1383) بدین نحو شورش سمکو که نزدیک دو دهه ادامه یافته بود با همکاری دولت های ایران ، ترکیه و عراق و بخصوص انگلیس در سال 1930/1309 پایان یافت . در نامه ای که سرپرسی لورن به نایب السلطنه هندوستان در سال 1923/1302 آمده است: اگر کار سرکوب کردن و از بین بردن حکومت های محلی به دست رضا خان انجام نمی گرفت((مستشاران نظامی انگلیس مجبور بودند به تنهایی این کار را انجام دهند.))( به نقل از مه دنی ،100،2001) ((زیرا یک ایران یک پارچه و متمرکز و قوی برای حفاظت از منافع بلند مدت آن ها از قدرت های کوچک محلی هر چند زیر نفوذ انگلیس باشند

 مطلب مطلبی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 15:53  توسط ژینو  | 

 

کمال حسینی*

در پاسخ گفتگویی که "شهروندامروز" در ششم آبان چاپ کرده بود.

یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

شهریاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سرآمد شهریاران را چه شد         "حافظ "

[این یادداشت در شماره ۲۶ هفته نامه "شهروندامروز" به تاریخ ۴/۹/۱۳۸۶ چاپ شده است.]

گفتگوی "دولت کرد تشکیل نمی شود" را زیر عنوان "گسل ترک و کرد" (با اسدالله اطهری) که در شماره 22 هفته نامه "شهروندامروز" به سردبیری "محمد قوچانی" و سیاستگذاری "محمد عطریانفر" به چاپ رسیده بود،خواندم.صرف نظر از انتخاب نام عنوان آن گفتگو و چند یادداشت پیرامون آن،حاوی نکاتی بود که موجبات نارضایتی و نگرانی تعداد زیادی از خوانندگان کرد و غیر کرد؛ از جمله مخاطبان آذری زبان شما را هم فراهم آورد.همین بنده را واداشت که نکاتی را در پاسخ به آن بنویسم، که از نظرتان می گذرد؛

آنجا که "آقای اطهری" در پاسخ سوالی، به دور از گفتمان یک "پژوهشگر مرکز مطالعات خاورمیانه"، ادعا میکند که:"کردها همیشه دنبال مرده خوری هستند... شاید فردا کردها منتظر باشند تا آمریکا به ایران حمله نظامی کند و آنها دست به شورش بزنند.کردها همیشه تحت تاثیر عامل بین المللی هستند تا اینکه خودشان بتوانند نقشی را ایفا کنند...کردها خودشان یک متغیر مهم نیستند بلکه دنبال استفاده از فرصت ها هستند."(!)

ایشان در شگفتی بسیار با شاید و احتمال و از زبان عده زیادی "شهروند امروز ایرانی"(کردها)، مدعی استقبال آنان از امریکا شده است! و با فهمی "غیر پژوهشگرانه" درباره آنها سخن گفته و از خود به این شهروندان فکور و فهیم "مرده خوار" نام داده است! جالب است که "روسو" در نظریه "قرارداد اجتماعی" خود، شهروند را کسی میداند که در تشکیل "خواست همگانی" شرکت دارد، یعنی فرد آزاد و مختار و دارای حق، و  شهروند را در برابر "رعیت" قرار می دهد، که دارای هیچگونه حقی نیست. شاید کردها به روایتی در ردیف "رعیت"ها هم نیستند،اگر بودند که تن به "مرده خواری" نمی دادند! بلکه در کنف الطاف کسانی ایام می گذراندند!

در بخش دیگری از این گفتگو (درباره تنش میان پ.ک.ک و دولت ترکیه)؛ "آقای اطهری" در پاسخ سوالی که "شهروندامروز" از ایشان پرسیده اند، میگوید:"... پلیس روستا،خشونت،دستگیری و کوچ اجباری به اطراف استانبول و دیگر شهرهای بزرگ از سختگیری احزاب یاد شده علیه کردها بوده است.مهمتر از همه عدم استفاده از کردها در ساختار قدرت است این مسایل موجب دل نگرانی کردها شده است."

سوال من از "آقای اطهری" این است؛ آیا وجود همه این موارد که خودتان ذکر کرده اید برای ایجاد تنش و بحران میان پ.ک.ک و دولت ترکیه کافی نیست؟ آیا با توجه به همه این موارد که باز هم خودتان ذکر کرده اید دوباره کردها "مرده خوارند" و "فرصت طلب" ؟! اگر "آقای اطهری" با مساعدت گرفتن از حافظه تاریخی شان کمی به گذشته بر می گشتند و لابلای تاریخ کرد را ورقی می زدند قطعا در می یافتند که کردها هیچگاه زمان "مرده خور"، "فرصت طلب" و "خشونت طلب" نبوده اند، بلکه "مرده" داده اند برای رفاه و آزادی و "فرصت" گرفته اند برای رفع خشونت. جهت اقناع ذهنی "آقای اطهری" پیشنهاد من این است که ایشان حداقل رویدادهای کردستان را از اوایل دهه 20 تا اواخر دهه 60 از بزرگان و روشنفکران و نزدیکان شان بپرسند، تا گوشه ای از رشادتهای "شهروندان کرد" را برایشان بازگو کنند.تا بدانند که از دامان "کرد" شهروندی چون "قاضی محمد" چگونه و برای چه جانش را نثار این ملت کرد؟! ایشان اگر "مرده خور" و "فرصت طلب" بودند قطعا خود را آویزان قدرتهای بزرگ آن زمان می کردند و اینچنین "جان" را برای "راه" بخت نمی کردند.البته این فقط برگی از کتاب بزرگ تاریخ کرد بود که برای نمونه ذکر کردم، بحث علمی و مفصل تر بر سر این موضوع هم مجالی و مقالی دیگر می طلبد و هم بزرگانی و کسانی دیگر، که این مهم را باید "شهروندامروز" یها قبول زحمت کنند و "پرونده"ای برایش بسازند(اگر بپذیرند!). در اینجا بنده در پی اثبات جرم یا بی گناهی یکی از طرفین دعوا (پ.ک.ک و دولت ترکیه) نبودم (اساسا با خشونت و درگیری موافق نیستم، چون لازمه آزادی و برخورداری از حق شهروندی را در صلح و امنیت می دانم نه خشونت.) بلکه می خواهم بگویم؛ای کاش "آقای اطهری" قبل از انجام این گفتگو کمی درباره موضوع و محتوای آن مطالعه و تحقیق می کردند و با تامل و تانی بیشتری به سوالات پاسخ می دادند اما دریغ از یک گفتمان علمی!    

