تبليغاتX
دانشجویان کرد دانشگاه سیستان وبلوچستان

دانشجویان کرد دانشگاه سیستان وبلوچستان

گاهنامه فرهنگی اجتماعی سیاسی

شورش اسماعیل آقا(سمکو) :

 

آغاز شورش اسماعیل آقا یک قیام عشایری بودچون بر ایل بزرگی ریاست داشت و دارای افراد نظامی زبده ای بود توانست حوزة نفوذ خود را گسترش زیادی دهد هم زمانی قدرت گیری وی با تشکیل انجمن ها و باشگاه های کردی در امپراطوری عثمانی سبب جلب توجه افرادی از این گروه ها به وی گردید و تحت تأثیر آن ها قیام وی از شورش صرف عشیره ای خارج گردید و به تمایلات ناسیو نالیستی گرایش پیدا کرد اما هیچ وقت نتوانست به طور کامل از قیام عشیره ای خارج شود.

((تحت نفوذ موج ناسیونالیسم اجتماعات قومی مختلف امپراطوری عثمانی درحال فروپاشی ، بسیاری از رؤسای قبایل به عنوان رهبران ملی گرای کرد مطرح شدند. تعدادی از آن ها دارای آرمان های ناسیونالیستی اصیل بودند اما بیشتر آنها با پدیده سنتی شورش برضد حکومت در هم آمیخته بودند.))( کوهی کمالی، 1381،82)

مخبرالسلطنه هدایت علت شورش و آغاز کار سمکو را کشته شدن جعفر آقا پدر وی به دست حاکم تبریز نظام السلطنه می داند حاکم تبریز با فرستاددن قرآنی مهر شده وی را تأ مین داد و به تبریز دعوت کرد اما در یک مهمانی وی را کشت به دنبال این امر بود که کردهای عشیره وی((در صداقت اولیای امور شک کرده هیچ وقت در خدمت صمیمی نشدند)))( هدایت، 323،1375)

اقدام حاکم تبریزدر کشتن جعفر آقا حس انتقام اسماعیل آقا را که بعد از مرگ پدر و برادرش ( محمد آقا ) به ریاست ایل شکاک رسیده بود برانگیخت . شورش اسماعیل آقا در ابتدا با هدف انتقام خون پدرش بود. چون ریاست ایل قدرتمندی را برعهده داشت ودارای افراد سواره زبده ای بود خیلی زود به نیروی مسلط منطقه بدل شد یکی از مناطقی که زیر تسلط وی قرار داشت قطور بود.قطور به دلیل موفعیت ژئو پو لیتیکی آن همواره مورد ادعای عثمانی بود و در کمیسیون های تحدید حدود و پروتکل های تهران و استانبول جزو ایران محسوب شد با این وجود عثمانی ها دست از ادعای آن بر نداشتند(moradi(in mojtahed zadeh 2006,127-131) تسلط سمکو بر منطقه ای که قطور نیز جزو آن بود این اهمیت را برای ایران داشت که مانع تصرف آن از جانب عثمانی ها گردید. بریژنسکی معاون کنسول روسیه در تبریز در آغاز سال 1912/1291 در مورد اهمیت سمکو برای ایران چنین می گوید(( باید از او تشکر کنیم که ترک ها تا امروز نتوانسته اند قطور را متصرف شوند))(به نقل از لا زاریف،519،1989)

قدرت گیری اسماعیل آقا و شکست های پیاپی ای که بر نیروهای دولتی وارد آورد شهرت و آوازة وی را از منطقه آذربایجان غربی فرا تر برد. و توجه دولت های روسیه وعثمانی وانگلیس وبخصوص افرادی از گروه های ناسیونالیست کردکه در امپراطوری عثمانی شکل گرفته بودند جلب کرد. این افراد نمایندة جمعیت ها و انجمن هایی بودند که قبل از جنگ جهانی اول بیشتر توسط کردهای ترکیه شکل گرفته بودند. این اشخاص و گروه ها آرزو داشتند که شاید بوسیلة اسماعیل آقا سمکو که دارای نیروی نظامی مهم و زبده ای بود به آرزوی خود، تأسیس دولت کردستان ،جامة عمل بپوشند. وقوع جنگ جهانی اول سبب آشفته تر شدن منطقه گردید و نظارت دولت مرکزی که با قدرت گیری سمکو کم رنگ شده بود به حداقل ممکن رسید این امر موقعیت سمکو را دوچندان کرد .به طوری که هر یک از طرف ها سعی در جلب او داشت و می توان ادعا کرد هر یک (انگلیس ، روسیه ، عثمانی) به نوبة خود در نزدیکی به سمکو موفقیت هایی کسب کردند. مکرم الملک که بعد از سردار فاتح در سال 1919/1298 به حکومت ارومیه منصوب شده بود (( می خواست سمکو را از بین ببرد اما سپاه لازم را نداشت. لذا از را ه دیگری وارد شد وآن این بود که بمبی در جعبة شیرینی برای اسماعیل آقا فرستاد تا او را نابود کند اما این عمل باعث کشته شدن برادر او، علی آقا و چند تن دیگر گردید.))( فاروقی ،1382 ،160)

این اقدام حاکم ارومیه همراه با تجدید خاطرة مرگ پدر که به شیوة مشابهی کشته شده بود اسماعیل آقا را بیش از پیش از حکومت ایران دور کرد اما بیشترین تأثیر را اشخاص و نمایندگان گروه های ناسیونالیست کرد بر سمکو گذاشتند به طوری که قیام سمکو از شورش صرف عشیره ای خارج شد و دارای تمایلات ملی گرایی گردید. سمکو حس قدرت طلبی زیادی هم داشت و همین امر سبب شده بود که اقتدار کسی را بر خود نپذیرد. یکی از عوامل دیگری که وی را درگرایش به ملی گرایی سوق داد. فکر تأسیس دولت ارمنی _ آشوری بود که منطقه زیر نفوذ سمکو را نیز در بر می گرفت ارمنیان تحت فرماند هی مارشیمون که سی هزار نیروی نظامی در اختیار داشت تلاش وسیعی را به منظور ایجاد کشور ارمنی آشوری در اطراف دریاچة ارومیه آغاز کرده بودند آن ها در این اقدام مورد حمایت انگلیس و آمریکا بودند. سمکو از این جریان احساس خطر کرد زیرا با حمایتی که انگلیس و آمریکا از ارمنیان می کردند او به نیروی درجه دوم و تابع ارمنی ها در می آمد این احساس خطر سبب شد زمانی که ، مارشیمون پیشنهاد همکاری به وی داد و قرار مذاکره با وی گذاشت بعداز مذاکره وی و همراهانش را در سال 1917 بکشد.(مه ده نی ، 2001،76)

در این همکاری ، به دلیل پشتیبانی انگلیس و آمریکا از ارمنی ها ، آنها دارای موقعیت بهتری بودند و سمکو به درجه دوم اهمیت تنزل پیدا می کرد وبه صورت تابعی از مارشیمون درمی آمد. این امر با روحیه قدرت طلبی وی هم آهنگی نداشت و سبب شد با کشتن مارشیمون این خطر احتمالی را از پیش روی بردارد بعد از کشتن مارشیمون سمکو به مخالفت با ضیاء الدوله حاکم ارومیه برخواست و خواستار برکناری او شد وقتی ضیاءالدوله حاضر به این کار نشد سمکو در سال 1919/1298 به محاصرةارومیه که 25 روز به طول انجامید مبادرت نمود. ولی با دخالت کنسول انگلیس که از ضیاء الدوله حمایت می کرد از محاصرة ارومیه ناکام ماند( مه دنی 2001،80) ملی گرایان کرد مشوق سمکو که با نفوذترین آن ها شیخ طه نهری نوة شیخ عبیدالله نهری بود شروع به فعالیت ((برای تأسیس دولت کرد زیرحمایت انگلستان ))کردند.(مه دنی ، 80،2000). بدین منظور شیخ طه نهری در ماه می 1919/1298 از طرف سمکو به بغداد رفت تا با دیدار با نمایندگان انگلیس، انگلستان را به (( گنجاندن کردستان ایران در کشور کردی که تأسیس آن در هنگام در مد نظر بود)) ترغیب کند. اما انگلستان نمی خواست که دولت ایران را ناراضی کند زیرا آنها در این زمان مشغول بستن پیمانی (قرارداد 1919 وقوق الدوله) با ایران بودند که ایران را به صورت تحت الحمایه در می آورد بنا بر این ، به درخواست سمکو جواب قطعی ندادند زیرا (( هرچند دولت ایران هرگز حکم و اقتدار مؤثری بر کردستان ایران اعمال نکرده بود اما جدایی قطعی این استان غوغایی در تهران بر خواهد انگیخت و برای عصر جدیدی که امید می رود با پیمان انگلیس و ایران گشایش یابد آغاز خوبی نخواهد بود)) ( کوچرا ، 1377 ، 66)

اسماعیل آقا در سال 1921/1300 در شهر ارومیه اقدام به انتشار روزنامه ای به زبان کردی بنام ((کورد )) نمود که این روزنامه اخبار مناطق نفوذی و همچنین دیگر دولت ها را منتشر می نمود. ( سجادی ، 1381،226) قیام و اقدامات اسماعیل آقا سمکو منحصر به مناطق کردنشین ایران باقی نماند. بلکه قسمت هایی از مناطق کردنشین ترکیه و عراق را هم شامل می شد و تأثیر زیادی بر مناطق کردنشین آن ها گذاشت کنسول ایران در بغداد در نامه ای به وزرات خارجه این امر را چنین بیان می کند: که اقدامات سمکو انعکاس زیادی در میان کردهای عراق داشته است تا جایی که در هر محفل و مجلسی در مورد اهمیت یافتن شورش وی صحبت می شده است ( گزیده سیاسی اسناد ایران وعثمانی ،1372 ، ج6، 634،سند شمارة1227)

تأثیر پذیری و تأثیر گذاری کردها از جریان های آن سوی مرز یکی از خصوصیات قیام ها و جنبش کرد چه قبل از ورود ناسیونالیسم و چه بعد از آن است این ویژگی سبب می شد که دولت هایی که هر کدام قسمتی از کردستان را صاحب بودند هنگامی که جنبشی در یکی از بخش ها صورت می گرفت سایر اختلاف ها را کمرنگ ببینند و مساعی خود را برای سرکوب جنبش بکار گیرند بعداز تیره شدن موقتی روابط ایران و انگلیس بعد از قرارداد 1919/1298 (مخالفت های گسترده از هر سو مانع از اجرای آن شد و روابط ایران و انگلیس رو به تیرگی نهاد) سمکو به فکر بهر ه برداری از آن افتاد. بدین منظور با هدف یاری جستن از انگلیسی ها برای (( آزادی کردها از یوغ دو حکومتی که با آنها دشمنی دارند به عراق سفر کرد.)) ( ادموندز، 336،1367) سمکو به روابط دوستانة ظاهری انگلیس ها اعتماد کرده بود. اصولاً یکی از نقاط ضعف شخصیت هایی که در این دوره رهبری جنبش کرد را داشتند اعتماد بی اندازه به قدرت های خارجی بخصوص انگلیس بود. ادموندز در مورد دیدار سمکو و رد درخواست وی مبنی بر حمایت انگلستان از او به منظور تأسیس دو لت کرد چنین می نویسد: (( تعجب کرد از این که دید سخت مقید حساسیت ایرانی ها هستیم . چرا که همه می دانند در تمام طول مرز ایرانی ها با ترک ها که ما را از رواندز و رانیه رانده اند و هنوز هم آشکارا با ما می جنگند، همکاری می کنند))( ادموندز،336،1367)

یکی از صاحب منصبان انگلیس در مورد توسعه نفوذ سمکو و موضع کشورش چنین می گوید:(( اگر به طور جدی مداخله نکنیم کردها حکومت ایران را از بین می برند .آن وقت بخشی از کردستان را آزاد می کنند و بعد ها می خواهند در کنار کردستان بزرگ که به طور طبیعی کردستان ایران بخشی از آن است قرار گیرند.))( به نقل از ئه حمه د حه مه ئه مین ، 240،2000)

وقتی که سران کرد در ایران در سال 1921/1300کنگره ای تشکیل دادند و اعلام کردند تا به تمام حقوق خود نرسند به مبارزه خود ادامه می دهند انگلیسی ها، می خواستند محل کنگره را بمباران نمایند. ادموندز می گوید(( نتوانستیم همه را راضی کنیم که محل کنگره را بمباران کنیم))( ئه حمه د حه مه ئه مین ، 2000،249). گستر ش دامنة نفوذ سمکو که مرزهای ترکیه و عراق را هم در نوردیده بود سبب نگرانی جدی دولت ایران شد به طوری که از (( انگلیسی ها خواستند اگر سمکو به قلمرو آن ها وارد شود وی را دستگیر نمایند و به حکومت ایران تحویل دهند)) سرپرسی لورن جواب داد که: (( چون هیچ قراردادی بین دو دولت برای برگشت مجرمان وجود ندارد نمی تواند این درخواست را بپذیرد))( ئه حمه د حه مه ئه مین،251،2000)

این رفتار به ظاهر دوستانة انگلیسی ها بدین سبب بود که از اسماعیل آقا به عنوان برگ برنده استفاده کنند تا دو دولت ایران وعراق را به هم نزدیک نمایند سمکو همچنان قدرت برتر منطقه ماند و تا سال 1922 /1301 در جنگ با تمام نیروهایی که برای سرکوب وی فرستاده شد پیروز گردید. تا اینکه در تاریخ 4/8/1922/20/5/1301 قلعة چهریق مرکز فرماندهی سمکو به تصرف نیروهای دولت مرکزی درآمد و سمکو به ناچار به خاک ترکیه عقب نشینی کرد. ولی در ورود به ترکیه مورد حملة سپاهیان ترکیه قرار گرفت و بسیاری از افراد وی از جمله یکی از زن هایش کشته شدند و یکی از پسرانش هم بدست ترک ها اسیر گردید اما خود باتعدادی از همراهانش به عراق رفت.( مه ده نی ، 96،2001) از این تاریخ به بعد به رغم تلاش های زیاد هیچ وقت نتوانست قدرت ونفوذ سابق را بدست آورد وبرای بدست آوردن طرفدارانی به منظور ادامة شورش مدام در مناطق کردنشین ترکیه و عراق و ایران در رفت و آمد بود هرچند توانایی قبل را نداشت و اوضاع منطقه نیز به کلی تغییرکرده بود وتشکیل ارتش های مدرن ومنظمی در این کشورها وهمچنین حمایت جدی انگلیس از این دولت ها ، شورشی از نوع شورش سمکو که زمانی شکست ناپذیر می نمود زیاد تاب مقاومت نمی آورد. با این حال بودن وی در مرز و تلاش خستگی ناپذیر او این دولت ها را نگران کرده بود. اقدام های اوکه تأثیر زیادی برکردهای ترکیه و عراق گذاشته بود این دولت ها را به همکاری با ایران وا داشت در سال 1928/1307 دولت عراق با توصیة انگلیسی ها سمکو را وا داشتند که به خاک ترکیه عقب نشینی کند که ترکیه هم با سپاه بزرگی به جلوگیری وی شتافت هر چند عراق و انگلیس سعی کرده بودند که همه راه ها را بر وی ببندند. اما او دوباره به عراق برگشت( ئه حمه د حه مه ئه مین ،2000،268) مدتی بعد سمکو به ایران آمد دولت ایران اقدام به جنگ برضد وی را بی فایده می دانست زیرا در صورت شکست به راحتی از مرز می گذشت در فرصت لازم دوباره باز می گشت ( سجادی، 1381، 229) وی را دعوت به مذاکره کرد و وعدة حکومت اشنویه را به وی داد و در همان جلسه مذاکره وی را به همراه هیئت همراهش کشتند( مک داول،381،1383) بدین نحو شورش سمکو که نزدیک دو دهه ادامه یافته بود با همکاری دولت های ایران ، ترکیه و عراق و بخصوص انگلیس در سال 1930/1309 پایان یافت . در نامه ای که سرپرسی لورن به نایب السلطنه هندوستان در سال 1923/1302 آمده است: اگر کار سرکوب کردن و از بین بردن حکومت های محلی به دست رضا خان انجام نمی گرفت((مستشاران نظامی انگلیس مجبور بودند به تنهایی این کار را انجام دهند.))( به نقل از مه دنی ،100،2001) ((زیرا یک ایران یک پارچه و متمرکز و قوی برای حفاظت از منافع بلند مدت آن ها از قدرت های کوچک محلی هر چند زیر نفوذ انگلیس باشند

 مطلب مطلبی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 15:53  توسط ژینو  | 

پاسخ به گفتار شهروند امروز

 

کمال حسینی*

در پاسخ گفتگویی که "شهروندامروز" در ششم آبان چاپ کرده بود.

یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

شهریاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سرآمد شهریاران را چه شد         "حافظ "

[این یادداشت در شماره ۲۶ هفته نامه "شهروندامروز" به تاریخ ۴/۹/۱۳۸۶ چاپ شده است.]

گفتگوی "دولت کرد تشکیل نمی شود" را زیر عنوان "گسل ترک و کرد" (با اسدالله اطهری) که در شماره 22 هفته نامه "شهروندامروز" به سردبیری "محمد قوچانی" و سیاستگذاری "محمد عطریانفر" به چاپ رسیده بود،خواندم.صرف نظر از انتخاب نام عنوان آن گفتگو و چند یادداشت پیرامون آن،حاوی نکاتی بود که موجبات نارضایتی و نگرانی تعداد زیادی از خوانندگان کرد و غیر کرد؛ از جمله مخاطبان آذری زبان شما را هم فراهم آورد.همین بنده را واداشت که نکاتی را در پاسخ به آن بنویسم، که از نظرتان می گذرد؛

آنجا که "آقای اطهری" در پاسخ سوالی، به دور از گفتمان یک "پژوهشگر مرکز مطالعات خاورمیانه"، ادعا میکند که:"کردها همیشه دنبال مرده خوری هستند... شاید فردا کردها منتظر باشند تا آمریکا به ایران حمله نظامی کند و آنها دست به شورش بزنند.کردها همیشه تحت تاثیر عامل بین المللی هستند تا اینکه خودشان بتوانند نقشی را ایفا کنند...کردها خودشان یک متغیر مهم نیستند بلکه دنبال استفاده از فرصت ها هستند."(!)

ایشان در شگفتی بسیار با شاید و احتمال و از زبان عده زیادی "شهروند امروز ایرانی"(کردها)، مدعی استقبال آنان از امریکا شده است! و با فهمی "غیر پژوهشگرانه" درباره آنها سخن گفته و از خود به این شهروندان فکور و فهیم "مرده خوار" نام داده است! جالب است که "روسو" در نظریه "قرارداد اجتماعی" خود، شهروند را کسی میداند که در تشکیل "خواست همگانی" شرکت دارد، یعنی فرد آزاد و مختار و دارای حق، و  شهروند را در برابر "رعیت" قرار می دهد، که دارای هیچگونه حقی نیست. شاید کردها به روایتی در ردیف "رعیت"ها هم نیستند،اگر بودند که تن به "مرده خواری" نمی دادند! بلکه در کنف الطاف کسانی ایام می گذراندند!

در بخش دیگری از این گفتگو (درباره تنش میان پ.ک.ک و دولت ترکیه)؛ "آقای اطهری" در پاسخ سوالی که "شهروندامروز" از ایشان پرسیده اند، میگوید:"... پلیس روستا،خشونت،دستگیری و کوچ اجباری به اطراف استانبول و دیگر شهرهای بزرگ از سختگیری احزاب یاد شده علیه کردها بوده است.مهمتر از همه عدم استفاده از کردها در ساختار قدرت است این مسایل موجب دل نگرانی کردها شده است."

سوال من از "آقای اطهری" این است؛ آیا وجود همه این موارد که خودتان ذکر کرده اید برای ایجاد تنش و بحران میان پ.ک.ک و دولت ترکیه کافی نیست؟ آیا با توجه به همه این موارد که باز هم خودتان ذکر کرده اید دوباره کردها "مرده خوارند" و "فرصت طلب" ؟! اگر "آقای اطهری" با مساعدت گرفتن از حافظه تاریخی شان کمی به گذشته بر می گشتند و لابلای تاریخ کرد را ورقی می زدند قطعا در می یافتند که کردها هیچگاه زمان "مرده خور"، "فرصت طلب" و "خشونت طلب" نبوده اند، بلکه "مرده" داده اند برای رفاه و آزادی و "فرصت" گرفته اند برای رفع خشونت. جهت اقناع ذهنی "آقای اطهری" پیشنهاد من این است که ایشان حداقل رویدادهای کردستان را از اوایل دهه 20 تا اواخر دهه 60 از بزرگان و روشنفکران و نزدیکان شان بپرسند، تا گوشه ای از رشادتهای "شهروندان کرد" را برایشان بازگو کنند.تا بدانند که از دامان "کرد" شهروندی چون "قاضی محمد" چگونه و برای چه جانش را نثار این ملت کرد؟! ایشان اگر "مرده خور" و "فرصت طلب" بودند قطعا خود را آویزان قدرتهای بزرگ آن زمان می کردند و اینچنین "جان" را برای "راه" بخت نمی کردند.البته این فقط برگی از کتاب بزرگ تاریخ کرد بود که برای نمونه ذکر کردم، بحث علمی و مفصل تر بر سر این موضوع هم مجالی و مقالی دیگر می طلبد و هم بزرگانی و کسانی دیگر، که این مهم را باید "شهروندامروز" یها قبول زحمت کنند و "پرونده"ای برایش بسازند(اگر بپذیرند!). در اینجا بنده در پی اثبات جرم یا بی گناهی یکی از طرفین دعوا (پ.ک.ک و دولت ترکیه) نبودم (اساسا با خشونت و درگیری موافق نیستم، چون لازمه آزادی و برخورداری از حق شهروندی را در صلح و امنیت می دانم نه خشونت.) بلکه می خواهم بگویم؛ای کاش "آقای اطهری" قبل از انجام این گفتگو کمی درباره موضوع و محتوای آن مطالعه و تحقیق می کردند و با تامل و تانی بیشتری به سوالات پاسخ می دادند اما دریغ از یک گفتمان علمی!    

شگفت انگیزتر آنکه مسولان حرفه ای "شهروندامروز" درحرکتی غیر مسولانه و غیر حرفه ای اقدام به چاپ مطالبی اینچنین بی پایه و اساس نموده اند.توقع بنده از "شهروندامروز" با توجه به انتظاری که خود آنان در مخاطبان شان بوجود آورده اند این بود که در عین پذیرش تنوع افکار و نظریه های روشنگرانه و محققانه و انتشار آنها،آزادی و باورهای سایرین را نیز از یاد نبرند و نگاه شان معطوف به منافع همگان باشد (اصل 24 قانون اساسی). چیزی که "شهروندامروز" یها می بایست حتما رعایت می کردند تا شاید قضیه ی " آذربایجان و روزنامه ایران" دوباره تکرار نشود،که متاسفانه ...!

این ساده انگاری موجب شد که ماجرا دوباره از جای دیگری سر باز کند؛ نوزدهم آبان دوهفته نامه "هاوار" (در مناطق کردنشین توزیع می شود) به صاحب امتیازی و مدیرمسولی " سید هاشم هدایتی" در شماره 38 خود در پی انتشار گفتگوی "شهروندامروز" با "اسدالله اطهری"  راجع به "گسل ترک و کرد" اقدام به درج یادداشتی از "ناصر خالدیان" کردند.که البته این یکی بیشتر از پیش ما را ناراحت و نگران کرد.چون از یک سو این یادداشت خود بیشتر موجبات نقض حقوق شهروندی و پایمال کردن آزادیهای فردی را فراهم آورد،از این منظر که جواب گلوله را با توپ دادند و این در حالی است که در منطق امروزی جواب آتش را با آتش دادن جایگاهی ندارد.اینان مثلا که از سرنقد وارد شدند، غافل از اینکه به محاق تخریب فرو رفتند.بنده در اینجا به این منظور از آوردن نمونه ای خودداری می کنم. از سوی دیگر ادامه یافتن و تکرار این رویه در بین "شهروندان امروز" و مطبوعاتی های عزیز،نه تنها ما را متاثر می کند بلکه احتمال دارد شهروندان را نیز به دامان تفرقه و خشونتی فراگیر ببرد.که در نتیجه آن چیزی جز "رعیت شدن" در انتظارمان نیست.همانکه "روسو" در "قرارداد اجتماعی" اش میگوید: "صرف نظر کردن از آزادی، صرف نظر کردن از انسانیت خویش است".

در اینجا هر دو طرف بدون توجه به شرایط زمان و مکان و فارغ از منافع عمومی، به نتیجه گیری ها و قضاوت هایی مبادرت کرده اند که جای بسی تاسف و تامل است،چرا که مسایل و رخدادهای اینچنینی را باید صرفا با لحاظ کردن شرایط خاص آنها در جامعه مورد تجزیه و تحلیل دقیق قرار داد. با امید به اینکه عملی اینچنین دگر بار در هیچ جا و هیچ نشریه ای انجام نگیرد، تا درازای زمان سالم و پیروز باشید.

*دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه تبریز

  ایمیل: hoseinikamal@yahoo.com

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 22:40  توسط ژینو  | 

مواضع قدرت های بین هاالمللی و دولت ی منظقه درقبال جمهوری کردستان :

 

پس از سرکوب شورش هاي سمکو، شيخ محمود، ئاگري داغ و محمد رشيد خان بانه و بعد از امضاي پیمان عدم تعرض (سعد آباد) در سال 1937/ 1316 تا شروع جنگ جهاني دوم 1939/1318 حرکت خاصي در ميان کردها شکل نگرفت. هر چند که «کومه له ي ژ.ک در سال 1938/ 1317 در مهاباد تاسيس» شده بود. (بلوريان، 1382 ، 43) اما شکل گيري اين جمعيت منحصر به اعضاي موسس انگشت شمار آن بود و در زمان تأسیس تا سقوط رضا خان حرکت خاصی انجام نداد. با شروع جنگ، ايران اعلام بي طرفي کرد. امري که بيشتر به نفع متحدين (آلمان، ايتاليا و ژاپن) بود. اما زماني که آلمان بر خلاف پيمان عدم تجاوز با شوروي، در سال 1941/1320 به آن کشور حمله کرد و فعاليت پردامنة آن ها در خاورميانه که 2 آوريل 1941/13 فروردين1320 منجر به کودتاي رشيدعالي گيلاني در عراق به طرفداري از آلمان ها گرديد. (هوشنگ مهدوي،1383 ،67) متفقين (انگليس، فرانسه، شوروي و آمريکا) را از گسترش نفوذ آلمان نگران ساخت. در اين ميان اعمال رضا شاه هم با سوء ظن نگريسته مي شد بخصوص که به رشید عالی گیلانی طرفدار آلمان بعد از سقوط، اجازة اقامت در ایران دادند. براي رساندن تدارکات و تقويت جبهة شوروي در مقابل آلمان، اشغال ايران که کوتاه ترين و کم هزينه ترين راه ممکن بود، اجتناب ناپذير گرديد.

در 25 اوت 1941/ 3 شهريور 1320 ايران به اشغال متفقين درآمد و رضا شاه در همان سال مجبور به استعفا گرديد. شوروي ها ابتدا تا سنندج پيش رفتند، اما بعدها تا منطقه اشنويه عقب نشستند و انگليسي ها نيز خوزستان، کرمانشاه و با خروج نيروهاي شوروي، سنندج را نيز اشغال کردند. بدين ترتيب منطقة حايلي ميان آن ها به وجود آمد. که مهاباد هم از جمله آن ها بود. دولت ايران در اين زمان در نهايت ضعف خود قرار داشت و علاوه بر اين «طبق توافق نامه اي که با نيروهاي متفقين امضا کرده بود، حق هيچ گونه تحرک نظامي نداشت» (مرادي، 1381، 114) «با هجوم نيروهاي انگليس و شوروي، در شهريور 1320 و فروريختن پايه هاي استبداد، نارضايتي هاي سرکوب شدة شانزده سالة ايران بيرون ريخت» (آبراهاميان، 1380 ، 207) کومه له ي ژيانه وه ي کوردستان (جمعيت احياء کردستان) که براي رعايت اختصار از اين به بعد جمعيت ژ.ک خوانده مي شود، در زمان سلطنت رضا شاه نتوانست توسعة چنداني يابد، ولي اشغال ايران توسط متفقين، فرصتي براي اين جمعيت به وجود آورد که بتواند نفوذ خود را توسعه دهد. بر اين اساس در 16 اوت 1942/ 25 مرداد 1321 پانزده عضو رهبري و يک عضو (ميرحاج) از حزب هيواي (اميد) کردستان عراق براي «کارآمد ساختن اين تشکيلات» جمع شدند در اين جلسه در مورد ارتباط با کردهاي ساير بخش هاي کردستان، صحبت به ميان آمد که نمايندگان هر يک از اين بخش ها مي بايست در آينده با هم ديداري داشته باشند. «بر اساس تصميم اين جلسه، قاسم قادري از کردستان ايران، شيخ عبيدالله زينوي از کردستان عراق و ملاوهاب از کردستان ترکيه، به نمايندگي از کردهاي ايران، عراق و ترکيه در کوه دالامپر [ مرز بین ایران،ترکیه و عراق] جلسه اي تشکيل دادند و پيمان همکاري بستند» (بلوريان، 1382 ، 44) که به پيمان سي سنوور (سه مرز) معروف شد.