شگفت انگیزتر آنکه مسولان حرفه ای "شهروندامروز" درحرکتی غیر مسولانه و غیر حرفه ای اقدام به چاپ مطالبی اینچنین بی پایه و اساس نموده اند.توقع بنده از "شهروندامروز" با توجه به انتظاری که خود آنان در مخاطبان شان بوجود آورده اند این بود که در عین پذیرش تنوع افکار و نظریه های روشنگرانه و محققانه و انتشار آنها،آزادی و باورهای سایرین را نیز از یاد نبرند و نگاه شان معطوف به منافع همگان باشد (اصل 24 قانون اساسی). چیزی که "شهروندامروز" یها می بایست حتما رعایت می کردند تا شاید قضیه ی " آذربایجان و روزنامه ایران" دوباره تکرار نشود،که متاسفانه ...!

این ساده انگاری موجب شد که ماجرا دوباره از جای دیگری سر باز کند؛ نوزدهم آبان دوهفته نامه "هاوار" (در مناطق کردنشین توزیع می شود) به صاحب امتیازی و مدیرمسولی " سید هاشم هدایتی" در شماره 38 خود در پی انتشار گفتگوی "شهروندامروز" با "اسدالله اطهری"  راجع به "گسل ترک و کرد" اقدام به درج یادداشتی از "ناصر خالدیان" کردند.که البته این یکی بیشتر از پیش ما را ناراحت و نگران کرد.چون از یک سو این یادداشت خود بیشتر موجبات نقض حقوق شهروندی و پایمال کردن آزادیهای فردی را فراهم آورد،از این منظر که جواب گلوله را با توپ دادند و این در حالی است که در منطق امروزی جواب آتش را با آتش دادن جایگاهی ندارد.اینان مثلا که از سرنقد وارد شدند، غافل از اینکه به محاق تخریب فرو رفتند.بنده در اینجا به این منظور از آوردن نمونه ای خودداری می کنم. از سوی دیگر ادامه یافتن و تکرار این رویه در بین "شهروندان امروز" و مطبوعاتی های عزیز،نه تنها ما را متاثر می کند بلکه احتمال دارد شهروندان را نیز به دامان تفرقه و خشونتی فراگیر ببرد.که در نتیجه آن چیزی جز "رعیت شدن" در انتظارمان نیست.همانکه "روسو" در "قرارداد اجتماعی" اش میگوید: "صرف نظر کردن از آزادی، صرف نظر کردن از انسانیت خویش است".

در اینجا هر دو طرف بدون توجه به شرایط زمان و مکان و فارغ از منافع عمومی، به نتیجه گیری ها و قضاوت هایی مبادرت کرده اند که جای بسی تاسف و تامل است،چرا که مسایل و رخدادهای اینچنینی را باید صرفا با لحاظ کردن شرایط خاص آنها در جامعه مورد تجزیه و تحلیل دقیق قرار داد. با امید به اینکه عملی اینچنین دگر بار در هیچ جا و هیچ نشریه ای انجام نگیرد، تا درازای زمان سالم و پیروز باشید.

*دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه تبریز

  ایمیل: hoseinikamal@yahoo.com

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 22:40  توسط ژینو  | 

 

پس از سرکوب شورش هاي سمکو، شيخ محمود، ئاگري داغ و محمد رشيد خان بانه و بعد از امضاي پیمان عدم تعرض (سعد آباد) در سال 1937/ 1316 تا شروع جنگ جهاني دوم 1939/1318 حرکت خاصي در ميان کردها شکل نگرفت. هر چند که «کومه له ي ژ.ک در سال 1938/ 1317 در مهاباد تاسيس» شده بود. (بلوريان، 1382 ، 43) اما شکل گيري اين جمعيت منحصر به اعضاي موسس انگشت شمار آن بود و در زمان تأسیس تا سقوط رضا خان حرکت خاصی انجام نداد. با شروع جنگ، ايران اعلام بي طرفي کرد. امري که بيشتر به نفع متحدين (آلمان، ايتاليا و ژاپن) بود. اما زماني که آلمان بر خلاف پيمان عدم تجاوز با شوروي، در سال 1941/1320 به آن کشور حمله کرد و فعاليت پردامنة آن ها در خاورميانه که 2 آوريل 1941/13 فروردين1320 منجر به کودتاي رشيدعالي گيلاني در عراق به طرفداري از آلمان ها گرديد. (هوشنگ مهدوي،1383 ،67) متفقين (انگليس، فرانسه، شوروي و آمريکا) را از گسترش نفوذ آلمان نگران ساخت. در اين ميان اعمال رضا شاه هم با سوء ظن نگريسته مي شد بخصوص که به رشید عالی گیلانی طرفدار آلمان بعد از سقوط، اجازة اقامت در ایران دادند. براي رساندن تدارکات و تقويت جبهة شوروي در مقابل آلمان، اشغال ايران که کوتاه ترين و کم هزينه ترين راه ممکن بود، اجتناب ناپذير گرديد.

در 25 اوت 1941/ 3 شهريور 1320 ايران به اشغال متفقين درآمد و رضا شاه در همان سال مجبور به استعفا گرديد. شوروي ها ابتدا تا سنندج پيش رفتند، اما بعدها تا منطقه اشنويه عقب نشستند و انگليسي ها نيز خوزستان، کرمانشاه و با خروج نيروهاي شوروي، سنندج را نيز اشغال کردند. بدين ترتيب منطقة حايلي ميان آن ها به وجود آمد. که مهاباد هم از جمله آن ها بود. دولت ايران در اين زمان در نهايت ضعف خود قرار داشت و علاوه بر اين «طبق توافق نامه اي که با نيروهاي متفقين امضا کرده بود، حق هيچ گونه تحرک نظامي نداشت» (مرادي، 1381، 114) «با هجوم نيروهاي انگليس و شوروي، در شهريور 1320 و فروريختن پايه هاي استبداد، نارضايتي هاي سرکوب شدة شانزده سالة ايران بيرون ريخت» (آبراهاميان، 1380 ، 207) کومه له ي ژيانه وه ي کوردستان (جمعيت احياء کردستان) که براي رعايت اختصار از اين به بعد جمعيت ژ.ک خوانده مي شود، در زمان سلطنت رضا شاه نتوانست توسعة چنداني يابد، ولي اشغال ايران توسط متفقين، فرصتي براي اين جمعيت به وجود آورد که بتواند نفوذ خود را توسعه دهد. بر اين اساس در 16 اوت 1942/ 25 مرداد 1321 پانزده عضو رهبري و يک عضو (ميرحاج) از حزب هيواي (اميد) کردستان عراق براي «کارآمد ساختن اين تشکيلات» جمع شدند در اين جلسه در مورد ارتباط با کردهاي ساير بخش هاي کردستان، صحبت به ميان آمد که نمايندگان هر يک از اين بخش ها مي بايست در آينده با هم ديداري داشته باشند. «بر اساس تصميم اين جلسه، قاسم قادري از کردستان ايران، شيخ عبيدالله زينوي از کردستان عراق و ملاوهاب از کردستان ترکيه، به نمايندگي از کردهاي ايران، عراق و ترکيه در کوه دالامپر [ مرز بین ایران،ترکیه و عراق] جلسه اي تشکيل دادند و پيمان همکاري بستند» (بلوريان، 1382 ، 44) که به پيمان سي سنوور (سه مرز) معروف شد.

جمعيت ژ.ک داراي اهداف پان کردي و خواهان استقلال کردستان و اتحاد تمام کردها بود. و در اين زمينه نيز تلاش هايي نمود. اين جمعيت در نامه اي به ملامصطفي بارزاني در سال 1943/ 1322 از وي خواستند «با طرح سوالاتي از جنابعالي پاسخ خود را دريافت» دارند. در بند سوم اين نامه چنين آمده است «هدف شما از قيام چيست؟ آيا مدعي آزادي کردستان عراق هستيد يا هدف شما اتحاد تمام کردستان است» (خوشحالي، 1380، 25) در بند پنجم اين نامه به وي پيشنهاد شده است که «قيام مقدس جنابعالي نام عمومي به خود بگيرد، يعني ادعاي آزادي تمام کردستان را طرح فرماييد... در حال حاضر هيأتي از مستشاران شما و هيأتي از مشاوران ما در زمان و مکان مشخصي گرد آيند و در هيأت يک پيمان ملي، مسأله اراضي کردنشين ايران و عراق را مورد بررسي قرار دهند» (خوشحالي، 1380، 26) اهداف پان کردي جمعيت ژ.ک مورد رضايت شوروي که مي خواست نبض حرکت را به دست گيرد و در عين حال، عمل او سوء ظن انگليس و ترکيه را سبب نگردد، موجب شد در جريان ديدار دوم هيأت کرد از باکو، در سال 1945/ 1324 (ديدار اول در سال 1942/ 1321 صورت گرفته بود) پيشنهاد نمايند که جمعيت ژ.ک به حزب دموکرات کردستان تغيير نام دهد.

در جريان ديدار هيأت کرد به رياست قاضي محمد ، باقراف، رئيس جمهور آذربايجان شوروي، به وي اظهار داشت «امروز که به طور کامل آلمان از قدرت افتاده است و دنياي دموکراتيک به کمک مستقيم آمريکا، بريتانياي کبير و اتحاد شوروي پيروز شد، جنبش آزادي بخش ملي کرد هم در سايه جهان  دمکراتيک به اهداف خود خواهد رسيد» (به نقل از ديشنه ر، 2000 ، 142)

عبدالرحمن شرفکندي در مورد تغيير نام جمعيت ژ.ک به حزب دموکرات کردستان چنين مي گويد: «قاضي و همراهانش از سفر دوم باکو برگشتند و اعلام کردند که روس ها از اسم  ژ.ک راضي نيستند، زيرا حزب براي آزادي همه کردستان تلاش مي کند و اين امر انگليس و ترکيه را عصباني مي کند. بايد اسم خود را حزب دموکرات کردستان بگذاريم و خواستار خودمختاري در چارچوب ايران باشيم» (شه ره ف که ندي، 1999، 72)  بنا بر اين طي مراسمي در 16 اوت 1945/ 25 مرداد 1324 جمعيت ژ.ک منحل گرديد و به جاي آن حزب دموکرات کردستان تاسيس شد در آبان 1324 جمهوری آذربایجان تأسیس شد در مجلس ملی جمهوری آذربایجان از مجموع یکصد و یک تن نماینده تنها پنج تن کرد بودند و پیشه وری ادعای مالیات مناطق کردنشین آذربایجان را داشتو بدین منظور نمایندگانی به منطقه فرستاده بود. کردها احساس کردند که جمهوری آذربایجان در نظر دارد هر گونه قدرت و اختیاری را از آن ها سلب کند.( برزویی،324،1378)مجلس شورای ملی دچار رکود شده بود و دولت مرکزی هم فاقد هر گونه قدرتی بود این عوامل به اضافة حمایت  شوروی سبب شد که در 22 ژوئن 1946/ 2 بهمن 1324 جمهوري کردستان در مهاباد اعلام شود.

  متفقين موضع هاي متفاوت و متضادي در برابر اين مسأله داشتند «شوروي موضعي تشويق گرايانه داشت اما از کمک مالي يا حمايت ديپلماتيک خبري نبود، چون از ديد شوروي، جنبش کردستان، قبل از هر چيز خصلت ملي گرايانه و تا حدودي محافظه کارانه داشت» (مقصودي، 1380، 91) موضع دولت انگليس هم از مفاد دو يادداشتي که در جريان اشغال ايران، به افسران انگليسي مستقر در کردستان فرستاد، مشخص مي شود. در اين يادداشت ها هشدار داده شده  که ((هدف دولت بريتانيا، حمايت از دولت مرکزي ايران است» (کوچرا، 1377 ، 196) بدين ترتيب به آن ها چنين فهمانده شد که هيچ گونه حمايتي از جنبش کرد نداشته باشند.

تا قبل از سال 1946/ 1325 آمريکا بيشتر سعي در ميانجي گري بين شوروي و انگليس داشت. از نظر آن ها «آمريکا هيچ نفع خاصي ندارد به اين که اوضاع پوشالي ايران را حفظ کند» (جامي، 1377  ، 353) اما سلسله حوادثي در سال 1496/ 1325 پيش آمد که سبب گرديد آمريکا نقش فعال تري را در مورد مسألة ايران بر عهده گيرد. اتهام دولت کانادا به وابستة نظامي شوروي در اتاوا مبني بر رهبري «يک گروه جاسوسي براي به دست آوردن اسرار بمب اتمي و بمب هاي الکترونيکي ناوگان آمريکا» و ادعاي شوروي مبني بر اين که نواحي «قارص و اردهان در ترکيه مرکز تمدن گرجستان است و بايد به آن دولت بازگردانده شود» و همچنين «انتقال صنايع و کارخانه هاي جنگي منچوري به شوروي» آمريکا را به صحنه کشاند (جامي ، 354،1377)