جمعيت ژ.ک داراي اهداف پان کردي و خواهان استقلال کردستان و اتحاد تمام کردها بود. و در اين زمينه نيز تلاش هايي نمود. اين جمعيت در نامه اي به ملامصطفي بارزاني در سال 1943/ 1322 از وي خواستند «با طرح سوالاتي از جنابعالي پاسخ خود را دريافت» دارند. در بند سوم اين نامه چنين آمده است «هدف شما از قيام چيست؟ آيا مدعي آزادي کردستان عراق هستيد يا هدف شما اتحاد تمام کردستان است» (خوشحالي، 1380، 25) در بند پنجم اين نامه به وي پيشنهاد شده است که «قيام مقدس جنابعالي نام عمومي به خود بگيرد، يعني ادعاي آزادي تمام کردستان را طرح فرماييد... در حال حاضر هيأتي از مستشاران شما و هيأتي از مشاوران ما در زمان و مکان مشخصي گرد آيند و در هيأت يک پيمان ملي، مسأله اراضي کردنشين ايران و عراق را مورد بررسي قرار دهند» (خوشحالي، 1380، 26) اهداف پان کردي جمعيت ژ.ک مورد رضايت شوروي که مي خواست نبض حرکت را به دست گيرد و در عين حال، عمل او سوء ظن انگليس و ترکيه را سبب نگردد، موجب شد در جريان ديدار دوم هيأت کرد از باکو، در سال 1945/ 1324 (ديدار اول در سال 1942/ 1321 صورت گرفته بود) پيشنهاد نمايند که جمعيت ژ.ک به حزب دموکرات کردستان تغيير نام دهد.

در جريان ديدار هيأت کرد به رياست قاضي محمد ، باقراف، رئيس جمهور آذربايجان شوروي، به وي اظهار داشت «امروز که به طور کامل آلمان از قدرت افتاده است و دنياي دموکراتيک به کمک مستقيم آمريکا، بريتانياي کبير و اتحاد شوروي پيروز شد، جنبش آزادي بخش ملي کرد هم در سايه جهان  دمکراتيک به اهداف خود خواهد رسيد» (به نقل از ديشنه ر، 2000 ، 142)

عبدالرحمن شرفکندي در مورد تغيير نام جمعيت ژ.ک به حزب دموکرات کردستان چنين مي گويد: «قاضي و همراهانش از سفر دوم باکو برگشتند و اعلام کردند که روس ها از اسم  ژ.ک راضي نيستند، زيرا حزب براي آزادي همه کردستان تلاش مي کند و اين امر انگليس و ترکيه را عصباني مي کند. بايد اسم خود را حزب دموکرات کردستان بگذاريم و خواستار خودمختاري در چارچوب ايران باشيم» (شه ره ف که ندي، 1999، 72)  بنا بر اين طي مراسمي در 16 اوت 1945/ 25 مرداد 1324 جمعيت ژ.ک منحل گرديد و به جاي آن حزب دموکرات کردستان تاسيس شد در آبان 1324 جمهوری آذربایجان تأسیس شد در مجلس ملی جمهوری آذربایجان از مجموع یکصد و یک تن نماینده تنها پنج تن کرد بودند و پیشه وری ادعای مالیات مناطق کردنشین آذربایجان را داشتو بدین منظور نمایندگانی به منطقه فرستاده بود. کردها احساس کردند که جمهوری آذربایجان در نظر دارد هر گونه قدرت و اختیاری را از آن ها سلب کند.( برزویی،324،1378)مجلس شورای ملی دچار رکود شده بود و دولت مرکزی هم فاقد هر گونه قدرتی بود این عوامل به اضافة حمایت  شوروی سبب شد که در 22 ژوئن 1946/ 2 بهمن 1324 جمهوري کردستان در مهاباد اعلام شود.

  متفقين موضع هاي متفاوت و متضادي در برابر اين مسأله داشتند «شوروي موضعي تشويق گرايانه داشت اما از کمک مالي يا حمايت ديپلماتيک خبري نبود، چون از ديد شوروي، جنبش کردستان، قبل از هر چيز خصلت ملي گرايانه و تا حدودي محافظه کارانه داشت» (مقصودي، 1380، 91) موضع دولت انگليس هم از مفاد دو يادداشتي که در جريان اشغال ايران، به افسران انگليسي مستقر در کردستان فرستاد، مشخص مي شود. در اين يادداشت ها هشدار داده شده  که ((هدف دولت بريتانيا، حمايت از دولت مرکزي ايران است» (کوچرا، 1377 ، 196) بدين ترتيب به آن ها چنين فهمانده شد که هيچ گونه حمايتي از جنبش کرد نداشته باشند.

تا قبل از سال 1946/ 1325 آمريکا بيشتر سعي در ميانجي گري بين شوروي و انگليس داشت. از نظر آن ها «آمريکا هيچ نفع خاصي ندارد به اين که اوضاع پوشالي ايران را حفظ کند» (جامي، 1377  ، 353) اما سلسله حوادثي در سال 1496/ 1325 پيش آمد که سبب گرديد آمريکا نقش فعال تري را در مورد مسألة ايران بر عهده گيرد. اتهام دولت کانادا به وابستة نظامي شوروي در اتاوا مبني بر رهبري «يک گروه جاسوسي براي به دست آوردن اسرار بمب اتمي و بمب هاي الکترونيکي ناوگان آمريکا» و ادعاي شوروي مبني بر اين که نواحي «قارص و اردهان در ترکيه مرکز تمدن گرجستان است و بايد به آن دولت بازگردانده شود» و همچنين «انتقال صنايع و کارخانه هاي جنگي منچوري به شوروي» آمريکا را به صحنه کشاند (جامي ، 354،1377)

اقدام دولت شوروي در خارج نکردن نيروهاي خود از مناطق اشغالي، ممانعت از اعزام نيروهاي دولت ايران براي ورود به سرزمين هاي تحت نفوذ شوروي و تلاش شوروي براي کسب امتياز نفت شمال، آمريکا و انگليس را نسبت به هدف غايي شوروي نگران ساخت. زيرا فقط مسأله ايران مطرح نبود، بلکه «کل شبکه منافع آمريکا در خاور ميانه مطرح بود» (فاوست، 1374، 221) دولت هاي انگليس و آمريکا حاضر بودند در مورد مناطق نفوذ جهاني با شوروي همکاري نمايند و مناطقي از جهان را به عنوان مناطق نفوذ شوروي بپذيرند که بيشتر اروپاي شرقي را در بر مي گرفت و شامل ايران نمي شد. همچنان که هرالد تريبون در اين مورد مي نويسد: «انگلستان صميمانه خواهان جلب و تامين همکاري شوروي در دنياي پس از جنگ مي باشد و حاضر است براي نيل به اين مقصود عالي با گذشت هايي در مقابل شوروي موافقت نمايد، ولي البته براي گذشت هاي خود، حد و اندازه قائل خواهد شد. سرزمين ايران در حکم خط مرزي گذشت هاي انگلستان در مقابل شوروي است. انگليسي هاي در شرق اروپا، در بالکان و حتي در شرق نزديک با گذشت هايي موافقت خواهند کرد، مشروط بر اين که خطوط ارتباطي امپراتوري به مخاطره نيافتد. ولي ايران از لحاظ خطوط ارتباطيه داراي اهميت حياتي است» (به نقل از جامي، 1377 ، 352) روزنامه واشينگتن پست هم در اين رابطه مي نويسد، با شوروي در اروپاي شرقي و خاور نزديک کنار بيايند، ولي در آنجا که به ايران مربوط مي شود، مي نويسد «ولي مسألة ايران چيز ديگري است، براي اين که ايران با اهميت ترين راه خشکي ارتباطات امپراتوري انگليس مي باشد... به علاوه يکي از سرشارترين مناطق نفت خيز دنيا و معرکه گيردار بين المللي نفت است» (به نقل از جامي ، 1377 ، 353) آمريکا شناسايي روماني و بلغارستان را به عنوان مناطق نفوذ شوروي، منوط به اين امر کرد که شوروي ها با خواسته هاي آن ها در ايران همراهي کنند. (فاوست، 1374، 220) زماني که قوام السلطنه به نخست وزيري رسيد، اقدام به مذاکره با جمهوري هاي آذربايجان و کردستان نمود. به نظر مي رسد در اين کار حسن نيت داشت و حاضر بود خواسته ها و اقدام هاي صورت گرفته را با پاره اي تعديل ها بپذيرد. اما وي مقهور روية اقدام نظامي گرديد. زيرا آمريکا و در درجه دوم انگليس، مذاکره و پذيرش تقاضاهاي جمهوري هاي آذربايجان و کردستان را به خاطر فضاي حاکم بر جنبش هاي اين دوره که بيشتر متأثر از مارکسيسم بود، پايگاهي جهت نفوذ شوروي و کمونيسم مي دانستند. محمدرضا شاه پهلوي در کتاب پاسخ به تاريخ، به طور ضمني به اين مسأله اشاره کرده است «قوام السلطنه نيز سرانجام از مصالحه و مذاکره با شورشيان چشم پوشيد و اقدامات ما براي بازپس ستاندن و نجات آذربايجان آغاز شد» (پهلوي، 1371، 75) «وزارت خارجه انگليس دست اندرکار تهيه طرح هايي بود که اگر قوام به اين وضعيت دست نشاندگي روسيه ادامه مي داد، به اجرا گذاشته شود. اين طرح ها عبارت بود از اعمال فشار به واسطه شرکت نفت، حمايت از نهضت هاي خودمختاری خوهانه در جنوب و اشغال نهايي خوزستان به عنوان چاره نهايي» (آبراهميان، 1380 ، 292) موافقت نامه بين دولت مرکزي و آذربايجان در 15 ژوئن 1946م/ 23 خرداد 1325 هـ ش. که در آن يک سري از درخواست هاي هيأت آذربايجان به صورت تعديل شده پذيرفته شد، سبب شد که طرفداران اقدام نظامي و مخالف مذاکره، دست به اقداماتي در جنوب کشور بزنند و آنرا دست آويزي براي از بين بردن جمهوري هاي آذربايجان و کردستان نمايند. در همين راستا، انجمن ايالتي خوزستان را واداشتند که دو روز پس از اين موافقت نامه تلگرافي به تهران مخابره نمايد و خواستار اختياراتي شود که به انجمن ايالتي آذربايجان داده شده است. انجمني که شايد وجود خارجي هم نداشت، بلکه انگليسي ها با خلق آن مي خواستند دست آويزي به دست طرفداران اقدام نظامي دهند. از طرف کميته ايالتي فارس هم چنين درخواست هايي شد. (جامي، 1377، 378) دولت شوروي که در ابتدا مخالفت خود را با اعزام نيروي دولت مرکزي به مناطق نفوذ خود به اين دليل که «اعزام چنين قوايي به شمال ايران نه تنها موجب خاتمة بي نظمي و خون ريزي نخواهد بود، بلکه باعث ازدياد آن خواهد شد که در آن صورت دولت شوروي به منظور حفاظت نظم و تأمين پادگان خود، ناگزير خواهد بود نيروهاي بيشتري وارد ايران نمايد» (روزنامه اطلاعات، 280 هزار روز تاريخ ايران و جهان، 664) وقتي که خود را در تقابل با آمريکا يافت، براي حفاظت از مناطق نفوذ خود در اروپاي شرقي، مجبور شد نيروهاي خود را از ايران خارج کند. استالين در نامه اي به جعفر پيشه وري در تاريخ 8 مي 1946/ 18 ارديبهشت 1325  يکي از دلايل مهم خروج نيروهاي شوروي را از ايران چنين بيان مي کند «ما نمي توانستيم بيشتر در ايران بمانيم. بيشتر بدين خاطر که اصل سياست آزادي خواهانه ما را در آسيا و اروپا خدشه دار مي کرد. آمريکايي ها و انگليسي ها به ما مي گفتند اگر ارتش شوروي مي تواند در ايران بماند، چرا ارتش انگليس نتواند در مصر، سوريه، اندونزي و يونان و ارتش آمريکا در چين، ايسلند و دانمارک بماند» (به نقل از حسن پور،1381 ، 109)

بعد از خروج ارتش شوروي از ايران، دولت مرکزي به اعزام نيرو براي از بين بردن جمهوري هاي آذربايجان و کردستان اقدام نمود. اين اقدام مورد حمايت آمريکا و انگليس هم بود. محمدرضا شاه پهلوي در کتاب پاسخ به تاريخ به طور صريح به حمايت آمريکا از اقدام نظامي ايران عليه جمهوري هاي خود مختار اشاره مي کند. «در اين ميان مقاصد خود را با آمريکائيان در ميان گذاشتيم. جرج آلن، سفير آمريکا، که از دوستان صميمي ايران بود، پشتيباني کامل دولت ايالات متحده را از اقدام ايران به من اطلاع داد)) (پهلوي، 1371، 75) با اعزام نيروهاي ايران، رهبران جمهوري آذربايجان به شوروي پناهنده شدند. سران جمهوري کردستان با وجود اين که مي توانستند خود را نجات دهند، اما با اين حال، براي جلوگيري از کشتار مردم، خود را تسليم نيروهاي ايران نمودند و در 30 مارس 1947/ 10 فروردين 1326 قاضي محمد همراه با صدرقاضي و محمد حسين سيف قاضي اعدام گرديد. (امين، 1382، 76) سرلشکر همايوني در ديدار با همسر قاضي محمد در مورد اعدام قاضي ها چنين گفت «تلاش من براي نجات قاضي ها به سرانجام نرسيد، چون سرنوشت قاضي ها در دست آمريکايي ها» بود (سيف قاضي، 1380 ، 79) وقتي که جنبش ملي کرد در يکي از بخش هاي کردستان شکل مي گرفت، زياد تفاوت نمي کرد که در محدودة کدام کشور قرار دارد. کشورهاي ذينفع منطقه و قدرت هاي بزرگ به طور يکسان در سرکوب آن مي کوشيدند. «انگليس، عراق و ترکيه، بیش از دولت ايران براي از بين بردن جمهوري کردستان تلاش مي کردند و با هم برنامه اي براي از بين بردن آن وضع کردند» (مه ده ني، 2001، 437) در سال 1945/ 1324 دولت ترکيه از دولت هاي امضاءکنندةپيمان سعدآباد براي تجدید آن دعوت کرد. اما چون شوروي در اين زمان قسمت هايي از ايران را زير نفوذ داشت و اين پيمان داراي جنبه ضد شوروي بود، ايران به خاطر نگراني از اقدام شوروي يا جلب توجه آن، تمايلي به درخواست ترکيه ننمود، زيرا شرکت ايران در اين پيمان «که طرف توجه و تأييد يکي از اين دو دولت باشد، کار صحيح و معقولي نيست» و مخالف قرارداد با دولت هايي است که «تابع منطقه نفوذ دولت انگليس در خاورميانه هستند» (اسناد وزارت خارجه، 1324، 73، 12) اما عدم تجديد پيمان سعدآباد نتوانست از همراهي و همکاري ترکيه با ايران در سرکوب جنبش کردها جلوگيري کند. هر چند در ظاهر امر دولت ايران با ورود به مهاباد و تسليم قاضي محمد، قضية جمهوري خود مختار را تمام شده مي دانست، اما مقاومت نيروهاي کرد ادامه پيدا کرد. اين مقاومت علاوه بر نيروهاي بارزاني، دسته اي از نيروهاي ارتش جمهوري کردستان به فرماندهي زيرُوي بهادري را در بر مي گرفت. تا جايي که دولت هاي ايران، عراق و ترکيه را وادار به اتخاذ همکاري نمود. بدين منظور «در تاريخ 20 مارس [1947] در منطقه حاجي عمران، واقع در کردستان عراق، بين سرلشکر همايوني و فرمانده پليس عراق، ژنرال حجازي، ملاقاتي صورت گرفت و قرار  شد که اردوي عراق با هدف کمک به اردوي ايران بر ضد نيروهاي بارزاني و بهادري وارد عمل  و از پشت سر به آن ها نزديک شود. همزمان ملاقاتي همسان مابين سرلشکر زنگنه، فرمانده اردوي ايران در اروميه، با چند ژنرال ترکيه برقرار و اعلام  شد که در سرحدات منطقه برادوست و از طرف مرگور، اردوي ترکيه در موقع لزوم عليه قواي پيشمرگه وارد عمل خواهد شد» (سيف قاضي، 1380 ، 60) «همزمان با آماده باش ارتش ايران، خبرگزاري رويتر در بغداد اعلام کرد، عراق دو سوم نيروي هوايي و چهار لشکر و هفت هزار ژاندارم و سه هزار چريک کرد را در مرز ايران و عراق مستقر کرده است و به پيشنهاد دولت عراق که سياست هاي انگليس را ديکته مي کرد... با همکاري هم سراسر کردستان عراق، ايران و ترکيه را زير کنترل کامل خود قرار دادند.» (مه ده ني، 2001، 437) در سقوط جمهوری کردستان علاوه بر عدم تحقق کمک های شوروی و قطع پشتیبانی آنان از کردها و همچنین مخالفت بعضی از سران عشایر و زمینداران بزرگ با جمهوری، نقش بلوک غرب و در رأس آن ها آمریکا و انگلیس و دولت های منطقه پررنگ تر بود بلوک غرب که این جمهوری را پایگاهی برای نفوذ شوروی می دانست مخالف هر گونه مذاکرة دولت مرکزی با آن ها بود و خواهان اقدام نظامی برای نابودی کامل آن بودند.مخالفت دولت های منطقه به ویژه عراق و ترکیه با جمهوری کردستان به این خاطر بود که هر کدام از این کشور ها بخشی از کردستان را  زیر تصرف داشتند و تشکیل جمهوری کردستان را تهدیدی جدی برای خود تلقی می کردند.

   منابع:

آبراهميان ، يرواند ؛ «ايران بين دو انقلاب» ؛ترجمة احمد گل محمدي . محمد ابراهيم فتاحي ليلايي ؛ تهران ، نشر ني ، چاپ ششم ، 1380

امين ، احمد محمد ؛ «محاكمات و دفاعيات قاضي محمد در دادگاه نظامي شاه »؛ ترجمه احمد محمدي ؛ تهران ، ناشر مترجم ، چاپ اول ، 1382

بلوريان ، غني ؛« ئاله كوك ( برگ سبز )» ؛ ترجمه رضا خيري مطلق ؛ تهران ، موسسه خدمات فرهنگي رسا ، چاپ اول ، 1382

پهلوي ، محمد رضا ؛ «پاسخ به تاريخ» ؛ به كوشش شهريار ماكان ؛ تهران ، انتشارات شهرآب ، چاپ اول ، 1371

جامي ؛ «گذشته چراغ راه آينده است» ؛ تهران ، انتشارات ققنوس ، چاپ ششم ، 1377

خوبروي پاك ، محمدرضا ؛ «اقليت ها» ؛ تهران ، انتشارات شيرازه ، چاپ اول ، 1380

خوشحالي ، بهزاد ؛ «قاضي محمد و جمهوري در آينه اسناد »؛ همدان ، انتشارات فردوسي ، چاپ اول ، 1380

سيف قاضي ، رحيم ؛ «اسرار محاكمه قاضي محمد و يارانش» ؛ گردآوري و ترجمه محمد رضا سيف قاضي ؛ تهران ، انتشارات آنا ، چاپ دوم ، 1380

فاوست ، لوئيس لسترنج ؛ «ايران و جنگ سرد  بحران آذربايجان ( 1325 1324 )»، ترجمه كاوه بيات ؛ تهران ، موسسه چاپ و انتشارات وزارت خارجه ، چاپ دوم ، 1374

کوچرا،کریس؛جنبش ملی کرد؛ترجمة ابراهیم یونسی؛تهران،انتشارات نگاه،چاپ دوم،1377

مقصودي ، مجتبي ؛ « تحولات سياسي و اجتماعي ايران (1357 1320 )»؛ تهران ، انتشارات روزنه ، چاپ اول ، 1380

مك داول ، ديويد ؛ «تاريخ معاصر كرد» ؛ ترجمه ابراهيم يونسي ؛ تهران ، انتشارات پانيذ ، چاپ دوم ، 1383

مهدوي ، عبدالرضا هوشنگ ؛ «سياست خارجي در دوران پهلوي (1357 1300)»؛ تهران ، انتشارات پيكان ، چاپ ششم ، 1384

  دیشنه ر،گوینته ر؛«کورد:گه لی له خشت براوی غه در لی کراو(کورد: ملت فریب داده شده و مورد ستم واقع شده)» ؛ وه ر گیر؛ حه مه که ریم عارف؛ هه ولیر، چاپ خانه وه زاره تی روشنبیری چاپی دوه م، 1999

     شه ره فکه ندی، عه بدوره حمان(هه ژار)؛ «چیشتی مجیور (غذای متولی)»؛ ئا ماده کردن و سه رپه رشتی چاپ، خانی شه ره فکه ندی ؛ پاریس ، چاپی یه که م،1997

مه ده نی، حوسین؛« کوردستان و ئیستراتیژی ده وله تان (کردستان و استراتژی دولت ها)»؛ به رگی دو ه هم، هه ولیر، چاپ خانه وه زاره تی روشنبیری، چاپی یه که م،2001   

 

حسن پور، امير؛ «استالين بحران انقلاب و فروپاشي جمهوري آذربايجان »؛ ترجمه جليل کريمي؛ فصلنامه سياسي، فرهنگي، اجتماعي. راڤه(تحليل)شماره دوم، 1381 

مرادي ،گلمراد ؛ « جمهوري مهاباد» ؛ فصلنامه سياسي، فرهنگي، اجتماعي. راڤه(تحليل)شماره دوم، 1381

                        

                                                                                 مطلب مطلبی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 22:24  توسط ژینو  | 

جنبش ملی کرد وحقوق بین الملل

جنبش ملی کرد وحقوق بین الملل:

 جنبش ملی کرد را می توان به سه دوره تقسیم کرد.

1.دوره اول ؛ در این دوره هر چند عناصری هم چون زبان رسوم وسرزمین وجوددارنداما ویژگی اصلی این جنبش هادر دوره اولاین است که این جنبش ها دارای رنگ ایلی ومذهبی هستند وکمتر به عناصر دیگر تکیه دارنداین دوره تا سال 1842م، به حکومت رسیدن امیر بدر خان را شامل می شود .

 2.در دوره دوم که آغاز آن را می توان به حکومت رسیدن امیربدر خان در1842م دانست که او در آن سال حکومت مستقلی تاسیس کردکه قسمت هایی از ایران به اضافه بین النهرین،موصل وآمد را شامل می شد. پس از امیر بدر خان شورش های دیگری هم چون شورش شیخ عبید الله نهری در 1880،شورش شیخ سعید پیران در 1925م،شورش آرارات در 1931م،وشورش در سیم در م1937، وشورش سمکو در دوره بعد از جنگ جهانی اول روی داد؛وجه تمایز دوره دوم از دوره اول گسست تدریجی ازساختار های دوران قبل است.در این دوره هویت قومی وملی برای مردم معنای جدیدی پیدا کردوبه تدریج جای هویت مذهبی وقبیله ای دوره اول راگرفت.