اقدام دولت شوروي در خارج نکردن نيروهاي خود از مناطق اشغالي، ممانعت از اعزام نيروهاي دولت ايران براي ورود به سرزمين هاي تحت نفوذ شوروي و تلاش شوروي براي کسب امتياز نفت شمال، آمريکا و انگليس را نسبت به هدف غايي شوروي نگران ساخت. زيرا فقط مسأله ايران مطرح نبود، بلکه «کل شبکه منافع آمريکا در خاور ميانه مطرح بود» (فاوست، 1374، 221) دولت هاي انگليس و آمريکا حاضر بودند در مورد مناطق نفوذ جهاني با شوروي همکاري نمايند و مناطقي از جهان را به عنوان مناطق نفوذ شوروي بپذيرند که بيشتر اروپاي شرقي را در بر مي گرفت و شامل ايران نمي شد. همچنان که هرالد تريبون در اين مورد مي نويسد: «انگلستان صميمانه خواهان جلب و تامين همکاري شوروي در دنياي پس از جنگ مي باشد و حاضر است براي نيل به اين مقصود عالي با گذشت هايي در مقابل شوروي موافقت نمايد، ولي البته براي گذشت هاي خود، حد و اندازه قائل خواهد شد. سرزمين ايران در حکم خط مرزي گذشت هاي انگلستان در مقابل شوروي است. انگليسي هاي در شرق اروپا، در بالکان و حتي در شرق نزديک با گذشت هايي موافقت خواهند کرد، مشروط بر اين که خطوط ارتباطي امپراتوري به مخاطره نيافتد. ولي ايران از لحاظ خطوط ارتباطيه داراي اهميت حياتي است» (به نقل از جامي، 1377 ، 352) روزنامه واشينگتن پست هم در اين رابطه مي نويسد، با شوروي در اروپاي شرقي و خاور نزديک کنار بيايند، ولي در آنجا که به ايران مربوط مي شود، مي نويسد «ولي مسألة ايران چيز ديگري است، براي اين که ايران با اهميت ترين راه خشکي ارتباطات امپراتوري انگليس مي باشد... به علاوه يکي از سرشارترين مناطق نفت خيز دنيا و معرکه گيردار بين المللي نفت است» (به نقل از جامي ، 1377 ، 353) آمريکا شناسايي روماني و بلغارستان را به عنوان مناطق نفوذ شوروي، منوط به اين امر کرد که شوروي ها با خواسته هاي آن ها در ايران همراهي کنند. (فاوست، 1374، 220) زماني که قوام السلطنه به نخست وزيري رسيد، اقدام به مذاکره با جمهوري هاي آذربايجان و کردستان نمود. به نظر مي رسد در اين کار حسن نيت داشت و حاضر بود خواسته ها و اقدام هاي صورت گرفته را با پاره اي تعديل ها بپذيرد. اما وي مقهور روية اقدام نظامي گرديد. زيرا آمريکا و در درجه دوم انگليس، مذاکره و پذيرش تقاضاهاي جمهوري هاي آذربايجان و کردستان را به خاطر فضاي حاکم بر جنبش هاي اين دوره که بيشتر متأثر از مارکسيسم بود، پايگاهي جهت نفوذ شوروي و کمونيسم مي دانستند. محمدرضا شاه پهلوي در کتاب پاسخ به تاريخ، به طور ضمني به اين مسأله اشاره کرده است «قوام السلطنه نيز سرانجام از مصالحه و مذاکره با شورشيان چشم پوشيد و اقدامات ما براي بازپس ستاندن و نجات آذربايجان آغاز شد» (پهلوي، 1371، 75) «وزارت خارجه انگليس دست اندرکار تهيه طرح هايي بود که اگر قوام به اين وضعيت دست نشاندگي روسيه ادامه مي داد، به اجرا گذاشته شود. اين طرح ها عبارت بود از اعمال فشار به واسطه شرکت نفت، حمايت از نهضت هاي خودمختاری خوهانه در جنوب و اشغال نهايي خوزستان به عنوان چاره نهايي» (آبراهميان، 1380 ، 292) موافقت نامه بين دولت مرکزي و آذربايجان در 15 ژوئن 1946م/ 23 خرداد 1325 هـ ش. که در آن يک سري از درخواست هاي هيأت آذربايجان به صورت تعديل شده پذيرفته شد، سبب شد که طرفداران اقدام نظامي و مخالف مذاکره، دست به اقداماتي در جنوب کشور بزنند و آنرا دست آويزي براي از بين بردن جمهوري هاي آذربايجان و کردستان نمايند. در همين راستا، انجمن ايالتي خوزستان را واداشتند که دو روز پس از اين موافقت نامه تلگرافي به تهران مخابره نمايد و خواستار اختياراتي شود که به انجمن ايالتي آذربايجان داده شده است. انجمني که شايد وجود خارجي هم نداشت، بلکه انگليسي ها با خلق آن مي خواستند دست آويزي به دست طرفداران اقدام نظامي دهند. از طرف کميته ايالتي فارس هم چنين درخواست هايي شد. (جامي، 1377، 378) دولت شوروي که در ابتدا مخالفت خود را با اعزام نيروي دولت مرکزي به مناطق نفوذ خود به اين دليل که «اعزام چنين قوايي به شمال ايران نه تنها موجب خاتمة بي نظمي و خون ريزي نخواهد بود، بلکه باعث ازدياد آن خواهد شد که در آن صورت دولت شوروي به منظور حفاظت نظم و تأمين پادگان خود، ناگزير خواهد بود نيروهاي بيشتري وارد ايران نمايد» (روزنامه اطلاعات، 280 هزار روز تاريخ ايران و جهان، 664) وقتي که خود را در تقابل با آمريکا يافت، براي حفاظت از مناطق نفوذ خود در اروپاي شرقي، مجبور شد نيروهاي خود را از ايران خارج کند. استالين در نامه اي به جعفر پيشه وري در تاريخ 8 مي 1946/ 18 ارديبهشت 1325  يکي از دلايل مهم خروج نيروهاي شوروي را از ايران چنين بيان مي کند «ما نمي توانستيم بيشتر در ايران بمانيم. بيشتر بدين خاطر که اصل سياست آزادي خواهانه ما را در آسيا و اروپا خدشه دار مي کرد. آمريکايي ها و انگليسي ها به ما مي گفتند اگر ارتش شوروي مي تواند در ايران بماند، چرا ارتش انگليس نتواند در مصر، سوريه، اندونزي و يونان و ارتش آمريکا در چين، ايسلند و دانمارک بماند» (به نقل از حسن پور،1381 ، 109)

بعد از خروج ارتش شوروي از ايران، دولت مرکزي به اعزام نيرو براي از بين بردن جمهوري هاي آذربايجان و کردستان اقدام نمود. اين اقدام مورد حمايت آمريکا و انگليس هم بود. محمدرضا شاه پهلوي در کتاب پاسخ به تاريخ به طور صريح به حمايت آمريکا از اقدام نظامي ايران عليه جمهوري هاي خود مختار اشاره مي کند. «در اين ميان مقاصد خود را با آمريکائيان در ميان گذاشتيم. جرج آلن، سفير آمريکا، که از دوستان صميمي ايران بود، پشتيباني کامل دولت ايالات متحده را از اقدام ايران به من اطلاع داد)) (پهلوي، 1371، 75) با اعزام نيروهاي ايران، رهبران جمهوري آذربايجان به شوروي پناهنده شدند. سران جمهوري کردستان با وجود اين که مي توانستند خود را نجات دهند، اما با اين حال، براي جلوگيري از کشتار مردم، خود را تسليم نيروهاي ايران نمودند و در 30 مارس 1947/ 10 فروردين 1326 قاضي محمد همراه با صدرقاضي و محمد حسين سيف قاضي اعدام گرديد. (امين، 1382، 76) سرلشکر همايوني در ديدار با همسر قاضي محمد در مورد اعدام قاضي ها چنين گفت «تلاش من براي نجات قاضي ها به سرانجام نرسيد، چون سرنوشت قاضي ها در دست آمريکايي ها» بود (سيف قاضي، 1380 ، 79) وقتي که جنبش ملي کرد در يکي از بخش هاي کردستان شکل مي گرفت، زياد تفاوت نمي کرد که در محدودة کدام کشور قرار دارد. کشورهاي ذينفع منطقه و قدرت هاي بزرگ به طور يکسان در سرکوب آن مي کوشيدند. «انگليس، عراق و ترکيه، بیش از دولت ايران براي از بين بردن جمهوري کردستان تلاش مي کردند و با هم برنامه اي براي از بين بردن آن وضع کردند» (مه ده ني، 2001، 437) در سال 1945/ 1324 دولت ترکيه از دولت هاي امضاءکنندةپيمان سعدآباد براي تجدید آن دعوت کرد. اما چون شوروي در اين زمان قسمت هايي از ايران را زير نفوذ داشت و اين پيمان داراي جنبه ضد شوروي بود، ايران به خاطر نگراني از اقدام شوروي يا جلب توجه آن، تمايلي به درخواست ترکيه ننمود، زيرا شرکت ايران در اين پيمان «که طرف توجه و تأييد يکي از اين دو دولت باشد، کار صحيح و معقولي نيست» و مخالف قرارداد با دولت هايي است که «تابع منطقه نفوذ دولت انگليس در خاورميانه هستند» (اسناد وزارت خارجه، 1324، 73، 12) اما عدم تجديد پيمان سعدآباد نتوانست از همراهي و همکاري ترکيه با ايران در سرکوب جنبش کردها جلوگيري کند. هر چند در ظاهر امر دولت ايران با ورود به مهاباد و تسليم قاضي محمد، قضية جمهوري خود مختار را تمام شده مي دانست، اما مقاومت نيروهاي کرد ادامه پيدا کرد. اين مقاومت علاوه بر نيروهاي بارزاني، دسته اي از نيروهاي ارتش جمهوري کردستان به فرماندهي زيرُوي بهادري را در بر مي گرفت. تا جايي که دولت هاي ايران، عراق و ترکيه را وادار به اتخاذ همکاري نمود. بدين منظور «در تاريخ 20 مارس [1947] در منطقه حاجي عمران، واقع در کردستان عراق، بين سرلشکر همايوني و فرمانده پليس عراق، ژنرال حجازي، ملاقاتي صورت گرفت و قرار  شد که اردوي عراق با هدف کمک به اردوي ايران بر ضد نيروهاي بارزاني و بهادري وارد عمل  و از پشت سر به آن ها نزديک شود. همزمان ملاقاتي همسان مابين سرلشکر زنگنه، فرمانده اردوي ايران در اروميه، با چند ژنرال ترکيه برقرار و اعلام  شد که در سرحدات منطقه برادوست و از طرف مرگور، اردوي ترکيه در موقع لزوم عليه قواي پيشمرگه وارد عمل خواهد شد» (سيف قاضي، 1380 ، 60) «همزمان با آماده باش ارتش ايران، خبرگزاري رويتر در بغداد اعلام کرد، عراق دو سوم نيروي هوايي و چهار لشکر و هفت هزار ژاندارم و سه هزار چريک کرد را در مرز ايران و عراق مستقر کرده است و به پيشنهاد دولت عراق که سياست هاي انگليس را ديکته مي کرد... با همکاري هم سراسر کردستان عراق، ايران و ترکيه را زير کنترل کامل خود قرار دادند.» (مه ده ني، 2001، 437) در سقوط جمهوری کردستان علاوه بر عدم تحقق کمک های شوروی و قطع پشتیبانی آنان از کردها و همچنین مخالفت بعضی از سران عشایر و زمینداران بزرگ با جمهوری، نقش بلوک غرب و در رأس آن ها آمریکا و انگلیس و دولت های منطقه پررنگ تر بود بلوک غرب که این جمهوری را پایگاهی برای نفوذ شوروی می دانست مخالف هر گونه مذاکرة دولت مرکزی با آن ها بود و خواهان اقدام نظامی برای نابودی کامل آن بودند.مخالفت دولت های منطقه به ویژه عراق و ترکیه با جمهوری کردستان به این خاطر بود که هر کدام از این کشور ها بخشی از کردستان را  زیر تصرف داشتند و تشکیل جمهوری کردستان را تهدیدی جدی برای خود تلقی می کردند.

   منابع:

آبراهميان ، يرواند ؛ «ايران بين دو انقلاب» ؛ترجمة احمد گل محمدي . محمد ابراهيم فتاحي ليلايي ؛ تهران ، نشر ني ، چاپ ششم ، 1380

امين ، احمد محمد ؛ «محاكمات و دفاعيات قاضي محمد در دادگاه نظامي شاه »؛ ترجمه احمد محمدي ؛ تهران ، ناشر مترجم ، چاپ اول ، 1382

بلوريان ، غني ؛« ئاله كوك ( برگ سبز )» ؛ ترجمه رضا خيري مطلق ؛ تهران ، موسسه خدمات فرهنگي رسا ، چاپ اول ، 1382

پهلوي ، محمد رضا ؛ «پاسخ به تاريخ» ؛ به كوشش شهريار ماكان ؛ تهران ، انتشارات شهرآب ، چاپ اول ، 1371

جامي ؛ «گذشته چراغ راه آينده است» ؛ تهران ، انتشارات ققنوس ، چاپ ششم ، 1377

خوبروي پاك ، محمدرضا ؛ «اقليت ها» ؛ تهران ، انتشارات شيرازه ، چاپ اول ، 1380

خوشحالي ، بهزاد ؛ «قاضي محمد و جمهوري در آينه اسناد »؛ همدان ، انتشارات فردوسي ، چاپ اول ، 1380

سيف قاضي ، رحيم ؛ «اسرار محاكمه قاضي محمد و يارانش» ؛ گردآوري و ترجمه محمد رضا سيف قاضي ؛ تهران ، انتشارات آنا ، چاپ دوم ، 1380

فاوست ، لوئيس لسترنج ؛ «ايران و جنگ سرد  بحران آذربايجان ( 1325 1324 )»، ترجمه كاوه بيات ؛ تهران ، موسسه چاپ و انتشارات وزارت خارجه ، چاپ دوم ، 1374

کوچرا،کریس؛جنبش ملی کرد؛ترجمة ابراهیم یونسی؛تهران،انتشارات نگاه،چاپ دوم،1377

مقصودي ، مجتبي ؛ « تحولات سياسي و اجتماعي ايران (1357 1320 )»؛ تهران ، انتشارات روزنه ، چاپ اول ، 1380

مك داول ، ديويد ؛ «تاريخ معاصر كرد» ؛ ترجمه ابراهيم يونسي ؛ تهران ، انتشارات پانيذ ، چاپ دوم ، 1383