3. دوره سوم "ملت شدن مردم کرد"که آغاز آن در ایران به دوره بعد از جنگ جهانی دوم ودر عراق در فاصله بین دوجنگ جهانی ودر ترکیه در دهه هشتاد قرن بیستم بر می گردد.در این دوره جنبش توده ای می شودوفعالیت ها صرفا جنبه سیاسی ندارندوفعالیت های وسیعی در حوزه فرهنگی نیز انجام می گیرد ( دستوره.۱۳۸۴.)جنبش کرد از دوره دوم به بعد هم چون دیگر گروهای اجتماعی خاورمیانه تحت تاثیر اندیشه ناسیونالیسم قرار گرفت این اندیشه که در اوایل قرن نوزده واوایل قرن بیستم واردخاورمیانه شده بود به علت هم زمانی ورود آن با کم رنگ شدن هویت های مذهبی جذابیت زیادی برای طبقه تحصیل کرده جدید پیدا کرد.البته دولت ها در مقابل این جنبش ها خود را در حالت دفاعی قرار می دهندوبه آن ها بر چسب تجزیه طلبی وتروریست بودن می زنند یکی پنداشتن تجزیه طلبی با خود مختاری وحق تعیین سرنوشت گروهای اجتماعی درون یک کشورنادرست است.این طرز تفکر تحریف مسا له وتوجیه ی برای استقرار انحصار طلبی وبرتری خواهی است .خود مختاری در درون یک کشور نه به معنای تجزیه طلبی بلکه تقسیم قدرت ورعایت حقوق اقلیت است.بیشتر حکومت ها در جهان امروز،جدای از نوع خاص ایدولوژی در دو شیوه ،بسیط ومرکب شناسایی می شوند.سیستم حکومتی مرکب در بسیاری از کشورهای پیش رفته ودر حال توسعه جاری است بدین معنی که چندین حکومت محلی به اتفاق هم، یک کشور با یک حکومت مرکزی تشکیل می دهند مانند:امریکا،سویس،اسپانیا،هند ،پاکستان نطام سیاسی این کشورها را غیر متمرکز وفدرال می نامند .د رحالیکه نطام سیاسی متمرکز وبسیط بر انحصار قدرت تکیه دارد .نطام حکومتی که رضا شاه در ایران بنیاد نهاد به شدت متمرکز وبسیط بود که از همان ابتدا پایگاه استبداد گردید در شیوه حکومتی مرکب امکان انحصار قدر ت وتشکیل حکومت استبدادی وجود ندارد. از ویژگی های رژیم های توتالیتراین است که آن ها مشارکت عامه وتقسیم قدرت را نمی پذیرند وهمیشه به این جنبش ها برچسب تجزیه طلبی می زنند"که البته منظور آنها از تهمت تجزیه طلبی تقسیم قدرت انحصاری گروه حاکم است"(ابریشمی،175،1385) وقوع انقلاب اکتبر وبه مبارزه طلبیدن جهان سرمایه داری از جانب کمونیسم به نظامی شدن دولت های خاورمیانه انجامید و"توانایی حاکمان قدرت را برای تحمیل زورگویانه سلطه بر جوامع بسیار ناهم گون خاورمیانه افزایش داددر حالی که کثرت گرایی فرهنگی وساز گاری فرهنگی یکی از ویژگی های شنا خته شده جوامع خاورمیانه برای چندین قرن بو ده است اما نظامی گری ومداخله قدرت های بزرگ کار گروهای حاکم رابرای به انزواکشیدن سایر گروها براساس ویژگی های قومیتی ،زبانی ،فرهنگی،ومذهبی آسان تر کرد"(انتصار، 78) در مورد دولت های بسیط به وجود آمده در خاورمیانه وروابط آن ها با کردها وبروز جنبش هایی از سوی کرد ها علیه آن سیستم می توان نوشت که تلاش کرد ها برای حق تعین سرنوشت خود نه تنها با معاهدات بین المللی مغایر نیست بلکه حتی در راستای همین معاهدات پذیرفته شده بین المللی قرار دارد که کشورهای ایران،عراق وترکیه هم امضا کنندگان این معاهدات ومیثاق ها بودند. اینک به روند تحولات جهانی حمایت از اقلیت ها به صورت مختصر پرداخته می شود: تا قبل از انقلاب فرانسه(1789)در معاهداتی که بر سر حمایت از اقلیت ها منعقد می شددیدگاه مذهبی غالب بود وبه نوعی می توان گفت تا این رمان حمایت از اقلیت های ملی مطرح نبود.اما بعداز انقلاب های فرانسه وآمریکا حمایت از اقلیت ها جنبه غیر مذهبی بیش تری نسبت به گذشته به خود گرفت. در قرن نوزده هم میلادی در مواجهه با موضوع اقلیت ها در سطح بین الملل دو مکتب فکری وجود داشت. 1.عدم مداخله: که این مکتب مسائل درون کشوری راامری داخلی به شمار می آوردکه دو لت های دیگر حق مداخله در آن را ندارند. 2.مکتب مداخله گرایانه: مکتب نوع اخیر معتقد به حمایت از اقلیت هایی بود که توان مقابله با حاکمان را نداشتنداین اقلیت ها هر چند که تابع حکام بودند ولی مانند نیروهای بیگانه باآن ها رفتار می شد (ترنبری18،1379) اگر نتوان گفت که علت اصلی جنگ جهانی اول(1914تا1918)اعمال ستم بر اقلیت های ملی در اروپای شرقی بود اما در این امر شکی نیست که علت آنی آن رشد ناسیونالیسم مطالبه گرواعترض آمیزبود(کشته شدن ولیعهد اتریش به دست یک ناسیونالیست صرب) قدرت های فاتحبعد از خاتمه جنگ(1918) به این امر(اعمال ستم بر اقلیت های ملی ورشد ناسیو نالیسم مطالبه گر در بین آن ها ) واقف بودندبدین منظور چه در طول جنگ (اصول چهارده گانه ویلسون رئیس جمهور وقت آمریکا)وچه بعد از جنگ در قرارداد ها ومعاهدات با کشورهای شکست خورده،وهم چنین در میثاق جامعه ملل در راه حل مسائل ملی در کشورهاتلاش کردند.اما حوادثی که در سال های آخرجنگ وبعد از آن روی داد قدرت های فاتح را در اجرای این معاهدات حداقل در خاورمیانه که در جوار جهان کمونیسم بودندنه تنها سست کرد بلکه با عث چرخشی کلی در سیاست آن ها نیز گردید .از این به بعدکشور های غربی با مداخلات آشکار وپنهان،دولت های نظامی وشدیدا متمرکز مخالف کمونیسم را در کشورهای هم جوار با شوروی روی کار آوردندودولت مردان این کشورها با آگاهی ازحمایت کامل کشورهای غربی سعی در تحمیل ایده های خود بر گروه های ناهمگون داخل کشور نمودند.به عنوان مثال در ترکیه، مصطفی کمال پاشا (آتاتورک ) با آگاهی از این امر،قرار داد سور را که در بند های 62-63و64؛دولت ترکیه را ملزم می کرد که مقدمات تشکیل کشور کردستان را تدارک بیند ،ملغی اعلام کردودر معاهد لوزان نه تنها این حق از کردها سلب شد بلکه کرد بودن در دولت ترکیه جرم تلقی گردید. بعد از آن در پيش نويس دوم ميثاق جامعه ملل ماده زير براي براي حمايت از اقليت ها پيشنهاد شد: " جامعه ملل از كليه كشورهاي جديد مي خواهد كه به عنوان مقدمه اي براي شناسايي استقلال وخود مختاري خود را ملزم به رفتاري يكسان وتامين امنيت حقيقي وحقوقي براي كليه اقليت هاي ملي ون‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژادي حوزه قضايي خود بداند همان گونه که در مورد اكثريت قومي و ملي خود عمل مي كند"( ترنبري 19،1379 ) .می توان در این رابطه كشور عراقرا نام برد در این کشور هر چند كه موجوديت كردها در قانون اساسي پذيرفته شده بود اما عملا به هيچ يك از خواسته هاي مشروع كردها توجه نشد ودر مقابل کردها در معرض انواع اقدامات تبعيض آميز و كوچ اجباري ، تعريب سرزمين هاي كرد نشين و انواع ژنوسايد قرار گرفتند. هم چون جنگ جهاني اول ، ناسيوناليسم ويا به عبارت ديگر راسيسم يكي از علل اساسي جنگ جهاني دوم بود و هيتلر با دست آويز قرار دادن حمايت از اقليت هاي آلماني ساكن كشورهاي هم جوار آلمان باعث شروع جنگ جهاني دوم گردید. با توجه به مسئله حساس اقليت ها ،كشور ها با گنجاندن بندهايي در قطعنامه ها و كنوانسيون ها و... تلاش گسترده اي را براي حل اين مسئله نمودند.به عنوان مثال كنوانسيون 1938 ( ممنوعيت ومجازا ت نسل كشي ) كه اولين كنوانسيون بعد از جنگ جهاني اول بود كه به حمايت از اقليت ها پرداخت. در ادامه اين روند بود كه مجمع عمومي سازمان ملل در اولين جلسه خود نسل كشي را در دستور كار قرار داد و در قطعنامه (1) 96 تاكيد كرد " كه از نظر حقوق بين الملل نسل كشي جنايتي است كه جهان متمدن آن را محكوم مي كند وكساني كه مرتكب آن مي شوند چه افراد چه مقامات رسمي يا دولت مردان بايستي مجازات شوند" مجمع عمومي سازمان ملل بعد از تصويب اين قطعنامه، شوراي اجتماعي – اقتصادي را مامور تدوين طرح يك كنوانسيون در اين مورد نمود" بيان قا طع اين قطعنامه و پذيرش همگان موجب تصميم راسخ سازمان ملل براي جلوگيري از اعمال جنايتكارانه اي نظير آن چه نازيهاي مرتكب شدند گشت" (ترنبری،29،1379) اینک به طور مختصر به تعریف ژنوساید وانواع آن پرداخته می شود: براي اولين بار رافائل لمكين در سال 1944 م اصطلاح ژنو سايدرا برای اقداماتی که توسط نازی ها علیه يهوديان و كولي ها انجام گرفت به كار برد. وي ژنو سايد را چنين تعريف كرد" نسل براندازي عبارت است از نابود كردن ملت يا گروه قومي و ... به طور همگاني . نسل براندازي الزاما نابودي فوري ملت يا گروه نيست بلكه بيشتر برنامه اي هماهنگ متشكل از اقدام هاي گوناگون است كه همه آنها براي از ميا ن برداشتن بنياد هاي اساسي زندگي گروه ها تدارك ديده شده اند وسرانجام به نابودي آنها مي انجامد. هدف چنين برنامه اي تخريب واز ميان بردن نهاد هاي سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي ، نابودي زبان، احساس ملي ، مذهبي و موجوديت اقتصادي گروه ها ست ؛‌ هم چنان كه از بين بردن امنيت ، آزادي فردي ، حيثيت شخصي و سرانجام زندگي افراد گروه نيز هدف آن است. نسل براندازي همواره عليه گروه ها ي ملي به عنوان موجوديتي واقعي صورت مي گيرد ولي، اقدام هايي كه براي اجراي آن به عمل مي آيد عليه افراد است . افراد نه به خاطر اهميت فرديشان بلكه به عنوان عضو گروه مورد توجه هستند" ( لمكين ، به نقل از خوبروي پاك ، 177،1380) . نوع ديگر ي از نسل براندازي به " نسل براندازي گزينشي يا دست چين " معروف است در این نوع به دنبال از بين بردن كساني از گروه هاي ويژه كه از آموزش خاص برخوردارند مي باشندهستند. خوبروی پاک،180،1380) اقدام ديگري كه برعليه گروه هاي ملي ، مذهبي وزباني و ... صورت مي گيرد فرهنگ زدايي است که در این نوع فرهنگ گروه اقلیت مورد حمله قرار گرفته وسعی می شود که فرهنگ گروه غالب را جایگزین آن نماینددر هر دوی این اقدام ها ( فرهنگ زدايي ونسل براندازي ) يك نگاه مشترك وجود دارد نگاهي كه به " ديگري" وجود دارد واين ديگري از جهاتي با آنها داراي تمايزاتي است ولي نوع نگاه آنها متفاوت است. در نسل براندازي ديگري، بدي مطلق فرض مي شود كه بايد نابود شودولي در نوع نگاه فرهنگ زدايي بدي ديگري داراي نسبيت است كه اميد اصلاح آن مي رود خوبروی پاک ،199،1380،). ماده ي چهارم كنوانسيونذکر شده مربوط به مجازات مسببين اعمال نسل كشي است. حتي اگر اين افراد جزء حاكمان وماموران رسمي ومسئولين حكومتي باشند ( ترنبري 32،1379) . براي اجراي مفاد كنوانسيون منع نسل كشي، تدابير ملي به شرح زير انديشيده شده است: ماده ي پنجم و ششم كنوانسيون، مربوط به كشورهايي است كه اين معاهده را پذيرفته اندوآن ها اصول اين كنوانسيون راباید در قانون اساسي خود رعايت نمايند و مرتكبين اعمال نسل كشي را در دادگاه هاي صلاحيت دار داخلي وبين المللي محاكمه نمايند . ماده ي هشتم، مداخله سازمان ملل را براي پيشگيري ومنع نسل كشي پيش بيني كرده است ( ترنبری،39،1379) براساس ماده بيست وهفت ميثاق حقوق سياسي ومدني سازمان ملل، تلاش براي آسيميلاسيون اقليت ها مي تواند به اندازه نابودي فيزيكي آنها موثر باشد تلاش براي شبيه سازي ، مرگ فرهنگ را به دنبال دارد. اعطاي حق دفاع از هويت به اقليت ها كه ويژگي منحصر به فرد آن ها و باعث تمايز آن ها از ساير خانواده بشري است از وظايف اساسي حقوق بشر است. مواد 2و 9 و 19 قانون الحاق ايران به ميثاق بين المللي حقوق سياسي ومدني كه در مورخ 17/2/1354 به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد به اين شرح است " دولت هاي طرف اين ميثاق متعهد مي شوند كه حقوق شناخته شده دراين ميثاق را در باره كليه افراد مقيم در قلمرو و تابع حاكميت شان ، بدون هيچ گونه تمايز از قبيل نژاد ، رنگ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقيده سياسي يا عقيده هاي ديگر، اصل يا منشا ملي يا اجتماعي ، ثروت ، نسب وساير واقعيت ها ، محترم شمرده و تضمين كند. (www.radist.org ) برطبق نظر كاپو ترتي حقوق مندرج در ماده 27 حقوق سياسي ومدني در مورد اقليت ها جزء لاينفك سيستم حمايت از حقوق بشر وآزادي هاي اساسي است و كشورها یي را هم كه طرف معا هده نيستند در برمي گيرد زيرا تصويب آن در مجمع عمومي سازمان ملل اعتبار حقوق بين الملل را كسب كرده اند دنستين نيز براين اعتقاد است كه "حقوق بين الملل با ديد جمعي به حقوق اقليت هاي زباني ، مذهبي وقومي مي نگرد" ولازم الاجرا شدن آ ن را با تصويب پيمان عدم تبعيض در آموزش، در سال 1960 امكان پذير مي داند. دراين ميان بسياري از كشورهاي بلوك شرق وكشورهاي ، اتريش ، دانمارك ، بلغارستان ، سوئيس قوانيني را درارتباط با اقليت هاي درون كشورشان تصويب كرده اند هرچند كه این قوانین به طور كامل شبيه هم نيستند اما دربسياري از امور شبيه همعمل می کنند هم چون ، حق انتخاب براي گروه اقليت ، تساوي در برابر قانون ، استفاده از زبان اقليت در مكاتبه با سازمان هاي دولتي ، حق تعليم به زبان اقليت ، حق نشر وفرهنگ به زبان اقليت از آ ن جمله اند ( ترنبري ، 72،1379 ) یکی دیگر از موارد پذیرفته شده در حقوق بین الملل حق تعین سر نوشت است که در این بحث سعی شده به طور مختصر به آن پرداخته شود. حق تعيين سرنوشت : اصطلاح " حق تعيين سرنوشت " به انقلاب هاي فرانسه وآمريكا برمي گرددو در طي جنگ جهاني اول ودر تفاهم نامه ها وعهد نامه های بعد ازجنگ اهميت بيشتري يافت در طي جنگ جهاني اول لنين و ويلسون كه از نظر ايدئولوژيكي در نقطه مقابل هم ديگر قرار داشتند تلاش زيادي براي گسترش و توسعه اين مفهوم انجام دادند(درویش،264،1383) ‌ . ماده اول هر دو پيمان 1- حقوق سياسي ومدني 2- حقوق اجتماعي واقتصادي با اين عبارت آغاز مي شود كه كليه افراد حق تعيين سرنوشت دارند هم چنين دراين دوپيمان در بند دوم به حق تعيين سرنوشت اقتصادي ودر بند سوم به وظايف كشورهاي عضو پيمان براي ارتقا و بهبود حق تعيين سرنوشت اشاره شده است. ازنظر سوسياليست ها ازجمله لنين به رسميت شناختن حق تعيين سرنوشت همه مليت ها بيانگر حداكثر دموكراسي و حداقل ملي گرايي است ( ترنبري ،‌ 1379 ، 71) . در فاصله زماني بين دو جنگ جهاني حق تعيين سرنوشت براي اقليت هايي در نظر گرفته شد كه از شرايط زير برخوردار باشند . " 1- اقليتي كه در چهارچوب يك دولت و تحت سلطه ملت ديگري باشد . 2- اقليت هايي كه درچند كشور پراكنده بوده و داراي حكومت و دولت واحدي نيستند . 3- اقليت هاي درون يك كشور كه خود را قسمتي از يك كشور همسايه مي دانند . 4- اقليت يا اكثريتي كه در چهار چوب تعريف شده جغرافيايي قرار گرفته و داراي قانون ودستور خاص خود بوده ولي تحت سلطه بيگانگان هستند . 5- يك ملت واحد كه توسط بيگانه ها به چند كشور تقسيم شده باشد."(درویش،265،1383) قطعنامه 1904 در باره تبعيض نژادي، كه دربيستم نوامبر 1963م در مجمع عمومي سازمان ملل به تصويب رسيد بدين شرح است." هر گونه تبعيض ميان انسان ها براساس نژاد ، رنگ، يا منشا قومي اهانتي به شان انساني به شمار مي رود و به علت نقض اصول منشور سازمان ملل و حقوق بشر وآزادي هاي اساسي مندرج در اعلاميه حقوق بشر محكوم شده و به عنوان مانعي براي روابط صلح آميز و دوستانه تلقي گرديده ودر واقع عامل مخرب صلح و امنيت جهاني است . ( ترنبري ،87،1379) . ماده يك كنوانسيون رفع تمامي اشكال تبعيض نژادي : تبعيض نژادي را چنين تعريف مي كند " تبعيض نژادي عبارت است از هر گونه تمايز ، انحصار ، محدوديت ، يا ترجيح براساس نژاد ، رنگ ، نسب يا منشا قومي يا ملي كه سبب نقض حقوق بشر وآزادي هاي اساسي در زمينه هاي فرهنگي ، سياسي ، اقتصادي – اجتماعي و ساير زمينه هاي حيات اجتماعي مي شود " بند چهار ماده يك كنوانسيون ذکر شده مربوط به اقليت ها ست ودر برگيرنده ي اقداماتي براي پيشرفت افراد و گروهاي قومي و نژادي است ( ترنبری،88،1379) ‌در كنوانسيون عدم تبعيض در آموزش كه در 1960م در كنفرانس عمومي يونسكو تصويب شد به مهم ترين وسيله حفظ هويت جمعي گروه ها ، آموزش ، پرداخته است که براي اقليت ها داراي اهميت زيادي مي باشد هم چنين در مقدمه بيانيه مربوط به نژاد وتبعيض نژادي كه درسال 1978 ميلادي توسط كنفرانس يونسكو تصويب شد چنين آمده است " همه مردم و همه گروه ها ي قومي در تمدن سهيم بوده و تحليل وهضم اجباري گروهاي محروم در اكثريت محكوم است. حق متفاوت بودن ،حق همه افراد و گروه هاست " ( ترنبری،94،1379) در مواد اين اعلاميه به يگانگي همه ابناء بشر اشاره شده و نگراني عميق يونسكو در مورد تبعيض نژادي وحق كليه گروه ها به حفظ هويت خود و توسعه آن در سطح ملي وبين المللي به وظايف دولت ها براي رفع و جبران عقب ماندگي هاي ، آموزشي ، اقتصادي و... براي گروه هاي خاص قومي ونژادي تاكيد شده است . همچنين در كنوانسيون حقوق بشر وپيش نويس منشور سازمان ملل در سانفرانسيسكو در سال 1945 م به عدم تبعيض و حق افراد اقليت هاي ملي در بهره مندي از فرهنگ خود تاكيد شده است . قطعنامه ها ، ميثاق ها ، كنوانسيون ها و ... حمايت ها و ضمانت هايي از جمله " شناسايي موجوديت گروه ، حمايت و توسعه هويت وميراث فرهنگي ،آن آموزش به زبان مادري ، اداره موسسات آموزشي ، اجراي مراسم وآموزش مذهبي ، پخش ومبادله اطلاعات مربوط به زبان ، استفاده از آ ن در روابط اجتماعي عام يا با مقامات ادراي و قضايي وشوراهاي محلي ، مراوده با داخل يا خارج از كشور ، ايجاد واداره انجمن ها واحزاب سياسي مشاركت در امور دولتي ودر تصميم گيري مربوط به ناحيه اي كه آن زندگي مي كنند " ايجاب مي كند. ( خوبروي پاک،222،1380

 

مطلب مطلبی دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 20:12  توسط ژینو  | 

دفاعیه دانشجویان کرد دانشگاه س وب

            

در روز پنج شنبه چهارده هم دیماه 1385دو تن از دانشجویان کرد دانشگاه س وب در مقطع کارشناسی ارشد رشته تاریخ با موفقیت از پایان نامه خود دفاع نمودند وموفق گردیدند نمره عالی را کسب نمایند.پژوهش این دانشجویان شامل موضوع های

  1. آقای اسعد جمیانی (تاثیر اقدامات رضاخان در واگرایی کرد های ایران ازحکومت مرکزی)

به راهنمای دکتر محمد رضا فراهانی ومشاوره دکتر عباس سرافرازی ودکتر مسعود مرادی به عنوان داور داخلی

  1. ارسلان قهرمانی(نقش سیاسی والیان اردلان در کردستان وتاثیر آن ها بر روابط ایران وعثمانی

(1284-1193ه ق)  به راهنمایی دکتر عباس سرافرازی ومشاوره دکتر محمد رضا فراهانی ودکتر عباسعلی آذرنیوشه به عنوان داور داخلی

که دکتر مصدق رشتی داوری خارجی هر دو پژوهش را برعهده داشتند.در زیر چکیده پایان نامه آقای اسعد جمیانی در اختیار علاقه مندان قرار می گیرد ومتعاقبا چکیده پایان نامه آقای ارسلان قهرمانی  درج  خواهد شد.

 

ظهور رضا خان در آخرین سال های سلطنت خاندان قاجار،هه زمان با افزایش دایره قدرت سران ایلات،علی الخصوص در مناطق مرزی کشور هم چون کردستان بود به گونه ای که میان مرکز وسران ایلات نوعی تقسیم قدرت غیر رسمی صورت گرفته بود.

رضا خان که ترقی خود را مدیون حامیان قزاقش بودبه سرعت به تقویت ارتش پرداخت وتا هنگام واگذاری سلطنت به او،با استفاده از همین ارتش تحت فرمانش توانست تمام مدعیان قدرت وشورشیان را سرکوب کند.در این راستا هم رمان با سرکوب شیخ خزعل قیام اسماعیل آغا سمکوکه در آغاز شورشی عشیره ای به خون خواهس جعفر آقابود وشرایط زمانی ومکانی آن رابه شورشی ناسیونالیستی تبدیا کرده بود ،سرکوب گردید.

رضا خان به محض رسیدن به سلطنت در سال 1304ه ش/1924م در پی تحکیم پایه های سلطنتش برآمد،لذا یک سری اصلاحات را در پی افزایش قدرت دولت مرکزی وکاهش توان قدرت های محلی به تصویب رسانیدوارتش رامامور تحمیل اصلاحاتش بر مردم نمود.از آن جا که برنامه های اصلاحی رضاشاه عکسی از اروپا بود،که از طریق آتا تورک،با آن آشنا شده بودوچون هیچ سنخیتی با خواست مردم ووضع سنتی ایران نداشت واکنش های منفی در پی داشت.                                               

رضا شاه برای یک رنگ نمودن وترقی ایران در صدد استحاله قومیت ها در فرهنگ فارسی بر آمدودر این راستا در کردستان،تکلم به زبان کردی وپوشش محلی ممنوع گردید.اقداماتی هم چون تقسیم کردستان به چهار استان کرمانشاه،کردستان،وآدربایجان غربی وایلام  صورت گرفت.                                  

در کنار آن قدامات دیگری هم زمان با سایرمناطق ایران هم چون سربازگیریاجباری،خلع سلاح،اسکان عشایر،تاسیس ادارات،مدارس دولتی وکشف حجاب نیز به اجرا در آمدند،که به علت تضاد این اصلاحات با بافت سنتی کردستان ودر کنار آن سوء استفاده مجریان وقدرت بیش از اندازه آن ها در کوچ اجباری قبایل، تبعیدوزندانی واعدام کردها،واکنش هایی آشکار هم چون قیام ملا خلیل وواکنش های مخفی هم چون تشکیل احزاب سیاسی در پی داشت واین باور بر کردها تحمیل شد که لابد کرد وایرانی از هم جدایند .                                                                                                                         

                                   

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 19:12  توسط ژینو  | 

جنبش ملی کرد وریشه های اجتماعی آن

 

جنبش ملي کرد و ريشه هاي اجتماعي آن

   جنبش کرد به عنوان جنبشي آزادي خواهانه وتحول طلب که خواهان ايجاد تغييري بنيادين دروضعيت ونظم موجود ، شيوه اي حاکميت و دراختيار گرفتن سرنوشت خويش مي باشد ، تاحد زيادي انعکاس برخوردههاي ناعادلانه وتبعيض آميز حکومتهاست. اين جنبش نتيجه شکاف سياسي واجتماعي مي باشدکه ازبرآمدن عواملي چون تبعيض سياسي ، اقتصادي ، ديني، ملي و... ما بين ملت کرد وملت حاکم يا نظام حکومتي مي باشد.  بنا به تئوري محروميت «محروميت نسبي» يکي از عوامل اصلي جنبش آزادي بخش کرد وخيزش توده اي اين ملت مستقيما به احساس آنها نسبت به عدم توازن ميان توقعات ارزشي خود و کاراييهاي ارزش محيط باز مي گردد، يعني به نحو مشروعي خود را شايسته زندگي درشرايطي ميداند که محيط سياسي واجتماعي اجازه آن را به او نمي دهد . و اين مسئله نيز باعث ايجاد نارضايتي نزد کردها و ظهور جنبش سياسي ، ملي راديکال ميان آنها مي باشد. درهر دوره اي از اين جنبش که محروميت نسبي بيشتر وشديدتر بوده است ، واکنش کردها نيز سيمايي شديدتر وراديکال تربه خود گرفته است .   

حکومت هاي مسلط برکردستان با درپيش گرفتن سياستهاي نادرست و خشونت آميز ،واکنش کردها به صورت اعتراضات و دور گشتن از حکومت در اثر احساس تضاد و تمايز منافعشان باهم ، همچنين ايجاد سازمانهاي سياسي واجتماعي به منظور دراختيار گرفتن سرنوشت خود و حتي توسل به روشهاي خشونت باري همچون مبارزه مسلحانه را باعث گرديده است . وضعيت نابسامان اقتصادي واجتماعي کردستان از ديگر عوامل تقويت جنبش ملي کرداست ، که زمينه ساز اتحاد ونزديکي عقايد مردم واتفاق آنها در تلاش ومبارزه مي باشد.                                                                                                                                                                 

ناخشنودي گسترده ازوضع مادي، عدم آزادي و امنيت، نابساماني وبي عدالتي اجتماعي احساس از خود بيگانگي وبي هويتي،پيدايش انگيزه نيرومندي جهت ادامه ي جنبش آزادي بخش وپيوستن به حرکتهاي اعتراضي را نزد کردها باعث گرديده است. اين وضعيت ازسويي وازديگر سو نيز جمعيت جوان کردستان تبلور شخصيتي بي باک و راديکال را در فرد   باعث گرديده که تنها راه نجات خود از آن وضعيت غير قابل تحمل را مشارکت در جنبش ملي مي بيند . از طرفي هم ، توسعه وگسترش آموزش وپرورش تأ ثيرات اجتماعي ژرفي برحاکميت سياسي وجامعه واپس مانده ي کشورهاي حاکم برکردستان نهاده است. به نظر  «هانتيگتون» آموزش وپرورش بسي سريعتر ازآن است که کشوروحاکميت سياسي آن قادر به اجراي آن باشند. مجموعه اي از توقعات وخواسته هاي سياسي ، اقتصادي واجتماعي را درمردم ايجاد مي نمايد ، درچنين موقعيتي است که سيستم فراگير آموزش وپرورش نه تنها موجبات فراهم گشتن خواست ونيازمنديهاي سياسي وايجاد همبستگي وهمگرايي را باعث نمي گردد بلکه به وجود آورنده ي قشر ي ناراضي و نابود گر وضعيت آرام جامعه مي باشد که آموزش وپرورش زمينه مساعد ارتقاي اجتماعي را برايشان مهيا ساخته است . بخش کثيري از شرکت کنند گان در جنبش کرد وابسته به اين قشرند.   آموزش وپرورش،  علاوه بر اين تأثير؛نقش برجسته اي نيز دراحيا ورشد تفکر ملي گراي کرد داشته است ، چنانچه اشاره شد جنبش ملي کرد يا به عبارتي ظهور ناسيوناليسم کردي ابتدا همچون واکنش آزادي خواهانه ورهايي بخش در مقابل بي عتدالتي وتبعيضات حکومتها  ومليتهاي حاکم تجلي يافت که بيشتر در قالب برخي قيامهاي عشيره اي و ديني نمود پيدا کرد.  اما مدرنيزاسيون تک بعدي ووارداتي کمال آتاتورک درترکيه و پروژهاي به ظاهر اصلاحي وشبه مدرن احزاب بعث عراق وسوريه و عواملي همچون اسکان عشاير توسط رضا شاه درايران ، زمينه ايجاد طبقه ي خرده بورژوازي شهري را فراهم ساخت که بااستفاده از آموزش پرورش سطح دانش و آگاهي آنها ارتقا يافته بود . از بين اين طبقه يک قشر نخبه ي بهره مند ازعلوم جديد ظهور نمود که پرورش يافته مدارس ودانشگاههايي بودند که اگرچه درکشورهاي شرقي اما به سبک ومدل غربي بنياد نهاده شده بودند ، رفته رفته اين قشرجاي نخبه هاي سنتي وپيشين جامعه کرد را گرفته و موجبات ايجاد ناسيوناليسم مدرن کردي را فراهم نمود. بدون شک ناسيوناليسم مدرن دراروپا محصول طبقه بورژوا وسرمايه دارن شهري بود، اما در کردستان اين قشر جديد با بهره گيري ازدستاوردهاي غرب ، خلاء حضور اين طبقه را پرکردند . بعدها نيز انقلاب انفورماتيک و جهاني شدن وسايل ارتباط جمعي درارتقاي تفکر ملي کردها وقدرت بخشيدن به ناسيوناليسم کردي نقش مثبتي ايفا نمود. بدين خاطر اگرچه کردها فاقد بورژوازي نيرومندي بودند که وسايل ارتباط جمعي وهويت سازي را برايشان مهيا سازد وزمامداران آنها نيز چنين اجازه اي به آنها نمي دادند، اما دراثر انقلاب اطلاعات موفق به خدمت گرفتن اين وسايل با قيمتي ارزان گرديدند ، بدين گونه تفکر ملي کرد شاهد رشد قابل توجهي گشته و آزادي اين ملت نسبت به حقوق وآزاديهايش ارتقاء پيدا کرده  و از هويت ودرد مشترکشان آگاهي يا فتند. واين مسئله نيزبه عاملي جهت تقويت جنبش ملي کرد بدل گرديد. فرانتس فانون مي گويد ، انقلاب واقعي از آن لحظه اي

آغاز مي گردد که انسان به درد هاي خويش پي برده و از درون به رد ستم واستبداد پرداخته و به آزادي مي رسد، دراين هنگام هيچ قدرتي قادر به انقياد وبه سلطه کشيدن وي نمي باشد.

جهاني شدن وسايل ارتباط جمعي ، نقش غيرقابل انکاري در ايجاد روحيه ي ملي کرد ها داشته است. از نمودهاي قابل توجه اين واقعيت مي توان به تأثير وقايع هر يک از بخشهاي کردستان اشاره نمود . به عنوان مثال ، ربودن ودستگيري عبدالله اوجالان توسط دولت ترکيه ،قيام مردم کردستان در قاميشلي ، تصويب قانون فدرالي کردستان تحت سلطه ي عراق ، انتخاب مسعود بارزاني جهت رياست اقليم کردستان ،  رياست جمهوري جلالطالباني درعراق ،فاجعه ي اول مارس و... هر يک به نوعي موضع گيري مردم کرد درساير بخشهاي کردستان را به دنبال  داشته است .