مهدوي ، عبدالرضا هوشنگ ؛ «سياست خارجي در دوران پهلوي (1357 1300)»؛ تهران ، انتشارات پيكان ، چاپ ششم ، 1384

  دیشنه ر،گوینته ر؛«کورد:گه لی له خشت براوی غه در لی کراو(کورد: ملت فریب داده شده و مورد ستم واقع شده)» ؛ وه ر گیر؛ حه مه که ریم عارف؛ هه ولیر، چاپ خانه وه زاره تی روشنبیری چاپی دوه م، 1999

     شه ره فکه ندی، عه بدوره حمان(هه ژار)؛ «چیشتی مجیور (غذای متولی)»؛ ئا ماده کردن و سه رپه رشتی چاپ، خانی شه ره فکه ندی ؛ پاریس ، چاپی یه که م،1997

مه ده نی، حوسین؛« کوردستان و ئیستراتیژی ده وله تان (کردستان و استراتژی دولت ها)»؛ به رگی دو ه هم، هه ولیر، چاپ خانه وه زاره تی روشنبیری، چاپی یه که م،2001   

 

حسن پور، امير؛ «استالين بحران انقلاب و فروپاشي جمهوري آذربايجان »؛ ترجمه جليل کريمي؛ فصلنامه سياسي، فرهنگي، اجتماعي. راڤه(تحليل)شماره دوم، 1381 

مرادي ،گلمراد ؛ « جمهوري مهاباد» ؛ فصلنامه سياسي، فرهنگي، اجتماعي. راڤه(تحليل)شماره دوم، 1381

                        

                                                                                 مطلب مطلبی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 22:24  توسط ژینو  | 

جنبش ملی کرد وحقوق بین الملل:

 جنبش ملی کرد را می توان به سه دوره تقسیم کرد.

1.دوره اول ؛ در این دوره هر چند عناصری هم چون زبان رسوم وسرزمین وجوددارنداما ویژگی اصلی این جنبش هادر دوره اولاین است که این جنبش ها دارای رنگ ایلی ومذهبی هستند وکمتر به عناصر دیگر تکیه دارنداین دوره تا سال 1842م، به حکومت رسیدن امیر بدر خان را شامل می شود .

 2.در دوره دوم که آغاز آن را می توان به حکومت رسیدن امیربدر خان در1842م دانست که او در آن سال حکومت مستقلی تاسیس کردکه قسمت هایی از ایران به اضافه بین النهرین،موصل وآمد را شامل می شد. پس از امیر بدر خان شورش های دیگری هم چون شورش شیخ عبید الله نهری در 1880،شورش شیخ سعید پیران در 1925م،شورش آرارات در 1931م،وشورش در سیم در م1937، وشورش سمکو در دوره بعد از جنگ جهانی اول روی داد؛وجه تمایز دوره دوم از دوره اول گسست تدریجی ازساختار های دوران قبل است.در این دوره هویت قومی وملی برای مردم معنای جدیدی پیدا کردوبه تدریج جای هویت مذهبی وقبیله ای دوره اول راگرفت.