   

                                                                     ژينو 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 17:22  توسط ژینو  | 

شکستن سنت یا سنت شکستن

 

سنت شکستن يا شکستن سنت

 ما کلمه ي شکستن را به معناي ظلم واقسام آن ، تعصب هاي خشک و بي دليل در سطح خانواده و اجتماع ، عدم آزادي بيان، رد افکار مخالف بدون چون و چرا ،نژاد پرستي ، سرکوب ديگر احزاب حاضر در جامعه بوسيله حزب حاکم ، خود خواهي و نظاير آن به کار مي بريم و منظور از سنت شکستتن ادامه دادن به هرآنچه که به معني کلمه شکستن و پايبند بودن به اين بديهاست . شکستن سنت به معني رد رسم يا رسومي است که تا به حال در جامعه رايج بوده و علاوه برتامين نيازانسان از چند جهت براي او ضرر و زيان هايي دربرداشته و جايگزين کردن آنها با رسومي نو که فوايد بيشتري دارد اين جايگزيني مرحله اي از پيشرفت انسان بوده که مستلزم عقل گرايي است يعني فکر او به قدري رشد کرده باشد که از رد کردن آداب قديمي نترسد و با اطمينان و آرامش روش هاي بهتري (مدرن) براي زندگي برگزيند. ما شکستن سنت را بيشتر به معني مخالفت با کهنه پرستي ، دست بر داشتن از تعصبات بي جا و شکستن سدهايي که ما نع رشد فکري و گسترش صلح در جهان است به کار مي بريم . در بستر تاريخ بشربه تناسب پيشرفت علم ، تجربه و عقل گرايي روش زندگي انسان دستخوش تغييرات شده چه اين تغييرات تحت تاثيرافکار بديع و تئوريهاي فلسفي ، حقوقي ،سياسي و چه صنعت، پزشکي و… باشد،به گونه اي بوده که با تغييرو تحول شهرها ، ابزارها و امکانات مورد نياز و با اضافه شدن اختراعات جديد به زندگي انسان فرهنگ و باورهاي مردم نيز تغيير کرده است.     معايب سنت گرايي ،مزاياي مدرنيته و چند مثال؛ در کل انسانها بسيار به هم شبيهند ولي لباس ،فرهنگ ، آداب ورسوم خاص ، باورها ، اديان ،پوست ، نژاد ، مکان زندگي ، زبان و عوامل نظيراينها موجب بوجود آمدن مرزها بين بشر و نا شناخته ماندن آنها براي يکديگر و فاصله گرفتن بيشترآنها ازهمديگرمي شود سنت هايي که فرزندان در واقع از پدر و مادرو جامعه خودشان به ارث مي برند، ميراثي که بدون وصيت به ما مي رسد موجب تعصبات کورکوانه مي شود با پيشرفت علم و منطق بسياري ازباورهاي خرافاتي ازبين رفته و با رشد عقل گرايي بوسيله ارائه براهين تئوري و عملي تعداد اديان باستاني وباورهاي خرافي بسيار کمتر شد که بوجود بودن آمدن اين عوامل به موجب راهيابي به مرحله شکستن سنت مي باشد .در مورد سوء استفاده از تکنولوژي جديد در برهم زدن آرامش و امنيت بشر بايد گفت که عاملين اين جنايات (مثل ساخت سلاح هاي کشتار جمعي ، بمب هاي شيميايي ،اتمي و... وبه راه انداختن جنگ ) از نظر تربيتي خود درمرحله سنت شکستن قرار داشته ولي به تکنولوژي مرحله شکستن سنت که کاربردهاي مثبت زيادي دارند ، مجهز شده و با استفاده منفي از اين ابزارها براي بشر بسيار خطرناکند. بشر همگام با پيشرفت صنعت بايد از نظر تربيتي نيز پيشرفت کند تا بدين وسيله امنيت و آينده خود را از خطر نجات دهد در جوامع مختلفي ، برخي از انسان ها نگران از بين رفتن رسم و رسوم و سنت هاي قديمي ملت و جامعه خود هستند که ظاهراً دو دليل براي اين ترس وجود دارداولاً ؛منافع قشر خاصي در آن جوامع بسته به سنت هاي گذشه است ثانياً برخي ازافراد به گونه اي تحت تاثيرسنت قرار گرفته اند که بر اين باورند اگر آداب و رسوم شان د ستخوش اصلاحات شود آنگاه دچار بحران هاي وحشتناکي خواهند شد و به قول راسل رياضي دان و فيلسوف انگليسي ؛ علت اصلي اين خرافات ريشه در ترس دارد که نيچه از آن به بزد لي ياد مي کند. براي مثال مي توان به واقعه ي تاريخي زير اشاره کرد ؛ فيثاغورث يک رياضي دان يوناني بود که قبل از ميلاد مي زيست او صاحب يک مکتب علمي و فلسفي بود و باورهاي خاصي داشت به نظر او اعداد مقدس بودند و تمامي اشياء هستي را مي شد بوسيله اعداد گويا نشان داد ، شاگردان وي به نظر او اعتقاد داشتند تا اينکه بعد از مرگ فيثاغورث يکي از شاگردانش به نام بقراط مثال نقضي پيدا کرد (قطر مربعي که ضلعش برابر واحد است) شاگردان او عهد کردند که اين راز بين خودشان بماند ولي بقراط که مي خواست اين حقيقت را فاش کند توسط ساير شاگردان در رودخانه اي غرق شدو اينگونه تعصب وظيفه ي کشتن واقع گرايي را به خوبي انجام داد بدون اينکه کوچکترين اجازه اي به قضاوت وجدان بدهد. به کمک شکستن سنت مي توان با فرستادن سنت ها به موزه ها، با فرهنگ مشترک هر چه بيشتر به يکديگر نزديک شد. تنش کمتر، روحيه همکاري بيشتر، صلح بيشتر و در نهايت از انسانيت بيشتري برخوردار گشت اشتباه گرفتن سنت شکستن با شکستن سنت از نظر اشپنگلر( فيلسوف آلماني) با مثال خاص شيوه هاي حکومتي ؛هنوز در بسياري از جوامع سنت شکستن را با شکستن سنت اشتباه مي گيرند لذا با وجود تحصيلات عالي ، ارتباط با ديگر مردم جهان ، داشتن تکنولوژي و... با تغيير شکل قديمي به فرم جديدي به تعصبات خشک و بي دليل ، بر انگيختن تنش ، جنگ و نظاير آن ادامه مي دهند ، اين جنايات به شکل مدرن در اصل ادامه همان سنت قديمي شکستن است از نظراشپنگلرحتي در سياست هم ،حکومت مردم بر مردم بر خلاف ظاهر، شکستن حکومت سلطنتي نيست بلکه در اصل با تغيير شکل حکومت ،ادامه سنت شکستن قديمي قدرت طلبي است او به پيروزي سنت شکستن بر شکستن سنت در جوامع بشري معتقد است و مي گويد:يگانه تاريخي که وجود دارد تاريخ شخصيت هاست از اينرو تمام سياستي هم که وجود دارد سياست افراد مشخص است اصل موضوع مبارزه اي است براي به دست آوردن فرمانروايي و اين مبارزه بين قدرت طلبان است نه بين مبادي و اصول ،تنازع بين خصلت هاي نژادي است نه بين عقايد و ايده ال ها ،حتي انقلاب ها هم از اين قاعده مستثني نيستند زيرا حکومت مردم بر مردم اين حقيقت را نشان مي دهد که قدرت حاکمه عنوان پيشواي ملت را به جاي عنوان سلطنت اتخاذ کرده. لياقت سيايسي هر ملت فقط عبارت است از اعتماد آن ملت به رهبران خويش،نبض پنهاني همه دنيا يکي است و ضربان آن در وجود سياستمداران بزرگ و در حوادث تاريخي يکنواخت زده مي شود.ملت فقط ميداني است براي اعمال قدرت ،عقايد و ايده ال ها وسيله اي اند براي به دست آوردن آن ميدان ، قدرت طلبي در زيرلفافه دموکراسي به فعاليت مشغول است و شاهکار خود را به چنان خوبي انجام داده است که حتي وقتي مردم را به شديد ترين وضع به بردگي مي کشد اينان به قدري اغفال شده اند که تصورمي کنند معني آزادي همين است و گاهي هر چه طوق اسارت تنگتر مي شود به نظر مردم چنين جلوه مي کند که دايره آزادي وسيعترشده يکي ازموارد مويد نظر اشپنگلر طرح شعار مرگ بر حقوق بشر از سوي انسان هاي مختلف است   نيچه پا از حکومت و سياست فراتر گذاشته و مکاتب را نيز صاحب سنت شکستن مي داند نه شکستن سنت و مي گويد: با سر کار آمدن تشکلاتي جديد وانسان هايي مدرنتر از گذشته بت هاي قديمي سرنگون شده،بت هاي جديدي برافراشته مي شوند ولي وظيفه ي بهسازي بشريت بر افراشتن بت هاي جديد نيست بلکه سر نگوني بت ها و هر نوع ايده ال مطلق است .مکتب ايده ال گرا ممنوعيتي به درشتي يک مشت است يعني انديشيدن ممنوع .به همان اندازه که يک جهان ايده ال دروغين سر هم بندي مي شود به همان اندازه از ارزش معنا و درستي واقعيت کاسته مي شود ،دروغ ايده ال همان طوق لعنتي است که تاکنون بر گردن واقعيت آويخته شده است.هم از نظر اشپنگلر و هم از نظر نيچه کفه سنت شکستن هميشه سنگين تر از کفه شکستن سنت بوده است نظر نيچه راجع به شکستن سنت از نقطه نظر تربيتي و نياز انسان به آن مخصوصاً در عصر صنعت ؛او در مورد رشد انسان از نظر تربيتي که مرحله سنت شکستن را پشت سر گذاشته اشاره داردو مي گويد ؛ بودا نکته اي را به خوبي فهميده بود و دين او که بهتراست نوعي بهداشت بناميم تا با چيز رقت انگيزي مثل مسيحيت اشتباه گرفته نشود تاثير خود را درگرو چيرگي بر دل چرکيني مي دانست هيچ چيز سريع تر از تاثيرات عاطفي دل چرکيني انسان را فرسوده نمي سازد احساس ناتواني در انتقام گيري ، رشک ، عطش کينه جويي و هر آنچه که خون را مسموم مي کند براي انسان مضرترين شيوه ي واکنشي است به گفته بودا؛رهايي روح از دل چرکيني اولين گام به سوي شفاست « دشمني با دشمني پايان نمي پذيرد،دشمني با دوستي پايان مي پذيرد» دل چرکيني زاده ضعف است و بيش از هر کس به خود ضعيف زيان ميرساند بر عکس دل چرکيني براي يک سرشت غني احساسي زايد است  راه آزادي در قبال شکستن بت هاست؛نيچه دراين مورد به شکستن سنت هاي مرسوم اشاره دارد و به عقيده او انسلن دانا به دوست داشتن دشنامش بسنده نکرده او بايد بتواند از دوستانش نيز بيزار شود و هميشه شاگرد ماندن نا سپاسي از استاد است چرا نبايد ساخت بناهاي سنتي و مجسمه هاي احترام را متوقف کرد چرا که اگر موقعي فرو ريزد موجب نابودي انسان هاي زيادي مي شود براي تشريح بيشتر اين مطلب مي توان به مثال زير اشاره کرد؛ مردم ژاپن که از قديم معتقدبودند امپراطور از نسل خداست و هرگز شکست نمي خورد،در جنگ جهاني دوم ژاپن روسيه را شکست دادو قسمت هايي از چين را تصرف کرد بدين سبب عقيده مردم قوت بيشتري گرفت اما هنگام شکست ژاپن ازامريکا،امپراطور به شکست خود اعتراف کرد اين اعتراف به حقيقت براي مردم قابل تصور نبود که چگونه ممکن است خدا شکست بخورد به همين سبب تعداد زيادي از مردم عادي و افسران و مقامات ارتش ژاپن دست به خود کشي زدند که بعداًبا گسترش علم و صنعت در ژاپن اين عقايد سنتي از بين رفت اما آيا به راحتي قابل تصور است که با فروريختن بت هاي عظيم سنت مردم چه تاوان سنگيني پرداختند؟ و چرا مجسمه ها و بت ها و ايده ال هاي مطلق و... خلاصه سنت هاي ساخت دست خود انسان را نشکنيم ؟ که از سنت شکستن به شکستن سنت برسيم.                                                                          

 منابع:                                                                     

1.نيچه ،فريدريش ويلهلم؛اينک ان انسان؛بهروز صفدري؛تهران 1378

2.اشپنگلر،اسوالد؛فلسفه سياست؛هدايت ا...فروهر؛تهران1369

نجيب راعي ،دانشجوي کارشناسي رياضي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 17:20  توسط ژینو  | 

ناسیونالیسم وشکل گیری دو لت های مدرن

 

ناسیو نالیسم وشکل گیری دولتهای مدرن                     

 ناسيوناليسم يک پديده تاريخي است يعني اينکه مي توان براي آن آغازي مشخص کردمارکس،ناسيوناليسم رادر ارتباط با بازاريعني توليد وتوزيع گسترده مي داندوآن را محصول بورژوازي مي داندو چنين اعتقاد دارددر جايي که بازار نيست ناسيو ناليسم هم وجود نداردبدين معني بورژوازي بنا به ضرورت توليدي خواهان امنيت و حقوق يکسان براي به کار گيري سرمايه وتوليدخود مي باشدوبه همين خاطر خواهان مرزهايي وسيعتر ازمرزهاي دوران فئوداليته وهمچنين مرزهايي مشخص ترودقيق تر ازامپراطوريها مي باشدکه هر کدام از اينها داراي سياست هاي نا معلوم و دلبخواهانه مالياتي اند. تلاش براي قلمرويي با امنيت وحقوق يکسان از نظراقتصادي،بازاروبه جهت منش سياسي ،اجتماعي ناسيوناليسم رابه وجود مي آورد.(کاتم،1373،دو)ناسيوناليسم در اروپادر راستاي تحولات وتطورات در زمينه هاي ذهني وعيني بودوانديشمندان نيز هر کدام از زاويه ديدخود به تبيين آن مي پرداختندولي ورود ناسيوناليسم به کشورهاي جهان سوم به دور ازانديشه تجدد وملزومات آن بودوبه طور قطع ايران هم از اين امرمستثني نبودهر چند که از پيشينه هاي تاريخي گذشته کمک گرفت اما بيشتر متاثر از تحولات جهاني ورود ناسيوناليسم به ديگر کشورهاي خارج ازحوزه اروپا بود"که بيشتر يک مفهوم وکالاي وارداتي بودوبعدها سعي شد به طور تصنعي اين هماني هايي هم براي آن ايجاد نمايند(کاتم،1373ده،)شکل گيري مليتها در غرب به بعد از انقلاب فرانسه(1789)بر ميگرددولي در جاهاي ديگر هم چون آفريقا،آمريکاي لاتين و...که ملت وجود خارجي نداشت بعد از زوال استعمار قديم شکل ملت-کشوراروپاي غربي مورد الگو قرارگرفت وکشورهايي پديد آمدندکه هيچ گونه  سنخيتي باجغرافياي قوميتي ومليتي نداشتندوتنهابر اساس تقسيمات استعماري قبلي به وجودآمدندکشورهايي که بدين لحاظشکل گرفتندشيوه حکومتهاي مدرن در تمرکز را پذيرفتندولي به حقوق اقليتهاي درون کشوري هيچگونه حقي اعم از فدراليسم،خودمختاري،وحتي حفظ هويت فرهنگي را نيز تحمل ننمودنددر اين کشورهاکه درسابق همه به صورت مستعمره يا نيمه مستعمره بودندکسب استقلال کشور مستعمره،از قدرت استعماري بسي آسانتر از اين بوده که اقليتي بتوانددر محدوده همان کشور تازه استقلال يافته به حدودي از خودمختاري موثر برسدودر قبال اين درخواستها واکنش هميشه منفي بوده است.(ژرار شاليان در مقدمه اي بر کتاب کردها ،کندال وديگران،1379،32)استعمار گران با هدف(تفرقه بينداز وحکومت کن)در طول دوران استعمارگري قومي رابرقوم ديگر ترجيح مي دادندوبعد ازدوران استقلال هم اين دولتها همان سياست را ادامه دادندودر نتيجه قوم دوستي ويا به عبارت بهتر قوم پرستي راتشويق کردند،با نگاهي سطحي به

 کشورهاي زاده استعمار که در بر گيرنده چندين قوميت ومليت اند اين امر روشن مي شود. شکل گيري دولتهاي متمرکز در خاورميانه در ميانه قرن بيستم با خواسته هاي ناسيوناليم سازگاري نداشته است به بيان ديگر ديوانسالاري شکل گرفته دراين دولتها تنوع قوميتي ومليتي را ناديده گرفت ونظام سياسي را به نفع گروه غالب بازسازي کردبر اين اساس بود که ديگر اقليتها مصمم به مبارزه با گروه غالب شدند.(انتصار،ص77) تا قبل از شکل گيري دولت مدرن در ايران،امارات در مناطق نفوذ خود داراي اختيار واقتدار کامل بودندونوعي خودگرداني داشتنددولت مرکزي هم چندان در کار آنهادخالت نمي کردوخصوصا نواحي مرزي که به جهت موروثي تحت سلطه حاکمان محلي بودندداراي تشکيلات ونيروهاي مسلح منظم يا نا منظم بودندونوع مکاتبه وارتباط آنها با دول خارجي ودولت مرکزي به گونه اي بود که انگار دولت مستقلي هستنداز نمونه اين امارت ها ؛آذربايجان،کردستان،خوزستان و...را مي توان نام برد.(احمدي،189،1383)                            

ورود ناسيوناليسم به ايران وديگر کشورهاي خاورميانه موقعيت اين گروها را به خطر انداخت وآنهارا دچار نابساماني کرد.در کشورهاي جهان سوم پذيرش ناسيوناليسم حتي با ارزشهاي ليبرالي هم سعي در تحليل اقليتهاوهمچنين خارج کردن آنهاازحالت خودمختاري رادارندوناسيوناليسمي که داراي ارزشهاي ليبرالي نيست حتي اين نوع برخوردراهم نداردوخواهان ستم بر اقليت ها نيز ميشود دولتها ي ملي موجود با به انحصار در آوردن مفهوم ملي گرايي حاکم نتوانسته اند سبب فراموش شدن نوع ديگري از ملي گرايي ؛يعني ملي گرايي اعتراض آميز ومطالبه گر شوندکردها که گاه آنها را ملي وگاه قومي مي نامنددرپي بدست آوردن حاکميت ملي هستند.دولتها در برخورد با اين گروها حالتي محافظه کارانه دارنديعني خود را درحالت دفاعي قرار مي دهندورقباي خود رامهاجم،تروريست،...معرفي مي کنندواين دولتها در برابراين جنبشها دو استدلال دارنداول اينکه اين جنبشها را ضد ملي معرفي مي کنندکه سبب انشعاب در پهنه مليتهاي واقعي يا ملتهاي ساخته شده مي شوند .دوم اينکه جماعت هاي انساني نظير باسک ها ،کردها،مردم جنوب سودان ،ايرلند هاي شمالي،کبک ها،اصولا شايسته ناميده شدن به نام ملت نيستند(رولان برتون، ) ناسيوناليسم يک آموزه يا حق انحصاري براي هيچ ملتي نيست بلکه همه ملتها ميتوانند ازآن براي حفظ هويت و شخصيت انساني خود بهره مند گردنند ودر سايه عدالت سياسي،ناسيوناليسم مصلحتي را به جاي ناسيوناليسم انحصاري در کشورهاي چند مليتي برگزينندوبه حاکميت خويش دست بابند. در کشورهايي که داراي منشائ ملي ،قومي وزباني وبه طور کلي فرهنگي متفاوتي هستندممکن است بر اثر تفاهم تاريخي  وسياسي واقتصادي و...تمايل خويش رابه حفط وحدت ويکپارچگي براي کشوري واحد اعلام کننددر اين کشورها گروها ي متفاوت فرهنگي"ناسيوناليسم مصلحتي"را انتخاب ميکنندواين گروها به" ناسيوناليسم برگزيده" ابراز علاقه مي کنند اين ابراز علاقه به ناسيوناليسم برگزيده به اين خاطر است که گروهي حکومت کننده وگروهي حکومت شوننده نيستند ويااين که به سبب اين تفاوت ها هيچ يک از افراد گروهاي متفاوت از تصدي پست هاي کليدي کشور محروم نمي گردنندکشور سوئيس در اين زمينه نمونه خوبي است با وجودي که65/اهالي داراي زبان آلماني هستندزبانهاي فرانسوي وايتاليايي در چنان موقعيتي قرار ندارندکه ملزم به اطاعت ار آلمان زبانها که در موقعيت اکثريت عددي قرار دارندباشند ويا از تصدي پستهاي کليدي سوئيس بي بهره بمانندواقع امر چنين است که ايجادناسيو ناليسم مصلحتي وبرقراري وحدت واقعي منوط به اجراي عدالت سياسي در جامعه است ودر غير اين صورت موجب نفاق وعدم وحدت است(ابريشمي،؛1373) بعد از ورود ناسيوناليسم از اروپاي غربي به ديگر کشورها که حاکميت ملي را به جاي حاکميت خاندانها پيش کشيدندتاثير دولت ها بر اثر پيشرفت بر زندگي مردم فزوني گرفت در اين ميان دو لت هايي که ناسيوناليسم مصلحتي را بر گزيدند توانستند انسجام خود را حفظ کنند ودولتهايي که به جاي ناسيو ناليسم مصلحتي به ناسيو ناليسم انحصارگرايانه روي آوردند که اين نوع اخير بر روابط سياسي ناسالم متکي است ديگر مليتها نيز خواهان حق حاکميت ملي واستقلال شدنند آقاي حميد احمدي در کتاب قوميت وقوم گرايي در ايران ،افسانه وواقعيت؛سه عامل را در سياسي شدن اختلافات زباني وقوميتي در ايران موثر ميدانند.1شکل گيري دو لت مدرن با تمايلات تمرکز طلبانه2.تلاش نخبگان وروشنفکران در مبارزه با دولت اقتدار طلاب3.نيروهاي بين المللي در اين که قدرت هاي خارجي براي حفظ منافع خود از دلبستگي قوميت ها ومليت ها به حفظ هويت خويش وخواست اقليتها بهره بر داري مي کنند شکي نيست اما اين امر در صورتي امکان پذير است که زمينه اين کار فراهم باشدواين زمينه در بيشتر کشورهاي جهان سوم به علت حاکم نبودن دموکراسي وعدالت بر روابط اقليت ها ودولت مرکزي بستر مناسبي است مسئله اقليت ها را ابتدا بايد در نحوه برخورد حکومت ها جستجو کرد وعوامل ديگر متعاقب عملکرد نادرست حکومت وارد عمل شده اند (ابريشمي1385.211) همچنانکه ميروسلاو هروگ،گسترش ناسيوناليسم را در تحت شرايط خاصي مي داندکه"شکل گيري ملت ها هر گز طرح جاه طلبانه يا خود پسندانه اي از سوي روشنفکران نيست"(فصلنامه اطلاعات سياسي واقتصادي،ش، 109.110،44).   تاقبل از شکل گيري دولت مدرن در ايران هيچ يک از قوميت ها در حالت غالب قرار نداشت اما بعد از شکل گيري دولت مدرن نخبگان حکومتي به فکر ايجاد يک دولت-  يک ملت افتادندوسعي در غالب کردن يک فرهنگ خاص برديگر فرهنگ هاوتحقير آنها نمودند از اين زمان بود که بسياري از قوميت ها خود را مغبون احساس کردند که فرهنگشان رو به سوي زوال  ونابودي  دارد وبا يک برنامه ريزي دقيق سعي در از بين بردن  و  تحقيرآن دارندديدگاه غالب نخبگان ودولتمردان حکومتي بر اين امر استوار است وسعي در ارائه چنين ديدگاهي دارند که جنبشهاي ملي داخل کشور را به نيروها ي بيگانه وتوطئه آنها نسبت دهند.اما غافل از اينکه اصولا ورود ناسيوناليسم وشکل گيري دولتهاي توتاليتر وشديدا سانتراليست،توطئه نيروهاي بين المللي بود شکل گيري دولت مدرن در ايران اصولا با هدف امپرياليسم سازگار بودواين نيروها براي حفظ منافع خود روي کار امدن دولتهاي متمرکز را خصوصا در همسايگي شوروي،همساز سياستهاي خود ميديدند  وبا تغذيه فکري نخبگان وابسطه وحمايت هاي مادي ودخالتهاي آشکار وپنهان آنها را مهره ومجري سياست خود کردند وبافت سنتي اين کشورها راکه مبتني بر نوعي فدراليسم سنتي بود بر هم زدنددرايران دولت پهلوي را سر کارآوردندوبا ايجادکشور ساختگي عراق بدون توجه به جغرافياي ملي وعدم اجراي اصول ويلسون وهمچنين قرارداد سور راکه خود لحاظ کرده بودند با وقوع انقلاب اکتبر وبه مبارزه طلبيدن جهان سرمايه داري از سوي کمونيسم به دست فراموشي سپردندچون کنترل نظامهاي توتاليتر دست نشانده خيلي با صرفه تر از نظامهاي دموکراتيک است.                                                                                                                                                                   

با نگاهي به دولتهاي خاورميانه عموما وکشورهاي ايران،عراق،ترکيه وسوريه خصوصا که جوامعي چند قوميتي اند ميبينيم که تمام هم حاکمان ودولتمردان اين کشورها چه در قالب ايدئو لوژيهاي چپي وراستي و...در بر خوردبا قوميت ها وملل موجود در کشور خود برنامه وروش يکساني دارندالبته،اين نوع برخورد مربوط به دوران بعد از دولتهاي جديد است در ترکيه قبل از آتا ترک چنين بر خوردي با مليتهاي موجود در امپراطوري نمي شد هر چندمي توان به يک سري برخورد تبعيض آميز نسبت به غير مسلمانان اشاره کرد ولي هيچ وقت تلاش جدي براي محو فرهنگ وهويت آنها صورت نگرفت به جرات مي توان گفت که تا قبل از شکل گيري دولت مدرن در ايران هيچ قوم وفرهنگي غالب نبودبه ديگر معني هيچ يک از قوميت ها احساس مغلوبيت نمي کردند.

چنانکه آقاي پرويز مجتهدزاده،ايرانيان(هخامنشيان)را نخستين پديد آورندگان حکومت به شيوه فدرال ميداند تا قوميتها ومليتهاي که درون امپراطوري بودند امور مربوط به خود را اداره نمايند(مجتهد زاده در مجموعه گفتارها،45)ولي با شکل گيري دو لت مدرن دولتمردان در يک تناقص علمي وتئوري گرفتار آمدنداز يک طرف پيشرفت کشور رادر گرو با زگشت به گذشته"باستانگراي"مي دانستند وسعي در با زيافت وباز توليد هر آنچه مربوط به ايران قبل اسلام داشت،داشتند واز سوي ديگر واقعيتهاي موجود در ايران را در سياستهاي جاري ناديده مي گرفتند وسعي در يک کاسه کردن قوميت هاي موجود در ايران داشتند؟

  منابع:

1-ابريشمي،عبدلله؛هويت تاريخي ومشکلات کنوني مردم کرد؛تهران،آنا،چاپ اول،1385

2-.................،نقد وبررسي ناسيوناليسم؛تهران،نگارنده،چاپ اول،1373

3-احمدي،حميد؛قوميت وقوم گرايي در ايران،افسانه وواقعيت؛تهرانف ني،چاپ چهارم،1383

4-انتصار،نادر؛جنبش ملي گراي کورد؛

5-برتون،رولان؛قوم شناسي سياسي؛ناصر فکوهي؛تهران،ني، چاپ اول،1380

6-کاتم،ريچارد؛ناسيوناليسم در ايران؛

 

7-کندال  وديگران؛کردها؛ابراهيم، ابراهیم یونسی 

  ؛تهران،روزبهان،چاپ سوم،1379            

8-مجموعه گفتارها(همايش علمي هويت ملي، بررسي نقش اقوام)وزارت کشور

 

9-فصلنامه اطلاعات سياسي واقتصادي؛شماروهاي  109-110،مهر وآبان،1375

 

 

                              مطلب مطلبي دانشجوي کارشناسي ارشد تاريخ            

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 17:16  توسط ژینو  | 

پان اسلامیسم عثمانی وعدالت ترک های جوان

 

      پان اسلاميسم عثماني وعدالت ترک هاي جوان

 