3. دوره سوم "ملت شدن مردم کرد"که آغاز آن در ایران به دوره بعد از جنگ جهانی دوم ودر عراق در فاصله بین دوجنگ جهانی ودر ترکیه در دهه هشتاد قرن بیستم بر می گردد.در این دوره جنبش توده ای می شودوفعالیت ها صرفا جنبه سیاسی ندارندوفعالیت های وسیعی در حوزه فرهنگی نیز انجام می گیرد ( دستوره.۱۳۸۴.)جنبش کرد از دوره دوم به بعد هم چون دیگر گروهای اجتماعی خاورمیانه تحت تاثیر اندیشه ناسیونالیسم قرار گرفت این اندیشه که در اوایل قرن نوزده واوایل قرن بیستم واردخاورمیانه شده بود به علت هم زمانی ورود آن با کم رنگ شدن هویت های مذهبی جذابیت زیادی برای طبقه تحصیل کرده جدید پیدا کرد.البته دولت ها در مقابل این جنبش ها خود را در حالت دفاعی قرار می دهندوبه آن ها بر چسب تجزیه طلبی وتروریست بودن می زنند یکی پنداشتن تجزیه طلبی با خود مختاری وحق تعیین سرنوشت گروهای اجتماعی درون یک کشورنادرست است.این طرز تفکر تحریف مسا له وتوجیه ی برای استقرار انحصار طلبی وبرتری خواهی است .خود مختاری در درون یک کشور نه به معنای تجزیه طلبی بلکه تقسیم قدرت ورعایت حقوق اقلیت است.بیشتر حکومت ها در جهان امروز،جدای از نوع خاص ایدولوژی در دو شیوه ،بسیط ومرکب شناسایی می شوند.سیستم حکومتی مرکب در بسیاری از کشورهای پیش رفته ودر حال توسعه جاری است بدین معنی که چندین حکومت محلی به اتفاق هم، یک کشور با یک حکومت مرکزی تشکیل می دهند مانند:امریکا،سویس،اسپانیا،هند ،پاکستان نطام سیاسی این کشورها را غیر متمرکز وفدرال می نامند .د رحالیکه نطام سیاسی متمرکز وبسیط بر انحصار قدرت تکیه دارد .نطام حکومتی که رضا شاه در ایران بنیاد نهاد به شدت متمرکز وبسیط بود که از همان ابتدا پایگاه استبداد گردید در شیوه حکومتی مرکب امکان انحصار قدر ت وتشکیل حکومت استبدادی وجود ندارد. از ویژگی های رژیم های توتالیتراین است که آن ها مشارکت عامه وتقسیم قدرت را نمی پذیرند وهمیشه به این جنبش ها برچسب تجزیه طلبی می زنند"که البته منظور آنها از تهمت تجزیه طلبی تقسیم قدرت انحصاری گروه حاکم است"(ابریشمی،175،1385) وقوع انقلاب اکتبر وبه مبارزه طلبیدن جهان سرمایه داری از جانب کمونیسم به نظامی شدن دولت های خاورمیانه انجامید و"توانایی حاکمان قدرت را برای تحمیل زورگویانه سلطه بر جوامع بسیار ناهم گون خاورمیانه افزایش داددر حالی که کثرت گرایی فرهنگی وساز گاری فرهنگی یکی از ویژگی های شنا خته شده جوامع خاورمیانه برای چندین قرن بو ده است اما نظامی گری ومداخله قدرت های بزرگ کار گروهای حاکم رابرای به انزواکشیدن سایر گروها براساس ویژگی های قومیتی ،زبانی ،فرهنگی،ومذهبی آسان تر کرد"(انتصار، 78) در مورد دولت های بسیط به وجود آمده در خاورمیانه وروابط آن ها با کردها وبروز جنبش هایی از سوی کرد ها علیه آن سیستم می توان نوشت که تلاش کرد ها برای حق تعین سرنوشت خود نه تنها با معاهدات بین المللی مغایر نیست بلکه حتی در راستای همین معاهدات پذیرفته شده بین المللی قرار دارد که کشورهای ایران،عراق وترکیه هم امضا کنندگان این معاهدات ومیثاق ها بودند. اینک به روند تحولات جهانی حمایت از اقلیت ها به صورت مختصر پرداخته می شود: تا قبل از انقلاب فرانسه(1789)در معاهداتی که بر سر حمایت از اقلیت ها منعقد می شددیدگاه مذهبی غالب بود وبه نوعی می توان گفت تا این رمان حمایت از اقلیت های ملی مطرح نبود.اما بعداز انقلاب های فرانسه وآمریکا حمایت از اقلیت ها جنبه غیر مذهبی بیش تری نسبت به گذشته به خود گرفت. در قرن نوزده هم میلادی در مواجهه با موضوع اقلیت ها در سطح بین الملل دو مکتب فکری وجود داشت. 1.عدم مداخله: که این مکتب مسائل درون کشوری راامری داخلی به شمار می آوردکه دو لت های دیگر حق مداخله در آن را ندارند. 2.مکتب مداخله گرایانه: مکتب نوع اخیر معتقد به حمایت از اقلیت هایی بود که توان مقابله با حاکمان را نداشتنداین اقلیت ها هر چند که تابع حکام بودند ولی مانند نیروهای بیگانه باآن ها رفتار می شد (ترنبری18،1379) اگر نتوان گفت که علت اصلی جنگ جهانی اول(1914تا1918)اعمال ستم بر اقلیت های ملی در اروپای شرقی بود اما در این امر شکی نیست که علت آنی آن رشد ناسیونالیسم مطالبه گرواعترض آمیزبود(کشته شدن ولیعهد اتریش به دست یک ناسیونالیست صرب) قدرت های فاتحبعد از خاتمه جنگ(1918) به این امر(اعمال ستم بر اقلیت های ملی ورشد ناسیو نالیسم مطالبه گر در بین آن ها ) واقف بودندبدین منظور چه در طول جنگ (اصول چهارده گانه ویلسون رئیس جمهور وقت آمریکا)وچه بعد از جنگ در قرارداد ها ومعاهدات با کشورهای شکست خورده،وهم چنین در میثاق جامعه ملل در راه حل مسائل ملی در کشورهاتلاش کردند.اما حوادثی که در سال های آخرجنگ وبعد از آن روی داد قدرت های فاتح را در اجرای این معاهدات حداقل در خاورمیانه که در جوار جهان کمونیسم بودندنه تنها سست کرد بلکه با عث چرخشی کلی در سیاست آن ها نیز گردید .از این به بعدکشور های غربی با مداخلات آشکار وپنهان،دولت های نظامی وشدیدا متمرکز مخالف کمونیسم را در کشورهای هم جوار با شوروی روی کار آوردندودولت مردان این کشورها با آگاهی ازحمایت کامل کشورهای غربی سعی در تحمیل ایده های خود بر گروه های ناهمگون داخل کشور نمودند.به عنوان مثال در ترکیه، مصطفی کمال پاشا (آتاتورک ) با آگاهی از این امر،قرار داد سور را که در بند های 62-63و64؛دولت ترکیه را ملزم می کرد که مقدمات تشکیل کشور کردستان را تدارک بیند ،ملغی اعلام کردودر معاهد لوزان نه تنها این حق از کردها سلب شد بلکه کرد بودن در دولت ترکیه جرم تلقی گردید. بعد از آن در پيش نويس دوم ميثاق جامعه ملل ماده زير براي براي حمايت از اقليت ها پيشنهاد شد: " جامعه ملل از كليه كشورهاي جديد مي خواهد كه به عنوان مقدمه اي براي شناسايي استقلال وخود مختاري خود را ملزم به رفتاري يكسان وتامين امنيت حقيقي وحقوقي براي كليه اقليت هاي ملي ون‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژادي حوزه قضايي خود بداند همان گونه که در مورد اكثريت قومي و ملي خود عمل مي كند"( ترنبري 19،1379 ) .می توان در این رابطه كشور عراقرا نام برد در این کشور هر چند كه موجوديت كردها در قانون اساسي پذيرفته شده بود اما عملا به هيچ يك از خواسته هاي مشروع كردها توجه نشد ودر مقابل کردها در معرض انواع اقدامات تبعيض آميز و كوچ اجباري ، تعريب سرزمين هاي كرد نشين و انواع ژنوسايد قرار گرفتند. هم چون جنگ جهاني اول ، ناسيوناليسم ويا به عبارت ديگر راسيسم يكي از علل اساسي جنگ جهاني دوم بود و هيتلر با دست آويز قرار دادن حمايت از اقليت هاي آلماني ساكن كشورهاي هم جوار آلمان باعث شروع جنگ جهاني دوم گردید. با توجه به مسئله حساس اقليت ها ،كشور ها با گنجاندن بندهايي در قطعنامه ها و كنوانسيون ها و... تلاش گسترده اي را براي حل اين مسئله نمودند.به عنوان مثال كنوانسيون 1938 ( ممنوعيت ومجازا ت نسل كشي ) كه اولين كنوانسيون بعد از جنگ جهاني اول بود كه به حمايت از اقليت ها پرداخت. در ادامه اين روند بود كه مجمع عمومي سازمان ملل در اولين جلسه خود نسل كشي را در دستور كار قرار داد و در قطعنامه (1) 96 تاكيد كرد " كه از نظر حقوق بين الملل نسل كشي جنايتي است كه جهان متمدن آن را محكوم مي كند وكساني كه مرتكب آن مي شوند چه افراد چه مقامات رسمي يا دولت مردان بايستي مجازات شوند" مجمع عمومي سازمان ملل بعد از تصويب اين قطعنامه، شوراي اجتماعي – اقتصادي را مامور تدوين طرح يك كنوانسيون در اين مورد نمود" بيان قا طع اين قطعنامه و پذيرش همگان موجب تصميم راسخ سازمان ملل براي جلوگيري از اعمال جنايتكارانه اي نظير آن چه نازيهاي مرتكب شدند گشت" (ترنبری،29،1379) اینک به طور مختصر به تعریف ژنوساید وانواع آن پرداخته می شود: براي اولين بار رافائل لمكين در سال 1944 م اصطلاح ژنو سايدرا برای اقداماتی که توسط نازی ها علیه يهوديان و كولي ها انجام گرفت به كار برد. وي ژنو سايد را چنين تعريف كرد" نسل براندازي عبارت است از نابود كردن ملت يا گروه قومي و ... به طور همگاني . نسل براندازي الزاما نابودي فوري ملت يا گروه نيست بلكه بيشتر برنامه اي هماهنگ متشكل از اقدام هاي گوناگون است كه همه آنها براي از ميا ن برداشتن بنياد هاي اساسي زندگي گروه ها تدارك ديده شده اند وسرانجام به نابودي آنها مي انجامد. هدف چنين برنامه اي تخريب واز ميان بردن نهاد هاي سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي ، نابودي زبان، احساس ملي ، مذهبي و موجوديت اقتصادي گروه ها ست ؛‌ هم چنان كه از بين بردن امنيت ، آزادي فردي ، حيثيت شخصي و سرانجام زندگي افراد گروه نيز هدف آن است. نسل براندازي همواره عليه گروه ها ي ملي به عنوان موجوديتي واقعي صورت مي گيرد ولي، اقدام هايي كه براي اجراي آن به عمل مي آيد عليه افراد است . افراد نه به خاطر اهميت فرديشان بلكه به عنوان عضو گروه مورد توجه هستند" ( لمكين ، به نقل از خوبروي پاك ، 177،1380) . نوع ديگر ي از نسل براندازي به " نسل براندازي گزينشي يا دست چين " معروف است در این نوع به دنبال از بين بردن كساني از گروه هاي ويژه كه از آموزش خاص برخوردارند مي باشندهستند. خوبروی پاک،180،1380) اقدام ديگري كه برعليه گروه هاي ملي ، مذهبي وزباني و ... صورت مي گيرد فرهنگ زدايي است که در این نوع فرهنگ گروه اقلیت مورد حمله قرار گرفته وسعی می شود که فرهنگ گروه غالب را جایگزین آن نماینددر هر دوی این اقدام ها ( فرهنگ زدايي ونسل براندازي ) يك نگاه مشترك وجود دارد نگاهي كه به " ديگري" وجود دارد واين ديگري از جهاتي با آنها داراي تمايزاتي است ولي نوع نگاه آنها متفاوت است. در نسل براندازي ديگري، بدي مطلق فرض مي شود كه بايد نابود شودولي در نوع نگاه فرهنگ زدايي بدي ديگري داراي نسبيت است كه اميد اصلاح آن مي رود خوبروی پاک ،199،1380،). ماده ي چهارم كنوانسيونذکر شده مربوط به مجازات مسببين اعمال نسل كشي است. حتي اگر اين افراد جزء حاكمان وماموران رسمي ومسئولين حكومتي باشند ( ترنبري 32،1379) . براي اجراي مفاد كنوانسيون منع نسل كشي، تدابير ملي به شرح زير انديشيده شده است: ماده ي پنجم و ششم كنوانسيون، مربوط به كشورهايي است كه اين معاهده را پذيرفته اندوآن ها اصول اين كنوانسيون راباید در قانون اساسي خود رعايت نمايند و مرتكبين اعمال نسل كشي را در دادگاه هاي صلاحيت دار داخلي وبين المللي محاكمه نمايند . ماده ي هشتم، مداخله سازمان ملل را براي پيشگيري ومنع نسل كشي پيش بيني كرده است ( ترنبری،39،1379) براساس ماده بيست وهفت ميثاق حقوق سياسي ومدني سازمان ملل، تلاش براي آسيميلاسيون اقليت ها مي تواند به اندازه نابودي فيزيكي آنها موثر باشد تلاش براي شبيه سازي ، مرگ فرهنگ را به دنبال دارد. اعطاي حق دفاع از هويت به اقليت ها كه ويژگي منحصر به فرد آن ها و باعث تمايز آن ها از ساير خانواده بشري است از وظايف اساسي حقوق بشر است. مواد 2و 9 و 19 قانون الحاق ايران به ميثاق بين المللي حقوق سياسي ومدني كه در مورخ 17/2/1354 به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد به اين شرح است " دولت هاي طرف اين ميثاق متعهد مي شوند كه حقوق شناخته شده دراين ميثاق را در باره كليه افراد مقيم در قلمرو و تابع حاكميت شان ، بدون هيچ گونه تمايز از قبيل نژاد ، رنگ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقيده سياسي يا عقيده هاي ديگر، اصل يا منشا ملي يا اجتماعي ، ثروت ، نسب وساير واقعيت ها ، محترم شمرده و تضمين كند. (www.radist.org ) برطبق نظر كاپو ترتي حقوق مندرج در ماده 27 حقوق سياسي ومدني در مورد اقليت ها جزء لاينفك سيستم حمايت از حقوق بشر وآزادي هاي اساسي است و كشورها یي را هم كه طرف معا هده نيستند در برمي گيرد زيرا تصويب آن در مجمع عمومي سازمان ملل اعتبار حقوق بين الملل را كسب كرده اند دنستين نيز براين اعتقاد است كه "حقوق بين الملل با ديد جمعي به حقوق اقليت هاي زباني ، مذهبي وقومي مي نگرد" ولازم الاجرا شدن آ ن را با تصويب پيمان عدم تبعيض در آموزش، در سال 1960 امكان پذير مي داند. دراين ميان بسياري از كشورهاي بلوك شرق وكشورهاي ، اتريش ، دانمارك ، بلغارستان ، سوئيس قوانيني را درارتباط با اقليت هاي درون كشورشان تصويب كرده اند هرچند كه این قوانین به طور كامل شبيه هم نيستند اما دربسياري از امور شبيه همعمل می کنند هم چون ، حق انتخاب براي گروه اقليت ، تساوي در برابر قانون ، استفاده از زبان اقليت در مكاتبه با سازمان هاي دولتي ، حق تعليم به زبان اقليت ، حق نشر وفرهنگ به زبان اقليت از آ ن جمله اند ( ترنبري ، 72،1379 ) یکی دیگر از موارد پذیرفته شده در حقوق بین الملل حق تعین سر نوشت است که در این بحث سعی شده به طور مختصر به آن پرداخته شود. حق تعيين سرنوشت : اصطلاح " حق تعيين سرنوشت " به انقلاب هاي فرانسه وآمريكا برمي گرددو در طي جنگ جهاني اول ودر تفاهم نامه ها وعهد نامه های بعد ازجنگ اهميت بيشتري يافت در طي جنگ جهاني اول لنين و ويلسون كه از نظر ايدئولوژيكي در نقطه مقابل هم ديگر قرار داشتند تلاش زيادي براي گسترش و توسعه اين مفهوم انجام دادند(درویش،264،1383) ‌ . ماده اول هر دو پيمان 1- حقوق سياسي ومدني 2- حقوق اجتماعي واقتصادي با اين عبارت آغاز مي شود كه كليه افراد حق تعيين سرنوشت دارند هم چنين دراين دوپيمان در بند دوم به حق تعيين سرنوشت اقتصادي ودر بند سوم به وظايف كشورهاي عضو پيمان براي ارتقا و بهبود حق تعيين سرنوشت اشاره شده است. ازنظر سوسياليست ها ازجمله لنين به رسميت شناختن حق تعيين سرنوشت همه مليت ها بيانگر حداكثر دموكراسي و حداقل ملي گرايي است ( ترنبري ،‌ 1379 ، 71) . در فاصله زماني بين دو جنگ جهاني حق تعيين سرنوشت براي اقليت