 ارمن يکي از ملتهاي قديمي خاورميانه است. کشورارمن، ارمينا يا ارمنستان فراتر از سرچشمه هاي رودخانه ي فرات وحوالي  درياچه ي وان است و باکردستان همسايه است . ملت ارمن ازگذشته هاي خيلي دور داراي دولتي مستقل وتمدن پيشرفته ومخصوص به خود بوده است ( اولين دولت مستقل ارامنه درقرن ششم قبل از ميلاد بوده ) .    زبان ارمني از زبانهاي کهن هندو اروپايي است . تاريخ وگذشته ي کردها وارامنه از جها ت گوناگون مشابه است . از اوايل قرن هشتم به بعد ارمنستان به بخشي از دولت عربي _ اسلامي ضميمه شد. از اواسط قرن يازدهم به بعد تحت سيطره ي بيزانسي ها درآمد و اين با سلجوقي ها براي ارامنه عامل بدبختي ها ومصيبت هاي فراوان شدند . تاتار ومغول ها از قرن سيزده به بعد ويرانگري وسرگرداني وسيعي را به ارمني ها تحميل کردند. درقرن 18-16 ارمنستان به يکي از عرصه هاي مهم اختلاف وجنگ اشغال گرانه بين دول عثماني وايران صفوي تبديل شد که عقب ماندگي پيش ازپيش ارامنه را سبب شد. تنها شا ه عباس صفوي ده ها هزارواز مسکن و مأواي خود آواره کرد. سال 1639 ارمنستان به دو بخش تقسيم  شد. بطوريکه بخش شرقي ارمنستان به دولت صفوي  و بخش غربي آن به دولت عثماني ضميمه شد.  پيوند ميان کرد و ارمن همچون دو دولت همسايه به گذشته هاي خيلي دور(ماد) برمي گردد.  ولي از زمان ظهور اسلام وخصوصا بعد از آن که ارمنستان نيز همچون کردستان مابين ايران وترکيه تقسيم شد ، اين روابط دستخوش دگرگوني وافت وخيز بوده است. اغلب نويسندگان خارجي دربحث درباره کردها ، به خصوصيت احترام گذاشتن وسازگاري با ديگران اشاره کرده اند که به همين دليل آشورها توانسته اند از چندين قرن پيش درميان آنان آداب ورسوم خود را حفظ کنند. يکي از عوامل دورشدن کرد ها و ارمني ها درپيشرفت سريع ارمني ها نهفته است . ملت ارمن مدتها قبل از کردها مرحله فئودالي راپشت سرنهادو درقرون وسطي چندين بار فرصت استقلال يافت ، ادبيات پيشرفته ورسم الخط مستقلي داشت . بخشي از ارمنستان به جاي الحاق به دول آسيايي   وعقب مانده ، به دولتهاي اروپايي مترقي ضميمه شد. ارمنستان به چند دليل پيش ازکردستان به بازارهاي سرمايه داري پيوست وبه همين دليل ارتباط نوين درجامعه ي ارمنستان پيش ازکردستان شکل گرفت . بعد ازآنکه کردستان نيز وارد بازارسرمايه داري شد وپول به عامل ايجاد ارتباط مبدل گشت ، سرمايه داران ارمني بهترين منبع تأمين و پرداخت وام براي کردها بودند. چه ارباب وچه رعيت درصورت نياز به پول ازآنها وام مي گرفتند . عوامل مهمي درميان بود که کردها وارمني ها را به هم نزديک مي ساخت: اشغالگر واستعمارگر دو طرف يکي بود ، هم کردها وهم ارامنه به شکلي يکسان ازسويي جور پادشاهان صفوي و از طرف ديگر از ستم سلاطين عثماني به تنگ آمده بودند. سلاطيني که تمامي درهاي پيشرفت وترقي رابه روي کردها بسته بودند همان هايي بودند که چرخه هاي ترقي وپيشرفت ارامنه را متوقف مي ساختند. درنامه ي محرمانه يکي از مقامات مذهبي ارمني شهرموش ، که به تاريخ 13 اکتبر 1912 درمورد وضعيت ارامنه به اسقف اعظم کاتوليک ارامنه فرستاده است ، توضيح مي دهد که چگونه کشاورز کرد و ارمن گرفتار دست باجگيرها شده اند. دراين   نامه آمده است:  "با اين همه سرگرداني که با آن دسته وپنجه نرم مي کنيم ، فشار مأمورين به   منتهي درجه ي خود رسيده است . فشار آنان که به بهانه يک دهم خراج ، کشاورز ارمن وکرد را غارت مي کنند »( اين نامه به صورت محرمانه و به زبان ارمني بود. که نشان مي دهد کردها وارمني ها را نمي توان از هم تفکيل کرد)  درسايه حکومت عثماني و خصوصا سياستهاي نارواي سلطان عبدالحميد دوم ، روز به روز به دليل اختلاف ديني يعني کافربودن ارمني ها ، بيش ازپيش دست خوانين را درستم باز مي گذاشت . برده داري به معناي واقعي وجود داشت . گرد لفيسکي که پيش از جنگ خلال آن بارها به مناطق کردستا ن و ارمنستان سفرکرده مي نويسد   :  « ارمني زندگي مي کرد وهمچون برده خريد وفروش مي شد ومي بايست براي ارباب کارکند . هيچگاه وجود آزادي درنقطه ديگري ازجهان تصورنمي کرد.از نظر او بردگي وزندگاني تحت ستم کاملا عادي تلقي مي شد. وي ادامه مي دهد : مسئولين حکومتي ، کردها را برآن مي داشتند که به ارمني ها همچون گاوه شيرده نگاه کنند وتمامي امرا وشاهان درپس پرده نظاره گراين صحنه ها بودند ، چرا که دشمني کرد وارمني را به مصلحت   خود مي ديدند.»  با ادامه ظلم وستم هاي فراوان دولت عثماني ارمني هاي درمقابل آنها قد علم کرده وبراي دستيابي به استقلال تلاش نمودند ولي عثماني هاي از تاريخ درس نگرفته درواقع آماده درس گرفتن نبودند ، چرا که به جاي بهبود وضعيت زندگي ارامنه  وکاهش ستم ملي وديني برآنان ، سياستي خشن وظالمانه تر ازقبل در پيش گرفتند . اين سياست در دوران سلطان عبدالحميد دوم آشکار گرديد. دغدغه قتل عامه ارامنه فکر سلطان عبدالحميد را به خود مشغول کرده بود ، خصوصا بعد از آنکه براي پيشبرد اميال خود واطرافيانش « پان اسلاميسم »  شعار اصلي دولت قرار داده بود . ديري نپاييد که سلطان قتل عام ارمنيان بي گناه را آغاز کرد . اولين کشتار وحشيانه دراوت سال 1894 درمنطقه ي ساسون به وقوع پيوست که سربازان ، ژاندارمها وعده اي از راهزنان به جان پير وجوان ،زن ومرد افتاده ودرمدت زماني بسيار کوتاه 40 روستا را ويران کردند . و حدود ده هزار نفررا به قتل    رسانيدند. يکسال بعد قتل عام ديگري روي داد که دامنه ي وسيعي داشت . اينباردرپايتخت ،استانبول، افراد سلطان به جان ارامنه افتادند وشمارزيادي را به قتل رسانيده وعده ي بيشتري را روانه زندان کردند .آنگاه دامنه ي قتل عام به شهرهاي ارمني نشين وکرد نشين مانند ترازبون ، ارزروم ، ماراش ،وان ، ديار بکر وچند شهرديگر کشيده شد. درشهر استانبول ظرف دو روز 5500 ارمني کشته شدند. بنا به «کتاب زرد» فرانسوي قتل عام ارامنه در دياربکر سه روز تمام طول کشيد ودر حدود سه هزار نفر کشته شدند و 119 روستا ويران گشته وفقط در داخل شهر 50 زن مورد تجاوز جنسي گزارش شده که درحواشي شهر اين رقم بسياربيشتر بود. همين کتاب به کشتار شهرسيواس اشاره دارد ، چنانکه يکي از مطلعين واقعه اظهار کرده کشته هاي سيواس توسط قمه ، ميله ي آهني ، خنجر ووسايلي از اين دست به قتل رسيده بودند( احتمالا قاتلان نخواسته بودند گلوله هايشان را هدر دهند)  اين فجايع که در تاريخ کم نظير ند به يکباره ارمني ها را نسبت به رژيم عثماني وخصوصا سلطان عبدالحميد بدبين ساخت . ميهن پرستان ارمني با جديت به پشتيباني نيروهاي سياسي مخالف رژيم عبدالحميد پرداختند وبه کمک جنبش ترکهاي جوان شتافتند که «حريت ، عدالت ، مساوات » راشعارخود قرار داده بودند وسران آن از برادري وبرابري دم مي زدند. ارمنيان همچون ديگر ملل زيرسلطه ي عثمانيها  به گرمي ازپيروزي ترکهاي جوان در 1908 استقبال کردند که طولي نکشيد ماهيت رژيم جديد نيز برملا شد ومجددا اولين قربانيان ارمنيان بودند، هنوز يکسال از تشکيل حکومت نگذشته بود که به شيوه هايي به مراتب بدتر از سياستهاي سلاطين قبلي دست زدند وموج جديدي از کشتارها درآوريل 1909 درشهرآدانا به راانداختند که طي آن 30000 نفربيگناه کشته شد. نويسنده عرب فائزالغطين که درآن زمان درترکيه مي زيسته مي نويسد : حکومت قصابهايي را اجير کرده بود و به هر کدام روزي يک ليره مي  پرداخت ، پزشکي به نام عزيز بيگ اظهارکرد: زمانيکه درشهر مرزيفون نزديک سيواس بوده ، با خبرشده است که گروهي از ارامنه رابراي اعدام روانه مي کنند. اونظاره گر ماجرا بوده ومي گويد: «چهارقصاب راديدم که هر کدام تبري دسته بلند دردست داشته ، نگهبانان ، ارمني هاي را به صورت گروه هاي ده نفري ازهم جدا مي کردند ويکي بعد ازديگري نزد قصاب مي فرستاند . قصاب به فرد ارمني دستور مي داد گردنت را دراز کن و....»روزنامه نگاري دراوايل سپتامبر 1915 درباره قتل عام شهر وان چنين مي گويد: بخشي از نيروهاي روسي که قصد ورود به وتسخير شهر وان را داشتند بدليل بوي اجساد واحشام مرده نتوانستند وارد شهر شوند. دربطليس از 18000 ارمني حدود 300-400 زن وکودک و در ارزروم از 25000 ارمني حدود 200 نفرزنده مانده بودند. بعد از قتل عام  از 25000 ارمني درموش و هزارتن ديگر در 300 روستاي اطراف شهر حتي يک مرد ارمني زنده نمانده بود . دراغلب مناطق زنان وکودکاني که ازمرگ رهايي يافته بودند از بيم جان مسلمان شده بودند. خوشبختي ، درخانه ي برخي از خانواده هاي کم بضاعت را زده بود به طوري که 3-4 دخترارمني را به عنوان خدمتکار در خانه خود به کار مي گرفتند.آکادمي  بعد از ارزيابي و مطالعه ي دقيق وانتخاب حداقل ها ، ضرروزيان ارامنه را چنين برآورد مي کند: 182000 نفر به نواحي قفقاز تحت حکومت روسيه گريختند ، 4200 نفر به مصرپناهنده و 250000 نفرمسلمان شدند وحدود 1000000 نفرکشته شدند. پروفسور نرسيسيان درنتيجه ي مطالعه ي صدها سند ومدرک تاريخي معتبر ، ارقام زير را بيان مي دارد:                 

تعداد کشته ها درقتل عام 30000 ، به دست ترکهاي جوان يک ونيم ميليون نفر ، تعداد فراريها به قفقاز به دستور عبدالحميد 800000نفر. درهر صورت آنچه گذشت يکي از صفحات بسيار سياه تاريخ کل بشريت را تشکيل مي دهد.  گرد ليفسکي مي نويسد: « هيچگاه تفاوت ديني کردهاي مسلمان و ارمني هاي مسيحي نقش نداشته است  و اشاره مي نمايد که تا چه حد رفت وآمد ارمني ها به مساجد و کردها به کليسا امري عادي بوده است». عامل محرک خارجي برحس مذهبي کردها در مقابل ارامنه پرده سياه تعصب مي کشيد. فائز الغصيب مي نويسد: عکسبرداري از وقايع و جنايات ممنوع بود. دربعضي ازمناطق مسئولين لباس کردي به تن ارمني هاي کشته شده مي کردند و درهمان حال از آنان عکس مي گرفتند تار ارامنه را مقصر جلوه دهند ودر حقيقت مي خواستند کينه ونفرت کردها را نسبت به ارامنه برانگيخته و با تحريک کردها آنان را وادار به قتل ارامنه کنند. محتواي تلگرام مخصوص طلعت پاشا وزير داخله که با حاکم حلب فرستاده است:   « پيش از اين هم به شما دستور داده بودم که براساس فرمان جمعيت ، مقرر شده است ارامنه اي که درترکيه زندگي مي کنند به يکباره از بين بروند  مسئوليني که دربرابر اين دستور مقاومت مي کنند نبايد به کار خود ادامه دهند . تندي وشدت عمللازم است . بايد به وجود ارامنه خاتمه داد . به هيچ وجه به سن ، جنس و وجدان توجه نکنيد». اينک متن دوپيام ديگر را که طلعت پاشا به حاکمين شهرهاي تحت سلطه ي ترکيه فرستاده است ارائه مي کنيم :  شنيده ايم که برخي از مأمورين به جرم غارت وبد رفتاري با ملت ارامنه به دادگاه نظامي فرستاده شده اند. اين عمل گرچه ظاهري ونمايشي است ممکن است باعت دلسردي ديگر مأمورين شود، به همين دليل اجازه ي تشکيل چنين محاکماتي داده نمي شود. ودرفرمان دوم مي گويد : اگر به گريه وزاري ارمنيان که درباره ي مشکلات خود بيان مي دارند ، توجه شود نه تنها تبعيد شان به مناطق بياباني به تأخير مي افتد ، بلکه ممکن است به ايجاد مجموعه اي از مشکلات منجرشود که درآينده به موانع سياسي بدل مي شوند.  استاد عبدالعزيز يا مولکي بيان مي کند: زندانيان  (غيرکرد) را از نواحي  غربي ترکيه وشهرهاي ترک نشين مي آوردند و بعد از آنکه به آنان لباس کردي مي پوشاندند دسته دسته آنان را جهت کشتار به شهرهايي همچون ارزروم ودياربکر مي فرستادند . ترکها بعد از آنکه زندانيان ، خرابکاران و سواره ي حميديه را گرد آوردند به شدت احساسات آنان را تحريک کردند ، عقل واحساس آنان را به بازي گرفتند و آنان را به جان ارمنيان انداختندآکادمي گرد لفيسکي مي نويسد: درتمامي مناطق کرد نشين ، ارمني ها دوستاني داشتند که درزمان سختي آنان را ازدست ترکها نجات مي دادند . به هنگام قتل عام ارامنه دراواخر سده ي نوزدهم چنين بود و اکنون ( سالهاي جنگ جهاني اول) نيز وضع به همين منوال است . اغلب مواقع ، کردهايي را به من نشان مي دادند که ارمني را از مرگ نجات داده بودند. درخلال کشتار شهر اورفا (دو روز آخر 1894) حدود 2500 نفر که اغلب زن وکودک بودند ، به کليسا پناهنده شدند  اما طولي نکشيد که به روي کليسا نفت ريخته و آتش زدند. ازاين عده 50 نفربا همت مصطفي آقا ، حيدروخليل نجات يافتند که اين سه برادرکرد تمامي ارمني هاي محله ي خود را و تعداد ديگري را نيز ازمرگ نجات دادند. درنامه رسمي ارمني هاي روستاي خاتسو اظهار مي دارند که چگونه کردها ف درمقابل سرباز و ژاندارمهاي عثماني ايستاده و اجازه نمي دهند ارمني هاي را تبعيد کنند. درحاليکه خودشان از فرط گرسنگي دررنج بودند ، آخرين قرصهاي نان خودرا با ارمني ها تقسيم مي کردند وبراي تهيه ي نان ، اثاثيه ي منزل خود را مي فروختند . آرشاک سافراستيان بيان مي دارد : ديپلماتها، آگاهان سياسي وروزنامه نگاران اروپايي هرکدام به نوبه خود از معاهده ي بين کردها و ارامنه شگفت زده شده بودند که چگونه با يکديگر اين قدر سازگار ونزديکند .                                                  

 


منابع :                                                                 

1- محمد امين زکي ،خلاسه يه کي تاريخي کورد

2-حسين حزني مکرياني ، ميژوي ميراني سوران   

3- دوکتوررحيم قازي ، قازي محه مه د               -

 

 

دانا خالدي – دانشجوي کارشناسي فرش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 17:10  توسط ژینو  | 

کردستان عراق واقعیت های یک مبارزه

  كردستان عراق و واقعيتهاى يك مبارزه                                                                       

  

دير زمانى است كة در دنياى آزاد و مترقى غرب، مبارزةى انسانها و ملتها بة منظور تأمين و تضمين حقوق طبيعى و مدنيشان بى نياز از خشونت، فرمى آرام و مدنى به خود گرفته است، به ويژه از قرون هفده و هجده به بعد كه مبانى حقوق بشر شكل گرفته و نظريه ى قرارداد اجتماعى ژان ژاك روسو جايگاه حائز اهميتى يافت، به ندرت انسانهاى غربى جهت دستيابى به حقوق خويش ناگزير ازجنگ و مبارزات خونين بوده اند، سواى چند مقطع خاص تاريخى همچون دوران حاكميت فاشيسم و كمونيسم در كشورهاى ايدئولوژىزده اى مانند روسيه و كشورهاى اروپاى شرقى، انسان عصر اومانيسم درجهان آزاد و ليبرال غربى به ندرت براى احقاق حقوق خويش مجبور به دادن هزينه هاى مالى و جانى جبرانناپـذير بوده است. چنين ادعايى بدين مفهوم مطلق نيست كه اتوپيايى از جهان غرب تصوير نموده و آن را تماماً ايدهآلى نشان دهيم. بلكه منظور روند كلى جامعه ى غرب پس از ظهور مدرنيزم و محوريت ياقتن ذهن بشرى است. از اين رو از اين لحظه و برهه ى زمانى به بعد بود كه هزينه ى انسان جهت ايجاد تحولات سياسى و اجتماعى تا كمترين ميزان ممكن كاهش يافت. اما متاسفانه در جهان سوم و شرق، انسان هنوز بدان سطح از حرمت  سياسى و اجتماعى نرسيده است، هنوز هم هزينه هاى ايجاد تحول و دستيابى به حقوق بشرى در مشرق زمين سنگين و جبرانناپذير هستند.اكنون نيز انسان جهان سومى جهت دستيابى به ابتدايىترين حقوق طبيعى خويش ناگـزير از قربانىنمودن جان و مال خويش می باشد، اين واقعيتى تلخ اما انكارناپـذير است. پس از پايان جنگ جهانى دوم و صنعتی شدن فزاينده ى جامعه ى غرب، شاهد كمترين نمونه ى جنگ و مبارزه ى خونين در كشورهاى غربى بوده ايم، در حاليكه جهان سوم هنوز هم نظاره گر موارد بسيارى از جنگهاى خونين مىباشد، دهها و صدها جنگ و مبارزه ى ملى و طبقاتى محصول همان تقسيم استعماريى مىباشند كه پيشتر قدرتهاى استعمارى غربى در منطقهى شرق به انجام رساندند. ايجاد كشور، فقط به منظور تأمين منافع اقتصادى خويش و بدون درنظرگرفتن ساختار و بافت ملى و دينى اين كشورهاى ساختگى باعث ايجاد دهها جنگ ويرانگر و بحرانهاى بزرگى شد كه اكنون بخشى از آن دامنگير خود آنها گشته است. در اين ميان کردها عليرغم نرخ گزافى كه براى نيل به آزادى و حق تعيين سرنوشتش پرداخته است، هنوز هم تحت سلطه و ستم می باشد.                                                                                           

چانه زنى، مذاكره، جنگ و هر راه ديگرى نيز آزمايش گرديد، اما فراتر از منطق گلوله هيچ پاسخى بهمطالبات ملت كرد داده نشد. اگر از جنگ به مثابهى يكى از راههاى آزمايششده سخن گفتيم، منظور همان جنگ ناخواسته ايست كه بر كُردها تحميل گرديد، حيات كٌرد نشانگر اين واقعيت تاريخى است كه هرگز مهاجم و جنگ طلب نبوده است، بلكه در راستاى صيانت از كرامت و هويت ملیتش  بوده و هست   .   اشغالگران كردستان، جهت ايجاد مليتهاى مجعول و ساختگيشان در صدد نابودى و استحاله ى كٌردها برآمده اند ودر پى به حاشيةراندن كردها و به فراموشى سپردنشان بودند. از انواع روشهاى ضدانسانى همچون كشتار جمعى، ژينوسايد، آسميلاسيون، كوچ اجبارى، ترور، يورش نظامى و بهحاشيهراندن استفاده نمودند تا قرن بيستويك را به قرنى عارى از كٌرد مبدل سازند. وضعيت و شرايط دوران جنگ سرد و جهان دوقطبى كه معامله و زدوبند ابرقدرتها و اشغالگران برسر حقوق ملتهاى ستمديده و دربند را سبب گرديده بود از سويى و از سوى ديگر سبوعيت و جوهر استبدادى اشغالگران و منطق سركوب و خشونتشان باعث گرديد كه كردها جهت دفاع از حقوق و هويت خويش بهمبارزه ى مسلحانه ى مرگ و زندگى متوسل شود. چه بسيار تلاشهاى آشتيجويانه اى كه با گلوله پاسخ داده شده و قربانى منافع و معاملات كشورهاى حاكم بر كردستان و قدرتهاى جهانى گرديد. تلاشهاى ديپلوماتيك شريف پاشا، بارزانى، پيشوا قاضى محمد و ... جملگى بى نتيجه ماندند. در آن دوران هيچ راهى براي كردها باقى نگـذاشتند كه به دور از خشونت به تعبير حقوق و هويتشان بپردازند.  جنگ از نظر كردها راهكار مشكلات نبوده و نيست، كرد جنگيد تا به حاشيه رانده نشده و فراموش نگردد، جنگيد تا چشمان كور و گوشهاى كرى را به ديدن و شنيدن وادارد كه زندگى ترژديك او را نديده و فرياد مظلوميتش را نمىشنيدند. جنگيد تا وجدان خوابيده ى دنيا را بيدار نموده و به جهانيان بفهماند كه در عصر حقوق بشر، دمكراسى و عدالت اجتماعى در اين گوشه ى جهان در خاورميانه ملتى در حال زيستن است كه تاكنون نيز از ابتدايىترين حقوق خود محروم گشته است، جنگيد تا بماند و استحاله نگردد. آرى اگر در قرن بيست و يكم و عصر جهانىشدن، هنوز كرد به حقوق ملى خويش دست نيافته و تحت ستم باقى مانده است، علت آن به همان عواملى باز می گردد كه متـذكر شديم. واضح است كه اين به معناى انكار اشتباهات و سهلانگاريهاى خود كردها نمىباشد، هرگز اتفاق نيافتاد كه هر سه شرط موفقيت و پيروزى يعنى آگاهى ملى، فرصت تاريخى و رهبرى كارآمد همزمان مهيا باشند. از اين سه شرط هركدام كه فراهم بود، بدون شك يكى غائب مىبود. از اين رو نمی خواهيم صرفاً از منظر رويكرد وابستگى (dependency) به مسئله ى كرد و عوامل عدم موفقيت آن بنگريم. به اعتقاد ما از نظر داخلى و به لحاظ رويكرد نوسازى(مدرنيزاسيون) نيز جامعه ى كرد و جنبش آن داراى نقاط ضعف و مشكلاتى همچون ضعف تفكر ملى، ضعف آموزش و پرورش، فقر، عدم گسترش بورژوازى شهرى، صنعتی نشدن جامعه، استيلاى تفكر عشيره اى و سنتى، ضعف رهبريت و سازمانهاى سياسى در پرورش و تفهيم مردم نسبت به اهداف و ضرورتهاى مبارزه و سازماندهى آنها و مجموعه عواملى از اين قبيل بوده است. بنابراين جهت تحليل و بررسى عوامل عدم موفقيت كردها در مبارزه، درنظرگرفتن هر دو جنبه ى داخلى و خارجى لازم و ضروريست. چه بسا عامل خارجى يعنى فرصت تاريخى و جهانى مساعد بوده اما عوامل داخلى يعنى رهبرى يا آگاهى ملى ضعيف بوده است، همچون هردو مقطع پس از  جنگهاى جهانى اول و دوم. گاهى نيز رهبران شايسته و آگاه جلودار مبارزه بوده اند اما يا ميزان آگاهى ملى مردم نازل بوده يا اينكه روند تحولات و معادلات جهانى برخلاف اراده ى كرد در جريان بوده اند. در مواردى نيز چنين اتفاق افتاده كه هر دو فاكتور خارجى و آگاهى ملى مردم مساعد بوده است اما با كمال تأسف رهبران كرد توانايى استفاده از فرصتها را نداشتةاند. علی رغم تمامى اين موانع و مشكلات، پس از سرنگونى اتحاد جماهير شوروى و فروپاشى اردوگاه  كمونيزم و پايانگرفتن جنگ سرد كه تغيير معادلات سياسى جهانى و بوجودآمدن يك نظم نوين جهانى را باعث گرديد، كشورهاى حاكم بر كردستان موقعيت استراتژيك خود را در سيستم جهانى از دست داده و كرد بهمثابهى فاكتور و بازيگرى جديد از اهميتى ويژه برخوردار شده و وارد معادلات جهانى گرديد. حمله ى ارتش بعث نيز به كويت و اشغال اين كشور و متعاقب آن تشكيل يك جبهه ى جهانى عليه صدام، زمينه ى منطقهاى را نيز براى فعالنمودن مسئله ى كرد، به ويژه در جنوب كردستان فراهم نمود.  از اين رو در آن هنگام نيروهاى كرد توانستند با اتكا به هردو فاكتور داخلى و خارجى كه تا حدى مناسب بودند، حكومتى اقليمى (منطقهاى) در بخشى از كردستان جنوبى تشكل دهند. اما متأسفانة حكومت نوپايى كه انتظار مىرفت به سرعت گسترش يافته و مايه ى اميدوارى كردهاى هر چهار بخش كردستان گرديده بود، تحت تأثير برخى تنشها و مشكلات حلنشده ى داخلى و دخالت كشورهاى همجوار دستخوش بحرانهاى داخلى و يك جنگ فاجعه بار برادركشى گرديد كه به تجزيه و تقسيم اين حكومت به دو اداره ى اربيل و سليمانيه منجر شد. اگرچه اين وضعيت مدت مديدى به طول انجاميد اما لزوم حل مسئله ى كرد به عنوان بخشى  از يك پروژه ى وسيعتر قدرتهاى جهانى و همچنين ارتقاى سطح آگاهى ملى مردم كردستان و به باور رسيدن رهبران كرد در لزوم پايان بخشيدن به آن وضعيت از سويى و از ديگرسو نيز سرنگونى بعث و برجسته شدن نقش كرد در عراق و آينده ى اين كشور، زمينه ساز مصالحه و همگرايى سران كرد، اتحاد دو اداره ى كردستان و پيشرفت مسئله ى كرد گرديد، از اين رو از اواخر سال 2002 ميلادى بدين سو رهبرى كرد اقداماتى عملى را جهت حل مسائل و تنشهاى ميان دو اداره و يكپارچگى و اتحاد نيروهاى كرد در اين بخش از كردستان آغاز نمود.    موضع يكدست و مشترك كردها در بغداد، توافق هردو حزب اصلى كردستان عراق يعنى اتحاديه ى ميهنى كردستان وپارت دمكرات كردستان بر نامزدنمودن آقاى جلال طالبانى جهت احراز پست رياست جمهورى عراق و انتخاب آقاى مسعود بارزانى به رياست حكومت اقليم كردستان و همچنين حمايت و پشتيبانى كشورهاى بزرگ جهان به ويژه آمريكا و انگلستان از اين روند، مايه ى دلگرمى مردم كرد و مشاركت وسيع آنها در انتخابات مجلس عراق گرديد كه به افزايش تأثيرگـذارى نيروى كرد در حكومت مركزى منجر شد. اين تجربه ى موفق از اتحاد و همگرايى، تبديل به انگيزه ى نيرومندى نزد رهبران كرد گرديد كه بيش از پيش به همبستگى و اتحاد خويش افزوده و آرزوى مقدس مردمشان كه يكپارچگى خاك   كردستان می باشد را تحقق بخشند. در اين راستا پس از يك سلسله نشست و گفتگو مابين هردو دفتر سياسى پارت دمكرات و اتحاديه ى ميهنى، بهطور رسمى خبر ادغام و اتحاد هردو اداره ى كردستان را اعلام نمودند كه به شادى مردم كرد و دوستان آنها و برهم زدن روياى شوم دشمنان انجاميد.                                                                                                                                                  اين اتحاد دربرگيرنده ى نتايجى همچون اميدوارى بيشتر كردهاى وافزايش اعتبار و تأثير كرد در عراق از سويى و از سوى ديگر نيز واكنش منفى دشمنان و مخالفان ملت كرد بود. دشمنانى كه تا ديروز با سوْ  استفادة از تفرقه و اختلافات ميان احزاب و سازمانهاى كرد بيشترين دخالت را در امور كردستان می نمودند و پى درپى و به بهانه هاى گوناگون به خاك كردستان لشكركشى نموده و از اين طريق اهداف خويش را دنبال می كردند. دشمنان ملت كرد كه به انحاى گوناگون در صدد ناموفق جلوه دادن اين تجربه ى مهم بودند و چنانكه پيشتر اشاره نموديم، خود آنها از عوامل اصلى ظهور تنشها و همچنين جنگ برادركشى در كردستان بودند، اكنون به خوبى از اين واقعيت آگاهند كه اتحاد و همگرايى نيروهاى كرد هيچگاه فرصتهاى گـذشته را بدانها نخواهد دادبر ما كردها واضح و مبرهن گشته است كه آن هنگام كه دشمنانمان ازما راضى و خشنود مىباشند همان لحظهايست كه ما در اشتباه بوده و بيراهه مىپيماييم و هرگاه كه از ما خشمگين و ناراضى باشند همان لحظهايست كه درست و در جهت منافع ملتمان گام برمی داريم. از اين رو در خاتمهى اين گفتار می توان چنين نتيجةگيرى نمود كه از روند رويدادهاى خاورميانه و كردستان پيداست كه كرد راه رهايى و پيروزى خويش را يافته است و شايد اين نخستين بار است كه شرايط داخلى و خارجى همزمان مهيا بوده و زمينه و بستر لازم جهت پيشرفت اهداف ملت كرد را فراهم نموده است.                                                                                                                  

                                                                                              ریبوار                                                    

                                       

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 17:4  توسط ژینو  | 

الهه خدایان

الهه خدايان

  براي آنکه داستان آفرينش راشروع کنيم بايد دراسطوره ها واديان وخرافه ها فرو رويم چون به غير ازاين ها کار ديگري نمي توانيم بکنيم آري معمولا پيدايش اسطوره ها واديان را مسخره آميز مي دانيم ، نبايد فراموش کنيم که اين اسطورها ،بيانگر داستان انسان چگونه انسان مي باشد است باتطبيق نظريه تکامل درمردم شناسي ، به اثبات رسيده است که انسانهاي نخستين اولين اجداد ميمونيشان درحدود شصت ميليون سال قبل ظهور کرده ودرنتيجه شرايط اقليمي ، نوعي از انسان که بر روي دوپا راه رفته است واز ابزارهاي اوليه استفاده کرده است در حدود بيست ميليون سال قبيل در شرق آفريقا به وجود آمده است اين موضوع به اثبات رسيده است که درحدود سه ميليون سال پيش از شرق افريقا پراکنش وسيعي به سوي آسيا صورت گرفته است ، درشرق مديترانه و در قوس تورس ( زاگرس) درحدود يک ميليون سال قبل تجمع گروههاي انساني به وجود آمده است اين منطقه که تاريخ نگاران آن را هلال حاصلخيز ( طلايي ) خوانده اند به دليل برخورداري از شرايط مناسب آب وهوايي وغني بودن گونه هاي گياهي وحيواني محل اسکان جمعيت بوده است . انسانها از اين منطقه به چهار سوي دنيا پراکنده شده اند  وجود شباهت ژنتيکي ميان انسانهاي اروپايي وآسيايي دال بر صحت اين نظريه مي باشد ، هلال طلايي بيشتر به اراضي مابين دجله وفرات اطلاق مي گردد و نام تاريخي آن بين النهرين يا مزوپوتاميا مي باشد که نقطه آغاز تشکيل جوامع ابتدايي وخواستگاه اصلي تمدن مي باشد با پايان يافتن آخرين دوره يخ بندان در حدود بيست هزار سال پيش و به وجود آمدن شرايط اقليمي مرطوب  وباراني به جاي اقليم سرد وخشک درحدود پانزده تا دوازده هزار سال پيش زمينه تاسيس جامعه ميان سنگي به وجود آمد ، شواهد دوره ميان سنگي درمنطقه به وفورقابل مشاهده است . پيشرفت ها ي اجتماعي ارتباط نزديکي با شرايط آب وهوايي دارند ، با بوجود آمدن خشکي هوا در حدود ده هزار سال قبل دوران انقلاب نو سنگي آغاز گرديده قبل از آن دوره شکار وجمع آوري ميوه ها بود . آثار به جا مانده از جامعه نوسنگي ، انقلاب روستانشيني است که مي توان آن را دوران آغاز زراعت واهلي کردن حيوانات ناميد ، انقلاب نوسنگي درجريان اصلي دوره ها ي ماقبل تاريخ نقش داشته است ودر عين حال به دليل ماهيت اجتماعي آن شرايط لازم براي زمينه سازي تشکيل تمدن را در بطن خويش پرورانده است ، جامعه نوسنگي درفاصله ميان سالهاي شش هزار تا چهارسال ق .م  در اراضي پست ما بين رودها ی دجله وفرات توسعه يافته است ، جامعه نوسنگي با گذر از فرهنگ « تل حلف » و جذب غناي آن در حدود شش هزارسال ق .م به شمال آفريقا ، مصر ، جنوب رودخانه فرات ، خليج بصره و آسياي صغير در حدود پنج هزار سال ق.م به قفقاز ، شمال درياي سياه ، شمال شرقي ايران ، هندوستان ، پنجاب ، کناره هاي دره هاي سند در چهار سال هزار سال ق.م به چين ، کل اروپا ودر سه هزار سال ق.م به قاره آمريکا اشاعه يافته است نظريه علمي تاريخ ، اين پراکندگي را باياقته ها وکشفيات متعددي به اثبات رسانده است ، فرهنگ تل خلف عوامل لازم براي تشکيل تمدن را ايجاد نمود . ظروف سفالي ، تبر ، گاوآهن ، دوک نخ ريسي ، بافندگي ، چرخ ، ابزارهاي نيمه فلزي مسي ، جهت يابي ستارگان ونگرش ايدئولوژي تک خدايي از محصولات فکري خارق العاده انساني در دوره مزبور مي باشد . بادر نظر گرفتن نقش اين ابزار آلات وابتکارات در روند پيشرفت تاريخ که فقط با پيشرفت هاي سده هاي شانزده تا بيست ميلادي قابل مقايسه است ، جايگاه فرهنگ تل خلف در تاريخ قابل درک است ودراين حوادث بود که زن به بزرگترين اکتشافات راه يافت و سر حاصلخيزي زمين را پيدا کرد هنگامي که چنين شد انسان يکي از سه گامي را که براي گذشتن از زندگي جانوري ودرآمدن به عالم تمدن ضروري است برداشته که اين سه مرحله عبارتند از سخن گفتن ، کشاورزي ، خط نويسي . اگر انسانيت انسان با سخن گفتن ومدنيت با کشاورزي آشکار شده ، صناعت نيز با پيدا شدن آتش امکان پذير گشته است به قول فرانکلين:  انسان جانوري است که ابزار به کار مي گيرد ،نخستين قدم در راه تمدن کشاورزي مي باشد .در دوره شکار ورزي ، جز تعقيب شکار تقريبا تمام کارهاي ديگر خانواده برعهده زن بود مرد براي رفع خستگي شکار ، قسمت اعظم سال را با خيال راحت به آسايش وتن پروري مي پرداخت . زن زياد مي زاييد ونوزادان خود را بزرگ مي کرد وکلبه يا خانه را خوب نگاه مي داشت واز جنگل ها ومزارع خوراکي به دست مي آورد وپختن  و پاک کردن وتهيه لباس وکفش برعهده او بود از پنبه که به گفته يونانيان درخت پشم است همين زن اوليه نخست ريسمان و پس از آن پارچه را اختراع کرد ونيز زن است که به قرب احتمال سبب ترقي فن دوخت و دوز ونساجي وکوزه گري وسبد بافي و درو دگري و خانه سازي گرديد . اوست که غالب اوقا ت به کار تجارت مي پرداخته است . کانون خانوادگي رازن به وجود آورده وهنر معاشرت و آداب اجتماعي را که بنيان روانشناسي ومدنيت است تعليم کرده است . نخستين قدم در را ه تمدن ،کشاورزي است و فقط هنگامي که انسان در سرزميني به قصد کشاورزي در آن وذخيره کردن غذا براي روز مباداي خود ، مستقر شود وآينده خود را تامين کند، فراغ خاطر و احتياج متمدن شدن را احساس خواهد کرد هنگامي که در پناه چنين امنيتي از حيث آب و خوراک قرار گرفت ، به فکر ساختن کلبه و معبد ومدرسه مي افتد آنگاه ممکن است ابزارهايي اختراع کند که نيروي توليد او را فزوني بخشد يا سگ وخر وخوک را اهلي کند وبالاخره به فکر اهلي کردن خود و تسلط برتنش برآيد وراه آن را پيدا کند  که بانظم وهماهنگي کارهاي خود را انجام دهد و باقدرت بيشتري بر روي زمين زيست کند وتربيت وسيله اي مي باشد که مدنيت را ازنسلي به نسل ديگر منتقل مي سازد دراين دوره زن الهه اي است زيبا که با تمام وجود براي آفريدگان خود مرکز باروري وهديه هاي زيادي است ومرد هيچ کاره مي باشد . زن دراين اسطوره که يادگار تفکرات سومري اجداد ما انسانها مي باشند کم کم به درجه دوم منزل پيدا مي کند چون اگر تاريخ را معادل تشکيل نهادهاي زيربنايي وروبنايي جامعه دولتي قرار بدهيم در آن صورت مبالغه نخواهد بود که آن ر ايکي از بزرگترين پيشرفتهاي تاريخ بشمار آورد و دولت به عنوان شيوه اي از حاکميت با تکيه برمحصول تغيير يافته حاصل دسترنج انسان (توليد) تاسيس گردد . لذا شناخت سومريان به معناي شناخت ديروز وامروز ما مي باشد که زن نيز جز همين انسان برده محسوب مي شود شايد بيرون    راندن آدم وحوا دراسطوره هاي بابلي وسومري نيز نشاني از جدا شدن جامعه طبقاتي باشد قشر خدايان وبرده. آنها که حاکم هستند . خدا ، شاهان وسايه خدايان وآنها که برده هستند در طبقه پايين قرار مي گيرند ولي هنگامي که صنعت وکشاورزي پيشرفت پيدا نمود و مفصل تر شد وسبب به دست آمدن نتيجه بيشتر گرديد جنس قويتر به تدريج استيلاي خود را برآن وسعت داد با توسعه دامداري منبع تازه ثروتي به دست مرد افتاد وبه اين ترتيب زندگاني نيرومندتر با ثبات تر گرديد . حتي کشاورزي که در نظر کشاورزان عصر قديم عمل پيش پا افتاده اي به شمار مي رفت در پايان کار مرد را به تمامي به طرف خود جلب کرد وسيادت اقتصادي را که براي زن از اين عمل حاصل شده بود از چنگ وي بيرون آورد . زن تا اين هنگام حيوان را اهلي کرده بود مرد اين حيوان را در کشاورزي به کار انداخت و به اين ترتيب سرپرستي عمل کشاورزي را خود در دست گرفت ومخصوصا چون گاوآهن وسیله خيش زدن شد و نيروي عضلاني بيشتري براي به کار انداختن آن لازم بود خود اين عمل انتقال سرپرستي کشاورزي را از زن به مرد تسهيل نمود بايد اضافه کرد که زياد شدن دارايي قابل انتقال انسان از قبيل حيوانات اهلي ومحصولات زمين بيشتر به فرمانبرداري زن کمک نمود چه مرد در اين هنگام از او مي خواست که کاملا وفادار او باشد تا کودکاني که به دنيا مي آيند و ميراث مي برند فرزندان حقيقي خود مرد باشند مرد بدين ترتيب راه خود را ادامه دادو چون حق پدري در خانواده شناخته شد انتقال ارث که تا آن موقع از طريق زن صورت مي گرفت به اختيار مرد درآمد حق مادري در مقابل حق پدري سر تسليم فرود آورد و خانواده پدر شاهي در اجتماع به منزله واحد اقتصادي وقانوني ، سياسي و اخلاقي شناخته شد و ئ    خدايان نيزکه  تا آن هنگام  غالبا به صورت زنان بودند به شکل مردان ريشه داري در آمدند که در واقع مظهر پدران و شيوخ قبيله بودند ، در اطراف اين خدايان حرم سرايي مانند آنچه مردان پر ادعا در دوره عزلت خود ، به عنوان خيال بافي خلق کرده بودند ايجاد گرديد ظهور خانواده پدر شاهي نيز ضربه محکمي براي از بين بردن سلطه زن به شمار مي رفت از اين به بعد زن وفرزندانش عنوا ن مملوک ، پدر ويا برادر بزرگ وپس ا ز آن شوهر اورا پيدا کردند در تمام اين سرزمين که گهواره تمدن ناميده مي شود الهه ها حکومت مي کردند شاعران اور درسوگ مادر محبوب  دولت شهر خود که به دست مهاجمان گناهکار مورد بي احترامي قرار گرفته بود و او را از آرامگاه خود بيرون انداخته بودند وقصايد سوزناکي سروده بودند در شهر نيپور معابده باشکوهي براي خدايي به نام انليل ونينليل بر پا کرده بودند ومردم اوروک ،بیشتر "اینینی " با کره خدای زمین را پرستش می کردند همین خداست که در نزد مردم سامی به نام  اشتر معرف است وبا "آمزوديته دمتر مفاجره" خاور نزديک شباهت دارد مردم کيش و لاگاش مادر غم خواري به نام نينگر سوگ مي پرسيدند که به خيال ايشان از بدبختي بشر پيوسته در نزد خدايان بي رحم از آدمي شناخت مي کند اختلاف وتفاوت بين جنس ها در جامعه سومري وجود داشت در دوران نوسنگي که سومر با بهره گيري از ميراث آن بوجود آمد نيروي حاکم بر فرايند توليد زن بود زراعت واهلي کردن حيوانات از سوي زن بود نظام زندگي يکجا نشيني يعني انقلاب روستا نشيني به دليل اينکه به خصوصيات وسرشت زن نزديک تر مي باشد مهر زن را برخود دارد اين وقايع مفهموم ايد ئولوژيکي خود را به شکل عيني در اسطوره هاي سومري مي یابد در اين اساطير برهم خوردن توازن قدرت دو جنس به شکل جالب توجه انعکاس يا فته است موقعيت الهه ها ابتدا داراي قدرت غالب بوده وبه تدريج تضعيف شده وبراي اولين بار در دوران بابل ودر تيامات ضربه مرگ باري بر الهه ها وارد آمد مردوک که به سرعت به طرف نظام تک خدايي گام برمي داشت در حقيقت بيانگر آغاز حاکميت فرهنگ مرد سالاري بود در نظام اسطوره اي سومريان زمين در برابر آسمان که در عين حال بيانگر حالت نر وماده مي باشد و آسمان ( آن ) و زمين ( کي ) مي خوانند . آنکي شکل نرينه اين وحدت بوده در حقيقت ريشه واژه پدر مي باشد آنکي با تمام الهه ها ازدواج نموده که اين به زايمانهاي متعددي انجاميد آخرين فرزند آنکي مردوک است در اين باره داستان آفرينش انوماليش قابل توجه مي باشدمردوک به همراه پدرش ضربه مرگباري بر الهه تيامات وارد کرده واو را از نهاد پانتوئن برکنار کرد . در دوهزار سال ق.م فرهنگ الهه گرايي واسطوره ای ارزش خويش را از دست داده وبه کنار زده مي شوند اين امر باسقوط موقعيت اجتماعي زن در ارتباط است . نين خورساگ الهه کوهستاني مناطق شمال وشرق که مي توان آن را ملکه کوهستان ناميد در دوره نظام دولتي مرد سالار به درجه دوم تنزل يافته به بردگي کشانده شده و بدين ترتيب جنس زن اقتدار خود را از دست داده است نين خورساگ بعدها تحت نام اينانا ظهور کرد وهمانند الهه مبتکي دوره نو سنگي مه ها ابتکارات خود را از آنکي پس گرفته واز اين رو شهر آنکي به شهر خويش اوروک متصل مي سازد کم کم نظام خدايان سهمگين مي شوند روح و فکر انسانها را مسخر مي سازند با دندانهاي خون آلودشان هر روز قرباني هاي بيشتر ي مي گيرند نظامي را تشکيل مي دهند که بدون تغيير باشد مانند نظام ستارگان. آنچه را خدا امر مي کرد اجرا مي شد دريک چنين نظامي تمامي احساسات آنگونه بود که خدايان مي خواستند اين نخستين اثر ايدئولوژيکي يک طبقه استثمار گر که بر پايه دسترنج برده نباشد بود واقعا فوق العاده است .

 

                     

 

آيت سعيدي  دانشجوي کارشناسي تاريخ

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 17:0  توسط ژینو  | 

جنبش برابری حقوق زنان ومردان

 جنبش برابري حقوق زنان و مردان :

 

 غالب اوقات تحولات اجتماعي و فرهنگي به صورتي آرام رخ مي دهند و اين تغييرات در طول زمان و در اذهان و افکار مردم رسوخ کرده و در ساختارهاي اجتماعي و نهادها خود را نشان مي دهد. گرچه يک انقلاب يا کودتا موجب تغييرات ظاهري سريع مي گردد و مي تواند قوانين، اهداف و نهادهاي موجود را زير و رو کرده و تغييرات وسيع و سريعي را موجب شود، با اين وجود مدت زمان زيادي طول مي کشد تا اين تغييرات نهادينه شده و در زندگي مردم جاري شود. تغييرات فرهنگي بسيار کند رخ مي دهد و گاهي اين تغييرات جامعه را دچار چالش مي نمايد . يکي از اين حوزه هاي تغيير که همواره با چالش روبرو بوده است مسئله زنان و قوانين سنتهاي موجود در مورد زنان مي باشد. نگاهي به گذشته و بررسي اجتماعات گوناگون ، وضعيت مطلوبي را از جايگاه زنان در برابر ما ترسيم نمي کند. بلکه نمايانگر اين اين واقعيت است که يضهاي جنسيتي در تمام شئونات اجتماع و زندگي و خانواده در جهت محدود کردن زنان وجود داشته  ودارد.

زنان براي ورود به بسياري از عرصه هاي جامعه با ممنوعيت و محدوديت روبرو بوده اند و براي بدست آوردن آنچه که حق مسلم هر انساني است تلاش مضاعفي داشته اند. قوانين ، عرف و سنتهاي اجتماعي سدهاي محکمي در مقابل زنان بوده اند و در فرودست ماندن زنان نقش بزرگي را ايفا کرده اند. بررسي آرا و عقايد بسياري از انديشمندان گذشته از عدم حضور زنان در عرصه تفکر و علم  و دانش مي باشد  ، در واقع قديميان ، تعليم و تربيت زنان را منحصر به آموختن تدبير منزل ، شوهر داري مبتني  بر اطلاعات کامل و جلب  رضايت مرد و بچه داري مي دانسته اند و در اين ابعاد نيازهاي انساني زن به فراموشي سپرده شده اند. شواهد نشان مي دهد که زن در ادوار قديم نمي توانسته براي خود تصميم بگيرد در خانه پدر ، برادر و يا قيمان مرد براي او تصميم گيري مي کرده اند  و در خانه شوهر نيز مالک بي چون وچرا ، مرد بوده است و زن نجيب و خوب را کسي قلمداد کرده اند که بيشتر و بيشتر مطيع ديگران باشد و زني را که به خود جرات مي داد فکر کند و دوست داشته باشد يعني مغز و قلب داشته باشد به عنوان زني خيره سر و نامطلوب محکوم مي کردند. در واقع زن را کالايي فرض کرده اند که مطيع آن ، مرغوبتر است و با نفي ابعاد و نيازهاي انساني ، زنان را قابل معامله دانسته اند که در اين زمينه شواهد تاريخي فراوان است. بگذريم از اينکه درغرب مي فروشند و در شرق مي خرند ، در غرب بر جسم زن سرمايه گذاري کردند و به نتيجه رسيدند و در شرق بر روح و عوراطف و احساسات زن. گذشت اعصار و قرون بوجود آمدن تحولات اجتماعي گسترده اي چون انقلاب صنعتي و جنگهاي جهاني باعث تغيير و تکان شديدي در ارکان اجتماع گرديده ، جنبش برابري زن و مرد يکي از اين تغييرات بود و زنان براي احقاق حقوق انساني خود به جنبش و حرکت درآمدند. انقلاب مشروطه و مشارکت زنان در تحولات بعد از آن فضا را براي زن ايراني در اجتماع مهيا نمود و البته بايد خاطر نشان کرد که اين حضور و فعاليت زنان در ميان قشر روشنفکر و تحصيل کرده طبقه متوسط و بالاي آن زمان بود و اقشار پايين اجتماع نقش زيادي در آن نداشته اند. جنبش برابري حقوق زن و مرد در ايران همواره با ساير تحولات اجتماعي فراز و فرودهاي بسياري پشت سر گذارده است و در اين مسير دستاوردهايي نيز داشته است.

نگاهي به وضعيت موجود:

بايد اذعان کرد که ما با فرهنگ زنده به گور کردن دختران و خريد و فروش آنان به عنوان کنيز و برده فاصله زيادي گرفته ايم. زنان ما حق راي دارند ، مي توانند تحصيل کنند و استعداد و توانايي خود را به عرصه ظهور برسانند و بسياري چيزهاي ديگر. اما با برابري حقوق زن و مرد به عنوان انسانهايي که برابرند و خداوند متعال نيز در قرآن مجيد مي فرمايد « ما شما را  از زن  و مرد آفريديم ، همــۀ انسانها با هم برابرند ، برتري از آن کسي است که درستکارتر است» بسيار فاصله داريم.

قوانين مربوط به زن :

قوانين زيادي وجود دارند که حق زنان را به عنوان يک انسان ، با ابعاد و نيازهاي انساني نقض مي کنند و در ذات خود مانعي براي پيشرفت و حضور فعال و شکوفايي زنان مي باشند. در اين زمينه قوانين خانواده و نقض حقوق انساني زن بسيار نمايان و روشن است. مرد در چهارچوب قوانين خانواده مي تواند مانع تحصيل زن شود و يا او را از کار کردن منع کند در صورتي که دست يابي به تعليم  و تربيت و فرصتهاي شغلي براي رشد و شکوفايي هر انساني يک حق مسلم مي باشد. زن بايد از مرد تمکين کند و اين واژه مبهم ، بسياري از موارد را شامل مي شود و هرکسي مي تواند از آن تفسير خاص خود را داشته باشد. مرد مي تواند هر وقت خواست زنش را طلاق دهد و در صورت اکرام با دادن مهريه و نفقه زن را طلاق دهد. اما زن براي طلاق گرفتن از شوهر بايد عسر و حرجش را ثابت کند و ثابت کردن عسر و حرج يعني سالها بالا و پايين رفتن از پله هاي داد گاه و دويدن دنبال پرونده اي که ممکن است هرگز مختومه نشود. چگونه مي شود با اين قوانين انتظار خانواده اي سالم را داشته باشيم؟!

      زنان و اقتصاد:

بنا بر قوانين ايران زن مي تواند املاک و دارايي شخصي داشته باشد اما طبق همين قوانين سهم زن از ارث نصف مي باشد. فعاليت شغلي زن منوط به کسب رضايت همسر مي باشد. زنان اندکي حتي با داشتن صلاحيت و تخصص مي توانند در مشاغل کليدي و مديريتي سطح بالا فعاليت نمايند و هميشه همکاران مرد در اولويت قرار دارند و در برابر کار يکسان ، زنان حقوق کمتري دريافت مي کنند و از مزاياي کمتري برخوردارند. اشتغال و داشتن درآمد يکي از عواملي است که باعث استقلال و خود کفايي افراد مي شود.

زنان و سياست:

شايد بتوان گفت که زنان در عرصۀ سياست بسيار سايه وار فعاليت داشته اند و حضور پررنگ زنان را در عرصه سياست فعال شاهد نبوده ايم و فعاليت سياسي زن آنطور که در مورد مرد مطرح است نداريم و اصولا سياست را عرصه مردانه مي دانند . از طرف ديگر در يک قرن اخير مسايل مربوط به زنان همواره عرصه مناسبي براي مانور سياستمداران به خصوص در مورد انتخابات بوده است. از دادن حق  راي به زنان گرفته تا شعارهاي تبليغاتي رنگارنگ ( مانند حق ورود زنان به استاديومهاي ورزشي) و سرمايه گذاري جهت جلب آراء زنان به عنوان نيمي از راي هندگان.

زنان و فرهنگ:

زنان در حوزه فرهنگ که شامل تعليم و تربيت ، فرهنگ و هنر است فعاليت بيشتري داشته اند و حوزه فعاليت نيز وسيعتر و متنوعتر بوده است. بسياري از زنان دست اندر کار تعليم و تربيت اند. زنان در حوزه هاي مختلف مانند نويسندگي ، شعر ، نقاشي ، تحقيق ، علم و انديشه فعاليت زيادي داشته با شاعران بزرگي چون مستوره اردلان که اولين مورخ زن در خاورميانه نيز مي باشد ، پروين اعتصامي ، و غيره روبرو هستيم. ميزان باسوادي در بين زنان روند رو به رشدي داشته است و درصد دانشجويان دختر در بسياري از رشته ها با پسران برابر شده و يا از آنان پيشي گرفته است. زنان و دختران نشان داده اند که توانايي و استعداد هاي بسياري دارند که در صورت مجال مي توانند آن را شکوفا کرده و در خدمت جامعه به رشد و شکوفايي برسند و در پيشرفت و اعتلاي جامعه موثر باشند.با وجود اين هنوز بسياري ازدختران از دسترسي به تعليم و تربيت و ادامه تحصيل محرومند.

سخن آخر:

به هيچ ديباچه اي قضا ننوشت

براي مرد کمال و براي زن نقصان

«پروين اعتصامي»                                         

 

حضور زنان در عرصه هاي مختلف بيشتر از هر چيزي نياز به خود باوري و تلاش خود زنان دارد ما بايد توانايي خود را باور داشته باشيم و آن را به ظهور برسانيم تا ديگران نيز ما را باور کنند.

    به جاي زندگي براي ديگران سعي کنيم با ديگران زندگي کنيم ، طلب حق کنيم و حق را هميشه پشتيبان باشيم . خود را انساني برابر با مردان بدانيم تا آنها نيز ابعاد وجودي ما را بپذيرند .

به ياد داشته باشيم پرنده اي که از پرواز کردن نوشت يک عمر در قفس ماند.

 

  منابع:

1-     ارهارت، اوته ؛ دختران خوب به بهشت مي روند و دختران بد به همه جا ، ترجمه فرحناز مير تقي زاده، تهران ، نشر گفتمان اخلاق، 1380

2-     شجاعي ، منصور؛  فمنيسم نقد زندگي است ، ماهنامه زنان شماره 128 بهمن 1384 ، اقتباس

 

 

مهين رستمي پور ، دانشجوي کارشناسي جغرافياي شهري

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 16:55  توسط ژینو  | 

قداست و دیرینگی زن کرد

قداست و ديرينگي زن کرد

  در کتب تاريخي بحث از شاهي به نام اداد به ميان آمده است که با توجه به داده هاي زبان شناسانه و پيدا شدن نقشي از اين شاه ، او را يکي از نخستين زناني دانسته اند که در دوره اشکانيان بر اورامان حکومت مي کرد ه است. برخي تاريخ نگاران بر اين باورند که هويت شاهي که آنها از او به عنوان يک زن حاکم ، نام برده اند در تاريخ هنوز شناخته نشده است. و نقشي که آنها از آن سخن به ميان آورده اند ، مربوط به اداد سوم شاه آشور است که در طول سالهاي 804 تا 780 قبل از ميلاد بارها به کوهستانهاي اورامان و ماد لشکر کشي کرد. او همچنين در سال 802 قبل از ميلاد اللي پي ( مناطق کرمانشاه کنوني) را تسخير کرد اين شاه با زني از کوهستان زاگرس به نام سميراميس ازدواج کرد که حاصل آن فرزندي به نام نفين بود.سميراميس هم در دوران شاهي اداد و هم بعد از او در اداره حکومت دخالت زيادي مي نمود و همانگونه که کتزياس در روايت افسانه اي خود آورده است ، حتي پنج بار به اين کوهستانها حمله کرد و توانست تصوير خود را بر صخره بغستان نقر کند.

گرچه در مورد صحت و جزئيات روايات کتزياس که موسي خورني در تاريخ خود آورده است. ترديدي وجود ندارد. او همچنين « آراي » فرزند «آرام » را نيز مغلوب کرد و حتي در روايات کتزياس و موسي خورني از گسترش موج حملات او به ماد دوردست و باختر نيز سخن رفته است. اعتماد السلطنه بناي شهرهاي آرا خوزيا در سيستان و اورمنيا در کنار درياچه وان را از ابتکارات او دانسته است. تسخير ماد به وسيله سميراميس افسانه اي و شرح پيروزي دلاورانه او را هيچ يک از تاريخ نگاران باستان به جز کتزياس نقل ننموده اند.

براي ما نه نا ميسر دست کم دشوار است تصور کنيم جمعيت زياد ماد و سرسختي سکنه فلاخن انداز آن تحت هر شرايطي مقهور سپا ه آشور ، آن هم به فرماندهي يک زن شده باشند و اگر چنان چه پيروزي بر اين مردم با اين عظمت روي داده باشد شايد بتوان به يگانه نمونه دلاوري زن در طول تاريخ از آن ياد کرد. اگرچه عده  محدود از تاريخ نگاران براين باورند که پيروزي که کتزياس از آن به نام « سميراميس » ياد نموده است تحت لواي ادا نيداري سوم بوده است. گرچه همان گونه که گيرشمن مي گويد « در ميان تعدادي از قبايل زاگرس زن فرمانده سپاه بوده است» از جمله در ميان قوم گوتي که کوه نشينان دره زاگرس بودند ( معين، 1374 : 31 ) زنان اين قوم از موقعيت اجتماعي بالايي برخوردارند و به همين ترتيب ، قدرت سياسي ايشان نيز هم سنگ با مردان و گاه بيشتراست.

از سوي ديگر نبايد فراموش کرد که در ميان اين قبايل  کوه نشين بيشتر الهه ها در قالب زنان تجسم پيدا نموده و کليت بسياري از مراسم و اسطوره ها نيز با عنصر زن در ارتباط بوده است. کشف تصاوير با پيکره هاي ايزد بانوان که حيوانات و گياهان آن را احاطه کرده اند ، نشان مي دهد که چقدر اين تنديسها غير شخصي بوده است و در باور انسان آن زمان زن نه تنها خداي اوليه انسان که که خداي حيوانات و گياهان نيز بوده اند. حکومت آشوريان بر ماد و آسياي عليا و در هم آميختن آيين هاي سومري که در آن هم زن حضور چشم گيري دارد با اديان و اساطير مروج در زاگرس ، زمينه همه نوع افسانه سازي را فراهم آورده است.اساطير تمدن« سومر» در برگيرنده تمامي جهان بيني انسانهاي پيش از خود ، در باره باور « خدا بانو » يا « ايزد بانو » است. باوري که تا صدها سال پيش از خود همچنان با ثبات و قدرتمند بر اذهان و اساطير مادي نفوذ داشت. هنوز ما رد پاياين قضيه را در افسانه ها ،  فرهنگ و پيکرکهاي به دست امده در زاگرس مي بينيم. گيرشمن در سال 1931 در نزديک نهاوند مجسمه يک ايزد بانو را متعلق به 2500 سال پيش کشف کرد. در نزديکي اسلام آباد غرب نيز يک مجسمه 7 سانتيمتري کشف شد که متعلق به 2900 سال پيش بود. در اشياء برنزي يافت شده در لرستان نيز مجسمه هاي الهه مادر يافت شده است. تمامي اين دستاوردها حکايت از تقدس زن در فرهنگ اين کوه نشينان مي دهد.

 

  گيرشمن ، ايران از آغاز تا اسلام ؛ تهران ، انتشارات علمي فرهنگي : 1374

 

 

                                                      ئه سرين پژماني ، دانشجوي کارشناسي زبان انگليسي

 

 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 16:50  توسط ژینو  | 

طاق بستان.میتراوجولیانمرتد:یک کنایه

 

طاق بستان ، ميترا وجوليان مرتد: يك كنايه

 

  نماي صخره اي طاق بستان در نزديكي كرمانشاه امروزي در غرب ايران با سه اثر تاريخي از دور ه ساساني کنده کاري   شده دو تاي آنها در غار نقر شده كه دراين جا مربوط به بحث مانيستند و ديگري نقشه برجسته صخره اي است  كه سه شكل ايستاده را نشان مي دهد دو شكل از آن به عنوان خدا شناسايي شده كه يكي اهورامزدا وديگري ميترا است شخص سوم هم شاه ساساني است اهورامزدا وشاه شخص چهارمي را كه حالت دراز كش دارد در زير پا لگد مال كرده اند  از ريش و ديهيم و قيافه او ممكن است كه اين شخص بعنوان امپراطور روم جوليان مرتد شناخته شود (  3-361) . اخيرا پيشنهاد شده كه اين شاه ساساني شاپور دوم (79-309)است  كه در طول سلطنتش ،  جوليان،ايران را  مورد تاخت و تاز قرار داده بودكه درحال بازگشت با لشكرش به سرزمين روم در رويدادي اسرار آميز كشته شده بود.اين نقش برجسته طاق بستان تنها نقش برجستۀ صخره اي از ساسانيان است كه ميترا را نشان مي دهد.در سنت ايراني ميترا مربوط به پيمانها و سوگندها و  مرزها بود،اين اظهار عقيده شده كه حضوراو(ميترا)در اين نقش برجسته يقينا يك مبنايي براي امتيازات ارضي است كه بوسيلۀ جوويان جانشين جوليان به شاپور واگذار شده است.حكاكي در كل يك اعلاميه از شكست اردوكشي جوليان به ايران ومدركي براي نتيجۀ  پيمان شكني بود كه براي تأمين امنيت در برابر حملات آيندۀ روم به جنوب بين النهرين بكار گرفته شده بود.همچنين ملاحظاتي است كه ممكن است در افكار كسي كه سفارش كنده كاري را داده باشد موجود باشد.اما

براي يك مشاهده كنندۀ باهوش رومي بيشتر يك كنايه است: جوليان خودش مريدي مخلص در كيش ميترايي است.آشنايي او به اسرار ميترايي در مرحله اي مهم از پيشرفت شخصي اش بعنوان مردي جوان مشخص شده بود.در طول سلطنت كوتاهش بعنوان تنها امپراطور،احتمالا يك پرستشگاه مهري را در كاخش در قسطنطنيه بنا كرده بود.او همچنين مكالمه هاي تخيلي را براي خداياني مي سرود كه در بررسي پيشينيان امپراطوريش مورد قبول بوده اند. اين كار براي سزارها به منزله پايان اطميناني بود كه  هرمس به جوليان داده بود:به "خاطر شما" هرمس به من گفت من دانش پدرتان ميترا را به شما خواهم داد.دستوراتش را بكار ببنديد. و بدينسان پناهگاه و ماوايي براي زندگي خواهيد داشت و هنگامي كه بخواهيد آنجا را ترك كنيد ملايك پاسبان الهي با آرزوي بهترينها شما را مشايعت خواهند كرد. به نظر مي رسد كه هيچ دليل خاصي وجود ندارد كه چگونه قدرتهاي ايراني  مرگ جوليان را به ميترا نسبت مي داده اند از فدا شدن امپراطور رومي با خبر بودند.و اين امر بدينسان نبود كه اسرار ميترايي بطور ويژه اي يك جنبه كلي از كوششهاي جوليان براي زنده نگهداشتن نيايشگاههاي روم باستان بوده باشد.اما يك بازرگان غربي ممكن است در حال عبور از جادۀ بين النهرين به فلات ايران در طول جاده اي كه از اين مكان مي گذرد  يك كنايه را در ارتباط با خدا و امپراطور تشخيص دهد.                                                           

 

«O.NICHOLSON »

 

مترجم:محمد اقبال چهري دانشجوي کارشناسي ارشد باستان شناسي

  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 16:46  توسط ژینو  | 

نقش برجسته وکتیبه های بیستون

 

نقشه برجسته و كتيبه هاي بيستون

 اين نقش برجسته و کتيبه ها از معتبرترين و مشهورترين سندهاي تاريخي جهان هستند که در 30 کيلومتري شرق کرمانشاه و در ارتفاع صد متري بر روي صخره اي به سه زبان فارسي باستان و ايلامي و اکدي ( بابلي ) حک شده اند .اين کتيبه ها و نقش برجسته نقل داستان معروف  بر تخت نشستن بردياي دروغين و سرنگوني او توسط داريوش بزرگ مي باشد .داريوش شاه بزرگ در اين کتيبه ها گفته است :  من داريوش , شاه بزرگ ,شاه شاهان , شاه کشورها  , پسرويشتاسب , نوه ارشام هخامنشي .

  اين مغ, گئومات , او چنين مي فريفت : من برديا پسر کوروش هستم , من شاه هستم   داريوش بزرگ در اين کتيبه هاي با ارزش چگونگي سرکوب بردياي دروغين و ساير شورشيان را به تفصيل مي گويد و در آخر هم از کساني که کتيبه ها مي خوانند در خواست مي کند از کتيبه ها مراقبت کنند و به آنها آسيب نرسانند .

افسوس که نمي توانم  کل متن را در اينجا بياورم ولي به دوستداران کتيبه هاي هخامنشي و جويندگان علم خط ميخي  کتاب کتيبه هاي  هخامنشي را توصيه مي کنم که مولف آن دکتر غياث آبادي هستند و داراي متن ميخي و آوانوشت و متن فارسي مي باشد نقش هاي اين اثر تاريخي بر سطحي به طول 6 متر و عرض يا ارتفاع 3 متر و 20 سانتي متر حجاري شده است و شامل تصوير داريوش و کماندار و نيزه دار شاهي و 10 تن شورشگر است که گئومات مغ در زير پاي داريوش و 9 تن دست بسته در مقابل او قرار دارند و سرهايشان بجز نفر اول بوسيله طنابي بهم وصل شده است و هرکدام لباس مخصوص کشور خود را بر تن دارند که آنها را از ديگري متمايز مي سازد و بر بالاي سر هرکدام نوشته اي است که نام شورشگر و محل شورش را معلوم مي کند . در اين مجموعه شاه با چهره اصلي و با اندازه حقيقي يعني 181 سانتيمتر نشان داده شده ، پاي چپ و کمان او که در دست چپش قرار دارد بر بدن گئومات که زير پاي او به حال تضرع افتاده ، نهاده شده و دست راست پادشاه به نشانه پرستش به سوي فروهر بلند شده است.

 


پروانه  يعقوبي_ دانشجوي کارشناسي ادبيات

   

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 16:45  توسط ژینو  | 

کرد ریشه تاریخی گستره جغرافیا یی

     کرد ریشه تاریخی گستره جغرافیا یی                      

كوردها بزرگترين و قديمي ترين قبايل بزرگ آريائي سرزمين ايران هستند كه در نواحي كوهستاني غرب فلات ايران از دير باز سكونت گزيده و با تشكيل اولين سلسله پادشاهي ماد تمام خلق هاي ايران را زير چترو كلمه واحدي به نام ايران در آورده در طول قرون و اعصار به وجه شايسته اي در مقابل جزر و مد حوادث در حفظ واشاعه ميراث گرانبهاي فرهنگي و بروز مليت خود كامياب شده رشادت و سلحشوري خود را در سينه تاريخ به ثبت رسانده اند.

گزنفون مورخ و سردار مشهور يونان ميگويد :

کردها مردم بسيار رشيد دلاوري مي باشند.

 آقاي شميم در سخنراني محققانه خود مي گويد : بايد اعتراف كنيم كه قبايل كورد بهتر و بيشتر از ساير اقوام ايراني نژاد به حفظ بسياري از آداب و مراسم و عادات ايراني موفق گرديده و خيلي كمتر از قبايل ديگر دچار تحول و تبدل شده اند . درك كنان استاد سابق انگليسي دانشگاه بغداد مي گويد : ( كوردها هرجا باشند ، خاصيت نژادي خودشان را نشان مي دهند ، بدين لحاظ در سوريه هم توانستند ، مقامات عالي دولتي را اشغال نمايند .

كوردان به علت خوي و خصلت اعتراض آميز خود به مصادر ظلم و فساد و قدرت هاي امپرياليست همواره مورد جور و شكنجه و قتل و كشتار قرار گرفته اند .

ضحاك ماردوش پادشاه خونخوار كه چون شاهنشاه آريامهر ! مدتي بر ملت ايران چيره شده بود چون كوردها را مزاحم خود مي يافت فرمان داد هر شب دو نفر از آنان را كشته از مغز سرشان براي مارهايش خورش درست كنند . دانشمنداني چون ابن قتيبه در المعارف و بدليسي در شرفنانمه و مسعودي در مروج الذهب و طبري و ديگران اين موضوع را به تفصيل ذكر نموده و فردوسي در شاهنامه به آن اشاره كرده و كوردها را منجي واقعي ملت ايران از شرضحاك ماردوش دانسته است . آشپز ضحاك هر شبي يكنفر از دو كورد محكوم بمرگ را كشته و ديگري را پنهاني به كوهستان فرستاده و بدين ترتيب نجات يافتگان با توليد نسل روز به روز بر تعدادشان افزوده شده عليه ستمگريها و خونخواريهاي ضحاك قيام نموده بياري كاوه آهنگر اهرمن بد كنش را نابود و فريدون را از كوه دماوند آورده و بر تخت شاهي نشانده اند و اثبات نموده اند كه شاه دست نشانده مردم است .

شاه عباس صفوي بسياري از سرداران بزرگ كورد را كه از وجودشان بيمناك بود به نامردي به قتل رساند كه از آن جمله اند :

اميرخان برادوست معروف به لپ زرين از ايل شكاك و فرهاد خان قرامانلو و برادرش ذوالفقار خان از ايزانلو . استاد رشيد ياسمي در كتاب كورد و پيوستگي نژادي و تاريخي او مي گويد : ( آثار قديم و اسناد جديد از آغاز عهد تاريخي ايران تا اين ايام همه گواه بزرگواري و دليري و ثبات قدم و ساير صفات پسنديده قوم كورد است كه در چهار موجه حوادث و جزر و مد ايام فتوري و تغييري در آن راه نيافته است . از روزگار اردشير ساساني تا قرن حاضر پيوسته اين قوم همان دليري و شهامت را نشان داه اند و با سخت ترين حوادث نبرد كرده اند )‌از نظر جغرافيايي كوردها در بيشتر نقاط جهان پراكنده اند و مهمترين مراكز سكونت آنان در ايران استانهاي كوردستان ، كرمانشاه ، آذربايجان غربي و مهاباد و مازندران و گيلان و استان مركزي و قزوين و زنان و خراسان و خاش و در خارج از ايران در كشورهاي تركيه و عراق ، شوروي و سوريه و مصر  و هندوستان و پاكستان و افغانستان و بلوچستان مي باشد.                                                                        

 

 

 


فوزيه کاشفي دانشجوي جغرافياي شهري        

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 16:43  توسط ژینو  | 

رقص کردی

 

 

 

  تقسيم بندي رقص هاي کردي                                                    

رقصهاي محلي کردي را به دو دسته مي توان تفسسم نمود :                                                                                

1-     رقص هاي مذهبي

2-     رقص هاي غيرمذهبي

الف رقص هاي مذهبي:                                                                                                     

 منظور از اين رقص ها ، حرکات پر شور دراويش مي باشد که به سماع معروف بوده و در تکايا اجرا مي شوددراين نوع رقص دراويش در عالم بي خودي حرکات سر و گردن خودرا موسيقي ريتميک هماهنگ کرده اصطلاحا در وجد به سماع مي پردازند .                                                                                              

ب : رقص هاي غير مذهبي :                                                         

  رقص هاي غير مذهبي کردي را مي توان از ريشه دار ترين و کهن ترين رقص ها دانست .  هل پرين (حمله کردن)  يا رقص کردي درگذشته بيشتر با هدف آماده سازي وتقويت نيروي جسماني و روحي مردم مناطق کرد نشين انجام مي شد چرا که مردمان اين مناطق درگذشته هاي نه چندان دور همواره درگير جنگ بودند وهمين امر حفظ وآمادگي هميشگي را طلب مي کرد لذا مردمان اين مناطق در وقفه هاي بين جنگ ها وبه مناسبت هاي مختلف دست در دست يکديگر آمادگي رزمي و شور و همبستگي پولادين خويش را به رخ دشمنان مي کشيدند . رقص کردي را يک رقص رزمي مي دانند که  داراي صلابت و       متانت خاص بوده وياد آور يکپارچگي اين مردمان غيور درتمامي ادوار مي باشد امروزه مجموع اين رقص ها را چوپي مي گويند که معمولا به صورت دسته جمعي اجرا مي شود  رقصهاي محلي باموسيقي کردي پيوندي  داشته ومعمولا زنان ومردان درمراسم شادي به دورازابتذال دايره واردست يکديگرراگرفته به پايکوبي مي پردازند.دراصطلاح محلي اين حالت اين حالت راگنم وجو(يعني گندم وجو)مينامند(درمنطقه مهابادبه آن ره شبه له ک مي گويند).دراين رقصهامعمولايک نفرکه حرکات رقص رابهترازديگران مي شناسد نقش رهبري گروه رقصندگان رابه عهده گرفته ودرابتداي صف رقصندگان مي ايستدوباتکان دادن دستمالي که دردست راست داردريتمهارابه گروه منتقل کرده ودرايجادهماهنگي لازم آنان راياري مي دهد.اين فردکه "سرچوپي کش"ناميده مي شود باتکان دادن ماهرانه دستمال وايجاد صدابرهيجان رقصندگان مي افزايد.دراين هنگام ديگرافرادبدون دستمال به رديف درکنارسرچوپي کش به گونه اي قرارمي گيرندکه هريک بادست چپ دست راست نفربعدرامي گيرد،اصطلاحا"اين حالت "گاواني"ناميده مي شود. دررقصهاي کردي تمامي رقصندگان به سرگروه چشم دوخته وياايجادهماهنگي خاص وحدت ويکپارچگي يک ملت ريشه داررابه تصويرمي کشندبرخي رقصهاي کردي داراي ملوديهاي خاصي بوده وتوسط گروهي از مردان اجرامي شوندودربرخي ازرقصهايکي ازرقصندگان ازبقيه جداشده ودروسط جمع به تنهايي به هنرنمايي مي پردازندکه دراين حالت معمولارقصنده دودستمال رنگي دردستهانگه داشته وباانهابازي مي کندکه اصطلاحا"به اين نوع رقص "دو دستماله"مي گويند وبيشنر درکرماشان وايلام مرسوم است.نمايشهاورقصهاي کردي رامي توان به چندقسمت اصلي ذيل تقسيم کرد:      1 گريان 2- پشت پا 3- هه لگرتن 4- فه تاح پاشا 5- لب لان6- چه پي 7- زه نگي 8- شه لايي 9- سه جار 10- خان اميري.                                                                                        

گه ريان:                                                      

گه ريان درزبان کردي به معناي گشت وگذاروراه رفتن بوده وحرکات مختص اين رقص نيزمعناي گشت وگذاررادرذهن تداعي مي کند.گريان داراي دو مقام بوده که يکي متعلق به مناطق روستايي وديگران مناطق شهري مي باشداين رقص نرم وآهسته وبالطافتي خاص شروع شده وبه تدريج تندترمي شود.ملودي مربوط به اين رقص با تنوع درريتم دراجراتاپايان ادامه مي يابد.  دراين رقص درواقع تاثيرگشت   و گذاردرزندگي کردهابه نمايش گذاشته مي شودوتنوع ريتم دراين رقص گوياي تجربياتي است که درگشت وگذاربه دست مي ايندومي توان گفت اين رقص زيبا تبليغي است براي خوب نگريستن دراشياء وطبيعت .اين رقص زندگي رابافراز ونشيب وزيروبم هايش به تصويرکشيده وبرضرورت بينايي وکسب تجربه براي رويارويي با رودخانه پرتلاطم زندگي تاکيد مي شود.اين رقص رقصندگان را براي رقصهاي پرتحرک بعدي آماده مي کند.تقريبا"درکل مناطق کردنشين ملودي اين   رقص به شکل يکساني نواخته مي شودکه  نخستين حرکت باپاي چپ اغاز،حرکت پاي ديگرهمواره باسرضربهاي دهل که معمولا"باريتم دو تايي اجرا مي شوند عوض مي گردد.                                                                                                                                            

پشت پا:

پشت پا رقصي است که کمي تندتراز گه ريان اجرا شده ودر بيشترمناطق کردنشين مخصوص مردها مي باشد.رقص پشت پاهمانطورکه ازنامش پيداست انسان رابه هوشياري وبه کارگيري تجاري مي خواندتامباداشخص درزندگي ازکسي پشت پابخورد.                                                                                                                  

  هه لگرتن :                                                                                                                        

هه لگرتن درلغت به معناي بلندکردن چيزي مي باشد.اين رقص بسيارپرجنب وجوش وشاداجرامي شودکه با شور وجنب جوش به سوي هدق روانه است .ريتم تند ملودي مخصوص اين رقص هر گونه کسالت وخمودي را نفي کرده وبراهميت نشاط وهدفمندي درزندگي تاکيد دارد.                                                                       

فتاح پاشايي:                                                                                                            

فتاح  ازنطرلغوي به معني جشن وپايکوبي است.ملودي اين رقص درسرتاسرکردستان به شکلي يکنواخت وباريتمي تند اجرا مي شود ولذا اين رقص بسيار پرجنب وجوش بوده، بيشترمردم کردستان ازآن استقبال مي کنند.اين

رقص نشانگرانساني است که به شکرانه کسب موفقيتهاواستفاده ازنعمتهايي خداوندي خوشحالي خود رابه نمايش گذاشته است.                                                                                                                                            

لب لان:                                                                                                                                                    

اين رقص با ريتمي نرم وآهسته پس ازفتاح پاشا اجرا مي شودومي توان دران لزوم تنوع     درزندگي رامشاهده کرد.پس ازاجراي پرجنب وجوش رقصها ي گه ريان ،پشت پا،هه لگرتن وفتاح پاشا به ضرورت ،رقصندگان لب لان مي رقصند تاکمي استراحت کرده تجديد قواکنند.رقص لب لان درواقع انسان راازغلبه احساسات زودگذرنهي کرده وي راپس از طي مرحله ضروري شور ومستي به قلمروتفکر دورانديشي وباز نگري رهنمون مي سازد دراين رقص،شرکت کنندگان آرامش خاصي رااحساس مي کنند.                                                                                                                                                      

چه پي:                                                      

چه پي همانطورکه ازاسمش پيداست به معناي چپ مي باشد.ملودي اين آهنگ باوزن دوتايي اجراشده ودربيشترمناطق کردنشين ازجمله   کرمانشاه،کردستان ،ايلام و...بسيارازان استقبال مي شود.فلسفه اين رقص قوت بخشيدن به قسمت چپ بدن مي باشد چراکه معمولا"قسمت چپ بدن درانجام امور روزمره نقش کمتري داشته به مرور زمان تنبل مي شود وبراي استفاده متعادل ازتماميت جسماني همواره بايد به کارگيري اعضاء سمتچپ بدن را تقويت کرد.به همين منظور دررقص چه پي قسمت چپ بدن تحرک بيشتري يافته وازخمودگي خارج مي گردد.درمنطقه ايلام وکرماشان بيشتر زنها ازاين رقص استقبال مي کنند.                                                                

زه نگي يا زندي :

دراين رقص رقصندگان يک قدم به جلو گذاشته سپس يک قدم به عقب مي روند واين حالت تاپايان ادامه مي يابد.دراين رقص ضرورت احتياط ،دورانديشي وتجزيه وتحليل عملکردازجانب انسان به تصوير کشيده مي شود.درواقع در اين رقص سنجيده گام برداشتن تبليغ مي گردد.                                                                         

شه لايي:

اين رقص را که با ريتم لنگ اجرا مي شود مي توان يک تراژدي شکست دانست.دراين رقص قدمها لنگان لنگان برداشته مي شودتاشکست دربرابرچشمان حضار ترسيم گرددودرترسيم اين مصيبت کسي زبان به سخن نگشايذ.                    

سه جار:

اين نوع رقص باريتم آرام وگاها"باريتم تند است وبه معني سه بار است که درآن سه حرکت پا وسه حرکت به جلو وجود دارد وبه گونه اي ياد آورعدد مقدس 3 درفرهنگ فلکوريک کردهاست.                                             

خان اميري:

  اين رقص نيز با ريتمي تند همراه است ودرآن دستي از هم باز ودربالاقرار مي گيرد وحلقه اي بازتر وفراختر مي سازد وبيشترتناسبي است بين حرکت دستها وپاها.اين رقص که درآن گونه اي خود نمايي وغرور خاني نيز ديده مي شود تداعي کننده پيروزي وپرواز پرندگان را در خاطر  مي آورد.                                                                  

 


منابع:                                                                 

1-الياده-ميرچا:رساله درتاريخ اديان. ترجمه جلال ستاري .انتشارات سروش،تهران 1372

2-جنيدي ،فريدون:نامه فرهنگ ايران.دفتردوم،بنيادنيشابور،تهران 1358

 -ونسکو:تاريخ تمدنهاي آسياي مرکزي.ترجمه صادق ملک شهميرزادي.دفترمطالعات بين الملل،1374

4-ذکاء يحيي تاريخ رقص در ايران،هنرومردم ،شماره هاي 189-188خرداد2537

 

ليلا صالح دانشجوي کارشناسی فقه وحقوق 83

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 16:40  توسط ژینو  | 

کوسه یا بانوئل

 

 

کوسه يا بابا نوئل


  انسانها عادت دارندکه با گفتن ميراث گذشته به ديگران فخر بفروشند وبگويندکه ما اينها را داشته ايم،ما اين زمان اينگونه بودا ايم و...ولي سوال مهم اين است که حال چه داريم؟هميشه تصور اين است که ما نسل جديد بهتر از پدر ومادرهايمان زندگي را درک ميکنيم . وبيشتر از زندگي لذت ميبريم آيا واقعا چنين است؟هميشه برايم سوال است که چرا امروز ه ما اين رسم ورسوم را داريم که با ديگر جوامع همسايه اگر نه مغاير که متمايز است.در گذشته چه نگرشي به آنها بوده و حالاچگونه با انها برخورد ميشودرسمي که در زير به آنها اشاره ميشود مراسم "کوسه گرداني "است در مناطقه سقز در استان کردستان،لازم به ذکر است که در تمام مناطق کردنشين مراسم کوسه گرداني خاصي را داردکه با اختلاف جزئي در نحوه برگزاري وخواندن شعر برگزار ميکنند.

پيشينه کوسه:

گردش کوسه به منظور سرگرمي وخنداندن مردم يکي از رسمهاي کهن ايراني بوده استابو ريحان بيروني مينويسد"برنشستنکوسه چيست؟آذر ماه به روزگار خسرو انوشيروان بهار بوده است وبه نخستين روز از بهار،از بهر فال،مردي بيامدکوسه،برنشسته برخري وبهدست کلاغي گرفته وباد بيزن،خوشتن باد همي زدي وزمستان را وداع هميکردو...".در فرهنگ معين آمده است:کوسه برنشستن چشني بود که ايرانيان در اول ماه به پاه مي کردندبدين وجه که مردي کوسه ويک چشم .بد قيافه ومضحک رابه خري سوار ميکردندوداروي گرم بربدن او طلا مينمودند وان مرد مضحک باد بزني در دست داشت پيوسته خودرا باد مي زد از گرما شکايت مي کرد ومردم برف ويخ بر او ميزدندچند تن از غلامان شاه نيز اوراهمراهي مي کردندواز هر دکاني يک درهم سيم مي گرفتند."                    

در نيمه هاي زمستان يا در اولين روز بهار پسران کوچه در شهر وروستا از ميان خودشان يکي را انتخاب نموده وکوسه اش مي کردند.آنها يک دست لباس کهنه ومندرس وگشاد تنش مي کردندوبا جورابهاي پشمي يک چفت گوش دراز ومضحک براي او درست مي کردند.وهمچنين سر وصورتش را با آرد آغشته مي کردندوبا پشم گوسفند ريش وسبيلي بزرگ برايش در ست مي کردندتا بيشتر خنده دار شود.بعد از ميان پسرها يکي را به عنوان زن کوسه انتخاب مي کردندکه همراه وي باشد وکوسه بايد مواظب وي باشد که ديگر پسران وي را ندزدند.اگر پسران موفق شوند زنش را بدزدندمايه شمساري کوسه است ووقتي فشار تنگ ميشود کوسه ناچاربه عجز ولابه متوسل مي شود.سرانجام سازش صورت ميگيرد جوانان براي آنکه برنامه هاي کوسه را هر چه پرشورتر سازنداز

 

 

کوسه ميخواهندبا يک سبدبزرگ چوبي گلاويز شودکه کاري مضحک وخنده آور است ولي چاره اي نيست اين سزاي کسي است که مواظب حريم خانه وخانواده خود نيست.کوسه وزنش در محله ه راه مي افتندوبقيه بچه ها دنبالشان مي افتندوبا صداي بلنددر مقابل خانه هاي مردم روستا مي خوانند :                                                         

 ئه م شو شه وي زستانه    امشب شب زمستان است                                                                                               

 

 بزن ببيني دووانه بزهاتان دوتا دوتا

 مه ر ببيني  سيانه  گوسفندان سه تا سه تا بزاين                                                                                                             

به ره که ت که وته ئه م  درگاو با نه  برکت به اين درو خانه بياد                                                                                   

وبا توجه به نيازي که داشتندبا شعر آن را از صاحب خانه مي خواستندمثلا ميگفتند:                               

  كوسه هاتوه له چه مۆ    کوسه از طرف رودخانه آمده است                                                             

 

  نه قه ي گرتوه به ده مۆ    وماهي به دهن گرفته است                                                                       

   کوسه هاتوه بو تووتن      کوسه براي توتون آمده است                                                             

   كه و تووه وه سه گي کول که ن مثل  سگ پشمالوافتاده است                                                   

ين بار به نوبت خانهها را ميگردند وروبههر خانه اي که ميرفتندکوسه وارد ميشد او نيازي به در زدن وتعارف نداشت او آشناي همه خانه ها ي کورد بودسر خود وبيخبر وارد خانه ميشدوشروع مي کرد به پاي کوبي ورقص وصاحب خانه واهالي خانه را به خنده وا ميداشت وصاحب خانه شکر به دهان کوسه ميماليدوبا توجه به توانائيش قند،گردو،تخم مرغ،برنج،و...رارا به کوسه ميدادوکوسه هم به خانه ديگر ميرفت در پايان بازي همه بچه هاي شرکت کنندهجمع ميشدندوهمه آن چيزهايي راکه جمع کرده بودندبين خودشان تقسيم ميکردندوبا دستي پر ودمي پر از خندهوشادي به استقبال بهار ميرفتند"هنر نمايي ورقص کوسه در مدت ياد شده همه اهل آبادي رااعم از پير وجوان به وجد مي آورد.البتهدر جوامع روستايي که از حداقل امکانات تفريحي وورزشي محرومندبرپايي نمايشي چنين شادي بخش،موجب شور ونشاطفراواندر کوچه ها وگذر گاهها ميشد وتوجه همگان را به خود جلب ميکندمردم ميگويند:در تمامي اين مدتچراغ خانه ها به ياد آنها روشن مي شودمنظور اين است که هر شب روستائيان در زير روشنايي چراغ خانهي خود حرف وحديث کوسه ها بازگو ميکننديعني همه جا سخن از کوسه است وبس" سخن آخر اينکهبه نظر ميرسد که کوسه گرداني که در ايران قديم با درست کردن مردي باريش وسبيل بزرگمردم راشاد مي کردندومژده بهار را به آنها ميدادند امروزه اين سنت در جوامع شهري از بين رفته ولي سنتي شبيه به ان هنوز در جوامع اروپايي به نام بابا نووئل پا برجاست وهر سال بهتر از گذشته برگزار ميشود در حالي که اگر کسي در ايران از اين رسم وسنت حمايت کند به کهنه پرستي وسنتي بودن متهم ميشود در حاليکه اين رسم در قديم سنت نبوده بلکه نياز جامعه يا يکي از ارکان زندگي آنها بوده است ودر زندگي مردم جريان داشته استوما خيلي راحت ميتوانيم مثل ديگر جوامع برخي از سنتها خودرا امروزي کنيمونگاهي نو به آنها داشته باشيم واز ديگران تقليد نکنيم يا فقط به دوره اي خاص از تاريخمان اکتفا نکنيم ما با زنده نگهداشتن اين فرهنگها پيوندي دوباره ما بين دنياي گذشته وامروز خواهيم زد.                                                              

منابع :                                                                   

معين، محمد؛ فرهنگ فارسي ، انتشارات اميركبير ، تهران 1362

بيروني ، ابوريحان؛‌التفهيم ، انتشارات بابك تهران 1362

سليمي ، هاشم ؛‌ زمستان درفرهنگ مردم كرد؛ انبشارات سروش ، تهران 1381

به ريو به راني ئه نجمه ن ، نه وروزي كورده واري ،‌انشارات انجمن مولوي كرد،

آرمان اولي  - دانشجوي كارشناسي صنايع دستي

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 16:28  توسط ژینو  | 

چشمهایش

 چشمهایش


به چشمهايش که نگاه مي کردي متوجه مي شدي که برگشته وبه 85سال عمرگذشته اش نگاه مي کند.قبل از اين که به صحبت بنشيند اشک برچهره اش ماننددانه هاي مرواريدسرازيرمي شد وبعد درميان محاسن سپيدش گم مي شد وماغمگين مي شديم.                                                                                                                                     

بعدازاينکه اتش دل رابااشکهايش خاموش کرد،نفسي راست وگرم صحبت شد.((من که بچه بودم،دوپيرزن وفادار به هم،سالي يک بارازشاه جهان سرازيرمي شدند ومي رفتند پابوس اقاي غريب،درکنار ضريح امام رضاگريه مي کردند وآن گاه بر مي گشتند به مرغزارشاه جهان،جايي که خونهاي عزيزانشان درآنجاريخته بود)). صد وهشتادر سال پیش درکوه شاه جهان اتفاقي افتادکه درحکايت ومثل هاي کرمانجي نشانه اي از وفاداري زنان براي ما به يادگارگذاشت.به هنگام بهار وقتي که گوسفندان ازجلگه به دشت کشيده شدند،حاج رضاخان قهرماني پسرش رستم را،داماد کرد.جماعتش راجمع وکارهايش راجابجاکردوتمام خان وخوانين قوچان ومردمانش رادعوت کرد.دوروزبعداز فصل تموز درمرغزار شاه جهان،درجايي که بلندي سبزه هاوگياه هايش به اندازه قامت يک اسب بود،پنجاه چادر بر پاکردند وهرچه قالي ،گبه درشاه جهان بود،جمع کردند ودرمرغزارپهن کردند.هشت دست عاشق ودوازده بخشي آوردند.جوانان قهرماني،خودشان راآماده کردندکه کشتي گرفتن در اين رزمگه عروسي ،برابرهم شاخ وشانه بکشند.                                                                                                                    

اسب دارهاچند روز قبل از عروسي تخم دمرغ به اسبهايشان مي دادندتاپرنفس باشند ،تيمارميکردندوچندساعت مي گرداندند تادرروز اسب دواني "بيداق"رابردارند.                                                                                             

زنان لباس تازه هايشان راازصندوق بيرون اوردند،گيسوان راپيچيدند ودستهايشان  راحنازدند،انگشتربرانگشتان نمودند تاباجمالي خوب وسربلنددرعروسي حاضرباشند.عروسي باصداي سازوآوازعاشقها وبخشي ها وشاباش شاباش جمعيت،صداي گلوله هاورقص جوانان چارق پوش قهرماني شروع شد.جماعت دعوت شده ازچهارطرف شاه جهان دسته دسته بااسبهاي زرين وبرگ شده تازه به مرغزار شاه جهان مي رسيدند.بره وقوچهاي فراواني راهديه اوردند.سردسته هرطايفه وقتي به دهانه مرغزارمي رسيد،تپانچه را ازکمرمي کشيد وچندگلوله به آسمان شليک مي کرد.حاجي رضاخان وپسرانش،به طرف مهمانان مي دويدندوجوانان دهانه اسب هارانگه مي داشتند تا مهمانان عروسي به راحتي پياده شوند وآنگاه اسب هاي خسته را مي چرخاندندتاعرق بربدنشان سردشود ودراصطبلهاي ازپيش تعيين شده مي بستند. عاشقان ،کوه ومرغزار رابر سرشان گرفته بودند.ولوچي هاصدايشان را ول مي کردند.از سوراني وکرمانجي،ازقهرماني تاترکي آهنگ نماند که نخوانند.مردم ازخوشحالي وباهمه قوم وقبيله خود،باپول خوانندگان راشاباش مي کردند.شاباش کنندگان پول سفيد را که درهوابه سفيدي مي زدبرسرجماعت مي پاشيدند.خيال مي کردي که عروسي همگان است که همه پسرانشان را دامادکرده اندنه رضاخان.ششصددخترقهرماني درکنارچررک خانه باصداي بشکن هايشان وپول سفيدي که برلباسهايشان دوخته بودندفتورااززمين بلند مي کردند.درچنين حالي کدبانوها وخانم ها نيز به رقص آمده بودند .حاجي رضاخان برکرسي سخاوت نشسته بود ويه خورجين پول سفيدرابرسر دختران شاباش مي کرد.جوانان قهرماني ازچپ و راست ،بعضي ها بازانو وبرخي باپشتک به ميدان آمدند ورقص گرم شد.عروسي گرم بود.درصدو پنجاه ديگ مسي رابازکردند،بوي عطربرنج کلات کوه شاه جهان رابيهوش کرده بود.روزاول صد وچهل گوسفند ،براي مهمانان ذبح  کردند وسه هزارگبه وقالي به شاه جهان آوردند .شايد ندانيد چه به راه افتاده بود.بعدازسه شبانه روز،ازجوش وجشن وخوشحالي اين چنين،صد نفر از جوانان کرمانج داماد را سواربراسب کردندوداماد را در ميان گرفتندوبه سمت حجله عروس حرکت کردند.عروس شاه جهان از طايفه شادلو بود وازآلاداغ به شاه جهان آورده مي شد.کوه شاه جهان ومردم قهرماني هيچ وقت چنين سربلنديي رابه خود نديده بودند.کلاه کج ها وبزرگان،کوه شاه جهان راگلوله باران کردند.صداي شيهه اسبها وشاباش شاباش جوانان وگلوله هاهمه رابي قرارکرده بود.ازدوطرف راه سواران زيادي نيز قاطي شدندوبعضي مي گفتند:خداوندا،اقبال وبختي چنين بلند رابراي مردم قهرماني نگه داري.اينان مي رفتند که عروس رابياورند.عروس راهم منزل به منزل شادي ها(طايفه شادلو)به شاه جهان مي آوردند،تا حرمت عروس وطايفه شادي وقهرمان نگه داشته شود.دربلنديهي کوه اسدلي ،جوانان اسب هايشان راتاختند وکسي متوجه نشد،که چه شد،داماد از اسب افتاد وهفتصد اسب مست از روي جنازه اش گذشتند.وقتي که گرد وخاک نشست،جنازه اي بر زمين واسبي بي سوار هويدا گشت.جوانان به سرو صورت شان زدند وهمگي شيون برآوردندوسپس به مصلحتي فوري نشستند.                                                                                                                                                

سواري،پست وبلندي ها را طي کرد وخود رابه مرغزار شاه جهان رساند.حاجي رضا خان با دل ودماغ پرپشتي ،تکيه داده بود وبه گپ زدن علي محمدقهرماني گوش مي داد.راوي حاج رضاخان رابه کناري کشيد وبا دستپاچگي گفت:که"داماد از اسب افتاد وجانش راتسليم نمود".حاجي رضاخان دستش رابرپشتش نهاد وگفت:عروس کجاست؟راوي گفت:جوانان شادي از مهنان(اسم يک روستا)گذشته اند.حاجي دستور داد،پسرم اسفنديار رابر اسب سوار کنيد تاعروسم رابه خانه آورد واين حادثه را بعد از عروسي اشکار نماييد.دراين گرگ وميش عروس را وارد کردند.صداي شاباش شاباش مهمانان را،تمام اطراف شاه جهان مي شنيدند.عروس در چادر سفيدي که پيشتر دختران ان را غرق درگل کرده بودند،برنشست.به جاي رستم اسفنديار بلند شد،اهل خانه به پاي عروس افتادند وگفتند:خانه مهخراب شد ورستم امروز از ميان ما پرکشيد،خوش آمدي،براي مه مثل يک خواهري .فردا،مهمانان از کوه شاه جهان سرازير شدند وبه طرف ديارشان پخش  گرديدند.بعد از سه روزحاجي رضاخان براي مهمانان عروسي ،دوباره خبر فرستاد،نه خيلي زود خودتان را به من برسانيد.همه مات مانده بودند،اما درنگ نکردند.حهجي رضاخان در مرغزار شاه جهان درصندوق بزرگي را بازنمود وجسد رستم را به همه نشان داد وراز پيش آمده را بر همه اشکاارکرد.صداي جماعت شاباش شاباش عروسي خيلي بود،اما صداي گريه مردان با هم تا آن وقت نشنيده بودند.

زمين مي لرزيد،کوه مي لرزيد،آن وقت حاج رضاخان تپانچه اش را ازکمر کشيد وسه گلوله بر قلبش روانه کرد ودر کنار نعش رستم دراز کشيد.راوي مي گفت ،آن روز صداي گريه زنان، مردان ،جوانان ودختران در بلندي کوه سلسله دار شاه جهان قيامت کبري به پا کرد.سنگ گريه مي کرد،عروس حاجي گيسوانش رابريد وبر روي جنازه رستم انداخت ودختر حاجي ،گيسوانش را بريد وبر جنازه حاجي رضاخان انداخت.

آن دو عزيزخداوند، شصت وپنج سال در عزاي آن دو پلنگ نشسته بودند،سالي يک بار از  شاه جهان سرازير مي شدند وبه پا بوس آن آقاي غريب مي رفتند.دختر به دنيا آمدند ودختر از دنيا رفتند،ومهر پاکشان ، مثل سکه صاحبقران در دل تاريخ ناموس دوست کرمانج ماندگار شد.

 


جابر خالدي  دانشجوی کارشناسی  اقتصا د          

      

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 16:22  توسط ژینو  | 

له پشت با چه وی

 له پشت بانچه‌وي(۱)

   

 له نزيک عڵادين  ريوچه‌په‌رييگ  د گله  چه‌و ريپووکه‌داێ  که‌م‌هناکه‌ر  له پشت  بان چه‌وێگ زاق  نوورسن . گولووپ به‌د ئه‌ژمێگ  وه نارازيه و  نيور زه‌ردێگ له ناو وتاقه‌گه به‌شه‌و کرد . له‌و خواره‌و چه‌قه‌ێ چه‌ن پياله و ژێره وه ده‌س ژن سيار چنگ و چيول هه‌لگه‌ردياێێگه‌و  خه‌وه‌ر له يه دا گ چايێگ ها له رێ . گاجار ده‌نگ چه‌ن گله که‌ومر  وه غه‌ريبه‌يل هالي کرد گ ئاێه‌م ها له ناو ئێ ماڵه . چاي هاتوو چه‌ن پلوک قه‌ن چرگنيش له ديواێ چايه‌گه نريا له ناو ژێره‌گه . پياێ هه‌ر جه‌ڕ پيچ خوه‌ێ دا و له‌وه‌ر خوه‌ێه‌و وته‌ێ هات .

  : « 25 ميليون !؟ کوره مه‌شه‌ي پاشا درو دا !

پريوشه‌ێگ له ور بيم که‌فت . ولام له‌ێنوو هه‌م   شرو کرد :

هه‌م بوو مال خاسيگ وه پي بسينم و هه‌م کوره وه پي خاسه‌و بکه م  هه‌ميش ده‌سمان له گيرفان خوه‌مان بوود » 

له ديواي قه‌يري کيش‌مه‌کيش قه‌نه‌گه نريا له ناو ده‌م و چايه‌گه رشيا له ناو ژيره‌گه و وه چه‌ن پف و هف چاي خوريا . هه‌ر وه يه‌ي هه‌و پياله‌گه نه!  ژيره‌گه نه ! بي ده‌نگي شکيا !.

(ژن)     -:« منو تِ  يه چه‌ن ساله هايمه يه‌که‌و !؟ خوه‌د مه‌که وه که‌ر ! ئه‌ول تنا  ئيوشم ! له‌ي چه‌ن ساله ئه‌زره‌ت له دلم بيو چيو ژنه‌يل مه‌ردم سه‌ر سال يه‌ي ده‌س دلنگ نوو بکه‌م  له‌وه ر !  هه‌ر سال ئراي يه‌گ که‌م ريو سيه‌ي بکيشم خوزيه‌و خوازيم يه‌کيگ له ديور يا نزيک بمري تا گه‌ر ده‌س پيچگي بکه‌في له ده‌سم و هه‌م له‌ينوو شه‌يوه سيه گه بکه‌مه‌وه‌ر . يه‌سه سال له نوو نوه‌و بيو و ... هاااااي!....»

پياي له‌ينو چيه مقه‌و

-: « ئه‌گه‌ر ئه‌و 25 مليوونه ...

ئه‌گه‌ر درو بوو چوه ...ئه‌وسا چ خه‌ريي بگرم له سه‌ر !؟... نه ! نه ! راديونه گه يان وه تيود . خوه‌ي وه گووش خوه‌ي شنه‌فتيود . ئه‌و پيايه درو نيه‌ي!»

ده‌نگ هاوار پر له ژانيگ گاجار شوار سه‌رد سر مالگه دايرت پياي ول که ر نه يو

         : « يا خوه‌م يا كافيه ! ولام چماني كافيه خاستره ! چيون دي خوه‌م هه‌سه‌موو هه‌م ماليگ سينم و  هه‌م كوره به‌مه دگدر  ! هه‌ميش .... وه‌ي ! وه راسي يه ئه‌و  هيورم نه‌كه‌فت ! مه‌شه‌ي پاشا  وه‌ت : خيون ژن كوتيگ خيون پيايه ! ئه‌گه‌ر وه ي  جووره بوود  5/12 مليون زره‌د  كه‌م  كام پياي وه‌ي ره‌حه‌تيه ئي‌قه‌ره زره‌د  ده‌ي له خوه‌ي !؟ ئه‌گه‌ريش کوره بوه‌م هه م نيه‌ود . ئاخر چيو بوود باوگ وه ده‌س خوه‌ي مناله‌گه‌ي بخه‌يده ژير ماشين !؟ تازه بوومه ته‌سپه‌نه‌ي عاله‌م ! . ئيوشن کوره‌ي ئه‌فليجيگ بيو ! کي تيوه‌ني نواي شووفاري مه‌ردم بگري !؟هه خاستر يه‌سه‌ گ خوه م  کلاش هه‌لکيشم و بچمه‌و نوا ! له خوه‌م خاستر که‌سي ئراي ئي کاره نيه . »

ته‌قه‌ي پياله و ژيره‌گه گ دوواره وه پري هاتنه‌و فکر و خه‌يال له سه‌ري پران . کافيه چي له بان وه‌ريگ هلاژيا . چيه‌و بان خانيه‌گه . دي شه‌وار له جاران فيشتره‌ك رچگيايه ! . ئه‌وره‌گان له پساي ئاسمان دانه‌و ده‌س شه‌وار و چين تا له‌ينوو وه‌فر بارن ! دي هساره‌ي گره‌كه‌ريگ وه دزي زمسانه‌و له سيوكيگ له ئاسمان دره‌وشيه‌ي . سيوكه‌يل دلي رووشنه‌و بيون . ئي هساره ئه‌ول فكره گه‌ي سويا گريه دا . وه‌ت حكمن سوو رووژ رووژنايگه ئرام . شكر خودا كرد و گلي خوارد و  چيه‌و خوار .  دي كافيه له بان وه‌ره ريوچه‌په‌ريايه‌گه له لاي كوره خه‌ويانه‌و برديه . مه‌ونجه شره‌كيشاله بان له‌شيو له سيوكيگ سيپال شريگ ئراي خوه‌ي خسه‌و و هلاژيا . تا ساتيگ  نه‌وار قسيه‌گان كلاي هايخان  له گووشي بيو . ولام گاجار فكر كرد : « ئه‌گه‌ر كه‌س وه‌دياره‌و نه‌ودو ماشينه‌گه ده‌رچوود ، چ.ه‌بكه‌ي !؟ يا گه‌ر راننده‌گه‌ي له م بيچاره ترك

 

بوود چوه‌1/ شايه‌د له فه‌قيري و بيكاري نيشتيوده پشت ماشينه‌گه ! » نه  ئي خيلاته نه‌تيوه‌نس به‌تاليه‌و بكه‌ي چماني له گيان خوه‌ي حساوي سير بيود و چيو جووش جواني دوواره قيره‌تي كه‌فتيوده‌كار !

 

ئراي دو سي سات ته‌نيا  تيوه‌نسي جيره‌ي سيسه‌رك له ئه‌و ماله ئه‌ژنه‌وي .

 

***

ده‌نگ به‌رز كه‌له‌شير جيره‌ي سيسه‌رك بري تا رووژ له خه‌وا بايدو  و پياي هه‌لسني . هه‌لسا . ئه‌وه‌ل چيه لاي كور . دي وه‌درو نزه‌ي تي . ئه‌سر زايه ناو چه‌وه‌يلي . ماله‌گه‌له وه‌ر چه‌وي خر خوارد . يه‌ي هه‌و خه‌يال 25 مليونه‌گه‌خوشده‌ماخيه‌و كرد .

-: «ئاخر ئمجا كي بوه‌يده‌ي وه‌دگدر !؟‌كي چيو خوه‌م دلي ئراي سزي !؟ نه! هناي پيول بوود هه‌م كه‌س و كار راس كه‌ي هه‌م دل سزن پيا كه‌ي . به‌نه‌ي دگدر و بووده‌جارانيه‌گه‌ي خوه‌م . ئه‌گه‌ر چيو خوه‌م دچار ده‌رد بيكاري نه‌ود ، هه‌م ئاوريو پيا كه‌ي هه‌ميش كه‌س و كار ئترامي گرن . »

هه‌له‌ي ناكاو كافيه له ژير مه‌ونجه‌شره‌گه وه‌ ده‌نگي گ له بن چالاو دراي ، چري : « نه‌فت نيه ده‌م سماوه‌ره‌گه‌بيه‌م بخه‌ف جاري ! » پياي ئي ده‌فه چيو جاران نه‌يو . دي نه‌ئه‌خم كرد و نه‌هاوار . وه ده‌نگ گه‌رميگه‌و وه‌ت : « ئه‌يم نه‌يري كافيه ! خودا گه‌وراس ! . كي زاني شايه‌د سوو د سوو يه‌كيگ دا له ده‌ره‌گه‌و وه‌ت : « خانم كافيه‌ي فه‌قير نه‌واز ! به‌و ئي يه‌ي گووني پيوله‌بگر ! ئه‌و مه‌وقه هه‌م نه‌فت فره‌وه‌ بوود و هه‌م قوروود فره ! »                                                                                               

تا يه ئه‌ژنه‌فت ،‌ چماني ريون كرديه‌ چراخي ! قردگي جه‌ر پيچ خوه‌ي داو هيز گرت . پووقه‌ي سقانه‌يلي ري يه‌ي فه‌رسه‌ق چي ! وه‌ت : « پياگه‌! خه‌و ديده‌!؟»                                                               

: « نه‌كافيه‌! شاهاد چشتي بزانم ! هلالم بكه ! خودا گه‌وراس ! »                                                   

-: « ئاخر  چوه‌ !؟ئراي چوه !؟ »                                                                                         

كافيه دي چشتي نه‌ژنه‌فت . ليسكه‌ي خوه‌ر له لچ ده‌روه‌چه‌گه‌خوه‌ي  نيشان چناره‌گان دا . ديوه‌شه‌و زمسان له ديواي يه‌ي گه‌ز وه‌فر سايه‌قه‌ي سقان ته‌زنيگ نايود .                                                               

پياي بسملايگ كرد و چيه‌و ده‌يشت . هلايه پريو‌شه‌يگ وه‌پي چي ده‌نگ هاوار منال مه‌دره‌سه‌ييگ نيسان چه‌كله‌ي وسان . د نه‌فه‌ر له ناوي هاتنه‌و خوار تا گه‌ر ريچه‌رمي شه‌ل په‌تيگ له‌بن كيوچه‌ي ريوچه‌په‌رييگ بره‌سنن وه‌ دگدرا ! له منال مه‌دره‌سه‌يه‌گه ئه‌ژنه‌فتيون :« بيچاره له بان كوومه‌ي يه‌خا سر برديود »

ئيواره‌ كوچگيگ له ده‌س پياي مل قه‌يويگ چه‌ن ده‌فه دريا له ده‌ر ماله‌گه‌ي كافيه . ده‌ريگ واز بيو و قيژه‌ي بي كه‌سييگ  له بن شه‌وار رچگياي زمسان ولات داپووشان .                                                           

 جه‌ليل ئاهه‌نگه‌نژاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 16:17  توسط ژینو  | 

ریکخراوی راستین چییه؟

رێكخێراوی راستین چیه؟

پتر له 7ساڵه كه جووڵانه وی كوردستان قورس وقاییم درێژه ی هه یه.جوڵانه وه یه ك بۆ وه ده ست هێنانی دێموكراسی وخودموختاری و بۆ رێزگاری له زۆڵم وزۆرو ژێرده ستی‌.بۆ گه یشتن به مافی سه ره تایی ههر ئینسانێك كه ئازادی یه .له م ماوه یه دا جووڵانه وه ی كوردستان توانیویه تی له برامبه ر یه كێك له درنده ترین وهارترین رێزیمه كانی ئه مرۆی دنیادابه سه ر بهرزییه وه ڕاوه ستێ جووڵانه وه یه كی دژواروخوێناوی.به ڵام سه رفیرازانه و پر له سانازی.له راستی دا ئه م جووڵانه وه ه یه نیا حه وت ساڵ نیه كه ده ستی پێ كردووه ئه جووڵانه وه یه درێژه ی خه باتێكی دوورو درێژو لانی كه م چل و یه ك ساڵه یه.خه باتێك كه نزیكه ی چل و یه ك ساڵ له مه و به ر بهگ ڕاگه یاندنی كۆماری خود موختاری كوردستان له مه ها باد پێی نایه قۆناعێكی به رزكۆماری كوردوستان له مه هاباد ته مه نێكی درێژی نه بوو وچرای عومری زوو كوژایه وه به ڵام خه بات كوتایی پێ نه هات.درێژهی كێشا هه ورازو نشێوی بری وسه ره نجام گه یشته ئه م قۆناغه ی ئێستا كه لووتكه یه كی زۆر به رز له م رێگا درێژو پڕكه ند وكۆسپه دایه.

كه وابوو جوڵانه وه ی رزگاری خوازیی خه ڵكی كوردستان به و خوڕاگری وشێلگیری یه وه جووڵانه وه یه كی زۆر به هێزو توانایه.ئه مه راستی یه كه دۆست و دوزمن هه ستی پێ ده كه ن و ده یبینن و راستی یه كه حاشای لێ ناكرێ.به ڵام ئه م هێزو توانایه له چ ڕا سه جاوه ده گرێ؟ئه پشوو درێژه یه وقورس و قاییمی یه له كۆێ ڕادێ؟ ئا شكرایه وه ڵامی ئه م پرسیارانه له یه ك وشه دا بریتیه له "خه ڵك".یانی خه لكه كه سه رچاوه ی ئه و هێزو توانایه و ئه و خۆڕاگێری وشێلگیری یه یه.جوولانه وه ی كوردستان جووڵانه وه یه كی گشتی یه وخه ڵكی یه. جووڵانه وه یه كی فه ردی یان خێڵه كی و عه شیره تی نییه.میرێك یان شێخێك یان سه رۆك عه شیره تێك سازی نه كردوه كه به كوژران یان مردن یان ماندوو بوون وواز لێهێنانی ئه و.كوتاتی بێ و چرای عومری به یه ك جار بكوژێته وه.ئه مه جوولانه وه یه كه كه حیزبێكی سیاسی مه سئوول وه ك حزبی دێموكراتی كوردستان به رێوه ی ده با حیزبێك كه له نێو قوولایی خه رگی پڕپیت وبه راكه تی كوردستان وله شیره ی گیانی خه ڵكی كوردوستان به گشتی هه ڵ مژیوه وهه ڵده مژێ.ئه مه ئیدێعا یان دروشم نیه حه قیقه تێكه وه ك رۆژی رووناك كه هه رئه وه نده به سه جاو هه ڵێنی وبی بینی.له راستی دا ئه مه جه وهه رونێوه رۆكی رێكخێراوێكی سیاسی راستین یانبه وته یه كی دیكه فه رق و جیاوازیی ئه سڵیی رێبه رایه تیی خێڵاه كی هێز له پاره و چه ك دا ده بینێ وپێی وایه ئه گه ر پاره و چه ك هه بوو. سه ركه وتن هه یه له حالێكدا رێبه رایه تیی سیاسی و حێزبی هێز له خه ڵك ویان روونتا بڵێینله به شداریی خه ڵك دا ده بینێ و پێی وایه ئه گه ر خه لك له مه یدان دا بێ هه م پاره وهه م چه ك له گه ڵ خۆی دێنێ وسه ره نجام سه ر كوتنیش وه ده ست ده خا. نموونه ی خه باتی سیاسی و حێزبی جووڵانه وه ی درێژخایه ن وقورس و قاییمی كوردوستان به رێبه رایه تیی حێزبی دێموكراتی كوردوستان ئێرانه. بۆ جووڵانه وه ی تا كه كه سیو خێڵه كییش كه به داخه وه له مێژووی كوردستان وگه لی كورددا نموونه ی كه م نیه.ئه گه ر بمانه وێ فه رق و جیاوازی به ینی جووڵانه وه ی خێڵه كی و عه شیره تی له گه ڵجووڵانه وه ی سیاسی و حیزبی روون تر بكه ینه وه ده بێ ‌ڵێین كه رێبه رایه تیی تاكه كهسی یان خێڵه كی هێزو توانا له پاره و جه ك دا ده بینێ . به ڵامبه رایه تی حیزبی هێزو توانا له "رێكخێراو"دا ده بینێ. چونكه ئه گه ر قه رار بێ هێزو توانا له خه ڵكڕا بێ و خه ڵك له رێگای نوێنه رانی خۆه یه وه جووڵانه وه رێبه ری بكا هه ڵبه ت ده بێ وه سیله یه ك بۆ ئه م پێوه ندێیه ی هه بێ. حێزبی سیاسی راستین یان حێزبێكی خه  ڵكی وه ك حێزبی دموكرات ویسته له لایه ك به داییم بیرو بڕوا و مه به سته كانی خۆی به رێته نێو خه ڵك و بریاره كانی به خه ڵاك رابگه یه نێ له م لاشه وه نه زه ری خه ڵ و بیروڕای گشتی له سه ره وه تی جووڵانه  وه و له سه ر بڕیارو كرده وه كانی حێزب وه ربهرێ و بیان كاته رێنوێن بۆ خۆی كه وه سیله ی ئه مكاره رێكخراوه . له سه رانسه ری كوردوستان دا خه ڵكی كوردستان به داییم كه سانێك له نێو خۆی هه ڵ ده بژێرێ و ده یان نێرێ هه تا ببنه پێسمه رگه چه كی شه ره ف و سه ربه رزی به ده سته وه بگرن و بۆ رزهاری خه بات بكه ن ئه فرادێ به بیر باوه رهلێرنان روانه ده كا هه تا وه ك كادری سیاسی ‌ریاری سیاسی بده ن خه لك به داییم ئاگاداری له و رۆڵه هه ڵبژێراوانه ی خۆی ده كا یارمه تییان ده دا له باوشی خۆی دا جێگاو ڕێهای بۆ دابین ده كا .‌بژیویان پێ ده گه ینێ ئاگاداری یان له سه ر وهزعی دوژمن بۆ كۆ ده كاته وه خه ڵك له لای كی دیكه به داییم نه زره كانی خۆی وه ك رێنوێنی بۆ رێبه رایه تی حێزب ده نێرێ و به گشتی به حێزب ده ڵێ چ بكه و چ نه كا و چ باشه چخێراپه چ هه ڵوێستێك بگرێ وچ شێوه یه ك بۆ درێژه پێدانی خه بات ڕه چاو بكا ههر وه ها خه ڵك چاوه روانه بزانێ له به رامبه ردا رێبه راییه تی حێزب چ بریارێكی له سه ر فڵان مه سه له ی تایبه تی داوه چ رێنوێنی یه كه بۆ ئه و هه یه وه زع چۆن ده بینێ و بۆ درێژه دان و به سه ركه وتن گه یاندنی خه بات چی پێویسته.هه روه ك ده بینن هه مووی ئه وانه ی ئیشاره مان پێ كردن و زۆر شتی دیكه ش وه ك جه ره یانێكی دوو لایه نه وایه كه له كۆمه ڵانی خه ڵكه وه به ره و رێبه رایه تیی جووڵانه وه و له به رێیه وبه رایه تی جووڵانه وه ڕا به ره و خه ڵك ده چێ.  به مه ده ڵین رێكخێرو. یانی ئه م كارانه و ئه م جه ره یانه دوو لایه نه و دوو سه ره یه ئه ركی رێكخێراوه و ته نانه ت ده توانین بڵین خودی "رێكخراوه"ه  . كه وا بۆ نیسبه تی هه ر حێزبێكی سیاسی به نیسبه تی هێزی رێكخروه كه ی یانی ته شكیلاته كه یه تی به شه رتێك كه ئه و رێكخراوه بۆ ئه و ئه ركه ئه ساسی یه بێ كه باسمان كرد.یانی بۆ پێوه ندی له گه ڵ كۆمه ڵانی خه ڵک ئه گه ر قبووڵمان بێ كه هێزی جووڵانه وه له خه ڵكه وه سه رجاوه ده گرێ رێكخراو جوگه یه كه كه ئه و هێزه وه ك ئاوێكی روون بۆ لای رێبه رایه تی جووڵانه وه دێنێ.ئه مه یه فه رقی ئهساسی جووڵانه وه یه كی به هێزی گه لی له لایه ك له گه ڵ رێبه رایه تی یه كی تاكه كه سی و خێڵه كی كه هه ر ‌بڕوای به رێكخراو نیه و له لایكی دی كه له گه ڵ رێبه رایه تی دوو ر له گه لی كه به ڕواله ت به رێكخراو هه یه به ڵام نه ك بۆ پێوه ندی له گه ڵ كۆمه ڵانی خه ڵك.

 

 

سه ركۆ شه بره ندی خوێنده كاری كارناسی مێژوو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 16:11  توسط ژینو  |